Never give up

هرگز تسلیم نشو

Never give up

هرگز تسلیم نشو

Never give up:

هرگز تسلیم نشو:

In a beautiful village, there was a family of four. They moved to the city to start a business.

در یک روستای زیبا، یک خانواده چهار نفره زندگی می کردند. آنها برای راه اندازی یک تجارت به شهر نقل مکان کردند.

With their little savings and financial help from their close circle, they opened a shop.

با اندک پس انداز و کمک مالی اطرافیانشان مغازه ای باز کردند.

On the first day of opening the shop, there were no customers. And in the first week, there were no customers. Even after a month, there were no customers.

روز اول افتتاح مغازه هیچ مشتری نداشت. و در هفته اول هیچ مشتری وجود نداشت. حتی بعد از یک ماه مشتری نبود.

During these difficult times, the family didn’t lose hope.

در این دوران سخت، خانواده امید خود را از دست ندادند.

Every day the man woke up early and got ready to open the shop. His wife prepared food for him. In the night, he closed his shop late.

مرد هر روز زود از خواب بیدار می شد و آماده می شد تا مغازه را باز کند. همسرش برایش غذا درست کرد. شب مغازه اش را دیر تعطیل کرد.

They were having only one meal per day. But they never give up.

آنها فقط یک وعده غذایی در روز می خوردند. اما هرگز تسلیم نمی شوند.

After close to 2 months, they had their first customer. He treated his customer well and gave quality products.

بعد از نزدیک به 2 ماه اولین مشتری خود را پیدا کردند. او با مشتری خود رفتار خوبی داشت و محصولات باکیفیتی ارائه می کرد.

With quality service to the first customer and through word of mouth, he started receiving more customers to his shop. And it was no looking back for him after his first customer.

با خدمات با کیفیت به مشتری اول و از طریق دهان به دهان شروع به دریافت مشتریان بیشتری از مغازه خود کرد. و پس از اولین مشتری خود، او برای او نگاهی به گذشته نداشت.

Now, it’s been 20 years since he started. His business has grown big and now has multiple branches across the city. His son and daughter also started managing his business.

حالا 20 سال از شروع کارش می گذرد. تجارت او بزرگ شده است و اکنون شعبه های متعددی در سراسر شهر دارد. پسر و دخترش نیز مدیریت کسب و کار او را آغاز کردند.

Still, every day the man wakes up early, the lady now cooks for both her children and her husband. They open their shop early and close their shop late. They were patient and never gave up.

با این حال، هر روز که مرد زود از خواب بیدار می شود، این خانم اکنون هم برای فرزندانش و هم برای شوهرش آشپزی می کند. مغازه شان را زود باز می کنند و دیر مغازه شان را می بندند. آنها صبور بودند و هرگز تسلیم نشدند.

Moral of the story:

اخلاق داستان:

Time can test our patience though we should never let ourselves down.

زمان می تواند صبر ما را آزمایش کند، اگرچه ما هرگز نباید خود را ناامید کنیم.

Develop the never-give-up attitude and build patience to get success.

نگرش هرگز تسلیم نشدن را توسعه دهید و برای رسیدن به موفقیت صبر ایجاد کنید.