Once Bitten Twice Shy>
یک بار گاز گرفته دو بار خجالتی
Once Bitten Twice Shy
یک بار گاز گرفته دو بار خجالتی
Once Bitten Twice Shy
یک بار گاز گرفته دو بار خجالتی
Once a watch-dog was sleeping in a farm-yard in the sun. Somehow a wolf got into the farm and attacked the sleeping dog. Taken aback, the dog begged for mercy.
یک بار یک سگ نگهبان در حیاط مزرعه ای زیر آفتاب خوابیده بود. به نوعی گرگ وارد مزرعه شد و به سگ خوابیده حمله کرد. سگ غافلگیر شده التماس رحمت کرد.
He said, Sir! I am very thin and weak as I am new here. Let me get fat after feeding on rich food that I get here. Then you can come and eat me up.
گفت: آقا! من خیلی لاغر و ضعیف هستم چون تازه اینجا هستم. اجازه دهید بعد از تغذیه با غذاهای غنی که اینجا به دست میآورم چاق شوم. بعد میتونی بیای منو بخور
The wolf was taken by the dog's words and went away leaving it free. The dog thanked his stars and decided not to sleep in an unsafe place.
گرگ از حرف سگ گرفت و رفت و او را آزاد گذاشت. سگ از ستاره هایش تشکر کرد و تصمیم گرفت در مکانی ناامن نخوابد.
After few days, the wolf re-visited the farm and looked for the dog. This time the dog was lying very safely on the roof of the stable. Seeing the dog, the wolf said, Hope you remember your commitment. So, come down and be my meat.
بعد از چند روز، گرگ دوباره از مزرعه بازدید کرد و به دنبال سگ گشت. این بار سگ با خیال راحت روی پشت بام اصطبل دراز کشیده بود. گرگ با دیدن سگ گفت: امیدوارم تعهدت را به یاد بیاوری. پس بیا پایین و گوشت من باش.
The dog said, Who makes agreements for death? Get lost Mr., wolf.
سگ گفت: چه کسی برای مرگ توافق می کند؟ گم شو آقا گرگ
The wolf went away repenting over his folly.
گرگ با توبه از حماقت خود رفت.