Persevere and Prosper

استقامت و رستگاری

Persevere and Prosper

استقامت و رستگاری

Persevere and Prosper:

استقامت و رستگاری:

HE that seeks, shall find, and to him that knocks shall be opened,” says an old Arab proverb.

یک ضرب المثل قدیمی عربی می‌گوید: کسی که می‌جوید، پیدا می‌کند و هر که در می‌زند به رویش باز می‌شود.

“I will try that,” said a youth one day. To carry out his intention he journeyed to Bagdad, where he presented himself before the Vizier (a high-ranking minister.)

روزی جوانی گفت: «این را امتحان خواهم کرد. برای انجام نیت خود به بغداد رفت و در آنجا خود را به وزیر (وزیر عالی رتبه) رساند.

“Lord!” said he, “for many years I have lived a quiet and solitary life, the boredom of which wearies me. I have never allowed myself to want anything. But as my teacher daily repeated to me, ‘He that seeks shall find, and to him that knocks shall be opened,’ so I have now come to the decision that my will is nothing less than to have the Caliph’s daughter for my wife.”

"پروردگارا!" او گفت: "سالهای زیادی است که زندگی آرام و انفرادی داشته ام که کسالت آن مرا خسته می کند. هیچ وقت به خودم اجازه ندادم چیزی بخواهم. اما همانطور که استادم هر روز به من تکرار می‌کرد: «هر که بخواهد می‌یابد و به روی کسی که در می‌زند باز می‌شود»، بنابراین اکنون به این تصمیم رسیده‌ام که اراده من چیزی جز این نیست که دختر خلیفه را برای همسرم داشته باشم. ”

The Vizier thought the poor young man was mad, and told him to call again some other time.

وزیر فکر کرد که جوان بیچاره دیوانه است و به او گفت که یک بار دیگر زنگ بزند.

Persisting, he returned day after day and never felt worried or put off at the same often repeated answer. One day, the Caliph called on the Vizier, as the youth was repeating his statement.

او با پافشاری، روز به روز برمی‌گشت و هرگز از پاسخ‌های مکرر یکسان احساس نگرانی یا معطل نکرد. روزی خلیفه وزیر را صدا کرد که آن جوان در حال تکرار سخنان او بود.

Full of astonishment the Caliph listened to the strange demand, and being in no humor for having the poor youth’s head taken off, but on the contrary, being rather in a good mood for a bit of fun, his Mightiness said: “For the great, the wise, or the brave, to request a Princess for wife, is a reasonable demand; but what are your claims? To be the possessor of my daughter you must distinguish yourself by one of these attributes, or else by some great undertaking. Ages ago a gemstone of priceless value was lost in the Tigris River; he who finds it shall have the hand of my daughter.”

خلیفه با حیرت و حیرت به این خواسته عجیب گوش داد و از برداشتن سر جوان بیچاره شوخ طبعی نداشت، بلکه برعکس، برای کمی خوش گذرانی در حال خوشی بود، حضرتعالی گفت: برای بزرگان. عاقل، یا شجاع، درخواست یک شاهزاده خانم برای همسر، یک خواسته معقول است. اما ادعای شما چیست؟ برای اینکه صاحب دختر من باشی باید خودت را با یکی از این ویژگی ها متمایز کنی، یا در غیر این صورت با یک کار بزرگ. قرون پیش یک سنگ قیمتی با ارزش در رودخانه دجله گم شد. هر که آن را بیابد، دست دخترم را خواهد داشت.»

The youth, satisfied with the promise of the Caliph, went to the shores of the Tigris. With a small boat he went every morning to the river, scooping out the water and throwing it on the land; and after having worked for hours in this manner, he knelt down and prayed. The fishes became at last uneasy at his persistence and being fearful that, in the course of time, he might exhaust all the water, they assembled in great meeting.

جوانان راضی به وعده خلیفه به سواحل دجله رفتند. او هر روز صبح با یک قایق کوچک به کنار رودخانه می رفت و آب را بیرون می آورد و روی زمین می انداخت. و پس از ساعتها کار به این صورت، زانو زد و نماز خواند. ماهی ها در نهایت از اصرار او ناراحت شدند و از ترس این که در طول زمان ممکن است تمام آبش تمام شود، در یک جلسه بزرگ جمع شدند.

“What is the purpose of this man?” demanded the king of the fishes.

"هدف این مرد چیست؟" پادشاه ماهی ها را خواست.

“The possession of the gemstone that lies buried in the bottom of the Tigris,” was the reply.

پاسخ این بود: "مالکیت سنگ قیمتی که در ته دجله مدفون است."

“I advise you, then,” said the aged monarch, “to give it up to him; for if he has the steady will, and has positively resolved to find it, he will work until he has drained the last drop of water from the Tigris, rather than deviate a hair’s breadth from his purpose.”

پادشاه سالخورده گفت: «پس به شما توصیه می کنم که آن را به او بسپارید. زیرا اگر اراده ثابتی داشته باشد و تصمیم مثبتی برای یافتن آن داشته باشد، به جای اینکه یک تار مو از هدف خود منحرف شود تا آخرین قطره آب از دجله تخلیه شود، کار خواهد کرد.»

The fishes, out of fear, threw the gemstone into the vessel of the youth. As as a reward, he received the daughter of the Caliph for his wife.

ماهی ها از ترس سنگ گوهر را در ظرف جوان انداختند. به عنوان پاداش، دختر خلیفه را برای همسرش دریافت کرد.

He who earnestly decides on something and persists, can do much!

کسی که با جدیت در مورد چیزی تصمیم می گیرد و پافشاری می کند، می تواند کارهای زیادی انجام دهد!