Old Man in the Park>
پیرمرد در پارک
Old Man in the Park
پیرمرد در پارک
Old Man in the Park:
پیرمرد در پارک:
Once a businessman got caught in debt real deep and he was not able to think of any way out to sort out that debt. So one day he went out and sat in the park to think if he could do anything to save his company from bankruptcy.
یک بار یک تاجر عمیقاً گرفتار بدهی شد و نتوانست راهی برای حل آن بدهی بیاندیشد. بنابراین یک روز او بیرون رفت و در پارک نشست تا فکر کند که آیا می تواند برای نجات شرکتش از ورشکستگی کاری انجام دهد.
While he was sitting in park, an old man came to him and said to him, “I can see that something is troubling you..”
در حالی که او در پارک نشسته بود، پیرمردی نزد او آمد و به او گفت: می بینم که چیزی تو را آزار می دهد.
Businessman was sad and depressed so he told that old man everything about his problem while old man listened to him patiently.
تاجر غمگین و افسرده بود پس همه چیز را به آن پیرمرد گفت در حالی که پیرمرد صبورانه به او گوش می داد.
Old man smiled and replied, “I believe i can help you..”
پیرمرد لبخندی زد و پاسخ داد: "من معتقدم که می توانم به شما کمک کنم."
Old man put his hand into his pocket and took out a cheque book and asked that businessman his name then giving that cheque to businessman, old man said, “Take this money. Meet me here exactly after one year from today and you can pay be back at that time..”
پیرمرد دستش را در جیبش کرد و دسته چکی درآورد و نام آن تاجر را پرسید و آن چک را به تاجر داد، پیرمرد گفت: «این پول را بگیر. دقیقاً بعد از یک سال از امروز اینجا با من ملاقات کنید و می توانید در آن زمان برگردید.»
After handing that cheque old man got up and walked away. Businessman had mixed feelings. He looked at that cheque and saw that it was cheque of 500,000 $.. signed by Warren Buffet (richest man in the world).
بعد از دادن چک، پیرمرد بلند شد و رفت. تاجر احساسات متفاوتی داشت. او به آن چک نگاه کرد و دید که چک 500000 دلاری است که توسط وارن بافت (ثروتمندترین مرد جهان) امضا شده است.
Businessman realized that with half million he can easily get out of his debt but instead he decided to put that cheque in his safe and to use it only in case of emergency.
تاجر متوجه شد که با نیم میلیون به راحتی می تواند از بدهی خود خارج شود اما در عوض تصمیم گرفت آن چک را در گاوصندوق خود بگذارد و فقط در مواقع ضروری از آن استفاده کند.
With that cheque businessman felt more confident. With changed thinking businessman went back and in his business he was able to think better and negotiated better deals. He started reconstructing his business and worked really hard with full zeal and enthusiasm and with time got several big deals.
با آن چک، تاجر احساس اطمینان بیشتری کرد. با تغییر تفکر، تاجر به عقب بازگشت و در تجارت خود توانست بهتر فکر کند و معاملات بهتری را انجام دهد. او شروع به بازسازی کسب و کار خود کرد و واقعاً با اشتیاق و اشتیاق تمام کار کرد و با گذشت زمان چندین معامله بزرگ به دست آورد.
Within few months businessman was able to get out of his debt and also started making money back.
در عرض چند ماه تاجر توانست از بدهی خود خلاص شود و همچنین شروع به بازگرداندن پول کرد.
Year passed, as promised businessman returned to park after exact one year with same cheque which old man gave him. As agreed old man also appeared. Businessman was very happy to see old man and told him about his success story.
سال گذشت، همانطور که تاجر وعده داده شده بود، دقیقا پس از یک سال با همان چکی که پیرمرد به او داده بود، به پارک بازگشت. طبق توافق پیرمرد نیز ظاهر شد. تاجر از دیدن پیرمرد بسیار خوشحال شد و داستان موفقیت خود را به او گفت.
As businessman was about to hand old man back that cheque.. a nurse came running up and grabbed old man by his hand and said “I am so glad i caught him.. I hope he hasn’t been bothering you much. He always escaped from mental hospital and tell people that he is Warren Buffet..” and Nurse took that old man away.
در حالی که تاجر می خواست آن چک را به پیرمرد پس بدهد.. پرستاری دوان دوان آمد و دست پیرمرد را گرفت و گفت: "خیلی خوشحالم که او را گرفتم... امیدوارم او زیاد شما را اذیت نکرده باشد. او همیشه از بیمارستان روانی فرار می کرد و به مردم می گفت که او وارن بافت است.» و پرستار آن پیرمرد را برد.
Businessman was stunned.. All year long he was dealing with all this problems thinking that he had half million dollars with him..
تاجر مات و مبهوت بود.. تمام سال با این همه مشکلات دست و پنجه نرم می کرد که فکر می کرد نیم میلیون دلار همراهش است..
Moral: It’s not just Money but our Attitude and Self-confidence that gives us Power to Achieve Anything we want.
اخلاقی: این فقط پول نیست، بلکه نگرش و اعتماد به نفس ما است که به ما قدرت می دهد تا به هر چیزی که می خواهیم برسیم.