Overcoming Desires

غلبه بر خواسته ها

Overcoming Desires

غلبه بر خواسته ها

Overcoming Desires:

غلبه بر خواسته ها:

Once there was a man who had desires larger than life. He tried everything to earn money and fulfill his desires but didn’t succeed. One day he came attended a satsang and following it be followed the path of saint. Now he became saint and his longing for anything weren’t there anymore. He used to be mentally satisfied and happy with practices of yoga, meditation..

روزی مردی بود که آرزوهایی بزرگتر از زندگی داشت. او برای به دست آوردن پول و برآورده کردن خواسته هایش همه چیز را انجام داد اما موفق نشد. روزی آمد در یک ساتسنگ شرکت کرد و به دنبال آن راه قدیس را طی کرد. حالا او قدیس شد و اشتیاق او برای هیچ چیز دیگر وجود نداشت. او قبلا از تمرینات یوگا، مدیتیشن از نظر ذهنی راضی و خوشحال بود.

Once he did long sat for long and dedicated prayer to God. God were pleased by his dedication and came to him and asked him to demand anything he want from him.

یک بار او برای مدت طولانی نشست و به دعا تقدیم خدا کرد. خداوند از فداکاری او خشنود شد و نزد او آمد و از او خواست که هر چه می خواهد از او بخواهد.

Saint replied that, “When i used to wish for things, you never gave me and now when i don’t wish for anything anymore you want me to ask you for anything i want. Now, i don’t want anything.”

سنت پاسخ داد: «وقتی چیزهایی را آرزو می‌کردم، هرگز به من نمی‌دادی و حالا که دیگر چیزی آرزو نمی‌کنم، می‌خواهی هر چیزی را که می‌خواهم از تو بخواهم. حالا، من چیزی نمی‌خواهم.»

God said, “You have conquered you senses of desire and that what pleased me. Your desires were the only barrier between you and me. Now that obstacle of desires is no more and Your heart is pure. So, i want to give you something.”

خداوند فرمود: «شما بر شهوات و آنچه مرا خشنود می‌سازد غلبه کرده‌اید. آرزوهای تو تنها مانع بین من و تو بود. حالا دیگر آن مانع آرزوها نیست و دلت پاک است. بنابراین، من می خواهم چیزی به شما بدهم.»

Saint thought for while and said, “I want power to heal sick people by just single touch and dry trees came back to their life with my touch.”

سنت مدتی فکر کرد و گفت: "من قدرتی می خواهم که افراد بیمار را تنها با یک لمس شفا دهم و درختان خشک با لمس من به زندگی آنها بازگشتند."

God agreed and granted his wish.

خدا قبول کرد و آرزویش را برآورد.

Saint stopped for a second and said, “I want to make a little change in my wish. I want that i would be able to heal sick people and dry tress not by my touch but by presence of my shadow on that.

سنت لحظه ای ایستاد و گفت: "می خواهم کمی در آرزویم تغییر ایجاد کنم. می‌خواهم نه با لمس خود، بلکه با حضور سایه‌ام بر روی آن، بیماران و تن‌های خشک را شفا دهم.

God inquired, “Is there any doubt about healing with touch?”

خداوند پرسيد: آيا در شفاي با لمس شكي هست؟

Saint replied, “No God, But i don’t want that people get to know that they can benefit from my touch. Because once a person feel that he has power he can easily get back in this life circle and desires. Then this power you gave me will do more evil to me than good. I just want to help people in silent.”

سنت پاسخ داد: «نه خدا، اما نمی‌خواهم مردم بدانند که می‌توانند از لمس من سود ببرند. زیرا زمانی که انسان احساس کند قدرت دارد به راحتی می تواند به این دایره زندگی و آرزوها بازگردد. آن وقت این قدرتی که به من دادی، بدتر از خوبی به من خواهد آورد. من فقط می خواهم در سکوت به مردم کمک کنم."

Moral: Too much desire is the cause of mental unhappiness. We should Keep a sense of helping others but without thinking that we are doing a favor to them.

اخلاق: میل بیش از حد عامل ناراحتی روحی است. ما باید حس کمک به دیگران را حفظ کنیم، اما بدون اینکه فکر کنیم به آنها لطف می کنیم.