Perspective for Life

چشم انداز زندگی

Perspective for Life

چشم انداز زندگی

Perspective for Life:

چشم انداز زندگی:

Story 1: It’s Just Matter of Time..

داستان 1: فقط مسئله زمان است..

A man approached rabbi and said, “Bars are full of people sitting there to enjoy themselves.”

مردی به خاخام نزدیک شد و گفت: بارها پر از مردمی است که آنجا نشسته اند تا از خود لذت ببرند.

Rabbi replied nothing to him.

خاخام هیچ جوابی به او نداد.

Not getting any response man again said, “Bars are full of bursting people spending all night playing cards drinking beers and you said nothing??”

پاسخی دریافت نکرد، مرد دوباره گفت: "کافه ها پر از مردمی است که تمام شب را مشغول ورق بازی می کنند و آبجو می نوشند و شما چیزی نگفتید؟"

“It’s good thing that bars are full”, replied rabbi.

خاخام پاسخ داد: «خوب است که بارها پر هستند».

Man was surprised to listen reply but said nothing.

مرد از شنیدن پاسخ تعجب کرد اما چیزی نگفت.

Rabbi continued, “Everyone.. since the beginning has always wanted to serve God. The problem is that not everyone knows the best way to do so. Just try to think for a minute — what you Judge to be a Sin can also be seen As a Virtue. These people who spend the night in bar awake, they are learning Alertness and Persistence. When they have perfected these qualities then all they will have to do is turn their eyes to God, and think what excellent servants they will make..!!”

ربی ادامه داد: «همه... از ابتدا همیشه می خواستند خدا را بندگی کنند. مشکل این است که همه بهترین راه را برای انجام این کار نمی دانند. فقط سعی کنید یک دقیقه فکر کنید - آنچه را که گناه می‌دانید می‌تواند به عنوان یک فضیلت نیز دیده شود. این افراد که شب را در بار بیدار می گذرانند، در حال یادگیری هوشیاری و پایداری هستند. وقتی این صفات را به کمال رساندند تنها کاری که باید بکنند این است که چشم خود را به سوی خدا معطوف کنند و بیندیشند که چه بندگان عالی خواهند ساخت...!!

Listening to this only thing man said was, “You are indeed an optimist person.”

گوش دادن به این تنها چیزی که مرد گفت این بود: "تو واقعاً فردی خوش بین هستی."

“It not about being optimist. It is merely matter of understanding, whatever we do however absurd it seem can lead us to the path, path of God, It’s all just question of time..”, replied rabbi.

«این در مورد خوش بین بودن نیست. این صرفاً موضوع درک است، هر کاری که انجام دهیم، هر چقدر هم که پوچ به نظر برسد، می تواند ما را به راه خدا برساند، همه چیز فقط مسئله زمان است.»

Moral: Change can happen anytime in our Life, We should not lose Hope.

اخلاق: تغییر می تواند هر زمانی در زندگی ما اتفاق بیفتد، ما نباید امید را از دست بدهیم.

Story 2: Ability to Change Myself..

داستان 2: توانایی تغییر خودم..

One day all friends decided to visit their one friend who decided not to follow simple life and just dedicate his life praying and helping others. When they reached, all gather around him and started to talk and ask him questions about his life.

یک روز همه دوستان تصمیم گرفتند به دیدار دوست خود بروند که تصمیم گرفت دنبال زندگی ساده نرود و فقط زندگی خود را وقف دعا و کمک به دیگران کند. وقتی رسیدند، همه دور او جمع شدند و شروع به صحبت کردند و درباره زندگی اش از او سؤال کردند.

One of them asked, “Would you teach us what you have learned over the years.”

یکی از آنها پرسید: "آیا آنچه را که در این سال ها آموخته اید به ما یاد می دهید؟"

“I am old.”, replied man.

مرد پاسخ داد: من پیر شدم.

Another friend said, “Old and Wise. All these years we watched you praying. What do you talk to God about? What we should be praying for?”

دوست دیگری گفت: «پیرمرد و دانا. در تمام این سالها دعای تو را تماشا کردیم. با خدا در مورد چی حرف میزنی؟ برای چه چیزی باید دعا کنیم؟»

Man smiled and replied, “In beginning when i was young, i used to kneel before God and ask him to give me strength to change human kind. Gradually i realized that this was beyond me. Then i started to pray to God to give me strength to change world around me.”

مرد لبخندی زد و پاسخ داد: «در ابتدای جوانی، در برابر خدا زانو می زدم و از او می خواستم که به من قدرت دهد تا نوع بشر را تغییر دهم. کم کم متوجه شدم که این از من خارج است. سپس شروع کردم به دعا کردن از خدا که به من قدرت بدهد تا دنیای اطرافم را تغییر دهم.

“Well, your wish to help people around you was granted as we know that you have helped many.”, said one of his friends.

یکی از دوستانش گفت: "خب، آرزوی شما برای کمک به اطرافیان برآورده شد، زیرا می دانیم که شما به بسیاری کمک کرده اید."

Man said, “Well, i have helped many but i knew i still haven’t found perfect prayer. Only now at this age I realized what i should have been praying about from the start..!!”

مرد گفت: «خب، من به خیلی‌ها کمک کرده‌ام، اما می‌دانستم که هنوز دعای کامل را پیدا نکرده‌ام. تازه الان در این سن فهمیدم که از اول باید برای چه چیزی دعا می کردم..!!»

Friends questioned, “What is that?”

دوستان پرسیدند: "این چیست؟"

“To be given the ability to change myself..”, replied man with smile.

مرد با لبخند پاسخ داد: "به من توانایی تغییر خودم داده شود..."

Moral: When ever we feel troubled we think that We should try to change people and their attitude but What we need is to Understand that Sometimes Change need to Start with within ourselves.

اخلاقی: زمانی که احساس ناراحتی می کنیم، فکر می کنیم که باید سعی کنیم افراد و نگرش آنها را تغییر دهیم، اما آنچه ما نیاز داریم این است که درک کنیم که گاهی تغییر باید از درون خودمان شروع شود.