Poor Farmer’s Reaction>
واکنش کشاورز بیچاره
Poor Farmer’s Reaction
واکنش کشاورز بیچاره
Poor Farmer’s Reaction:
واکنش کشاورز بیچاره:
Once a teacher and his student went out for a walk. After walking a while they reached a farm where student saw a pair of old torn shoes which seemed to be belonged to poor farmer who was just preparing to get back to his home after a whole day of hard work.
یک بار معلم و شاگردش برای پیاده روی بیرون رفتند. پس از مدتی پیاده روی به مزرعه ای رسیدند که دانش آموز یک جفت کفش کهنه پاره را دید که به نظر می رسید متعلق به کشاورز فقیری است که پس از یک روز کار سخت آماده بازگشت به خانه خود بود.
Seeing this student thought of an idea to have fun and said, “Master, We don’t we hide these shoes behind bushes and wait for farmer to come. It would be fun to watch his reaction when he will not be able to find his shoes..!! ”
با دیدن این دانش آموز فکری برای تفریح کرد و گفت: «استاد، ما این کفش ها را پشت بوته ها پنهان نمی کنیم و منتظر می شویم تا کشاورز بیاید. تماشای عکس العمل او در زمانی که نمی تواند کفش هایش را پیدا کند جالب است..!! ”
Teacher felt bad, looked at his student and said, “Son, it’s not good to play such cruel joke with a poor person.”
معلم احساس بدی کرد، به شاگردش نگاه کرد و گفت: پسرم، خوب نیست که با یک فقیر شوخی کنید.
Teacher thought for a moment and then with a smile on his face he said, “Son, I have a better idea.. Why don’t we just put some coins in each of his shoes and hide behind bushes and then see how farmer will react when he find these coins in his torn shoes??”
معلم لحظه ای فکر کرد و سپس در حالی که لبخندی بر لب داشت گفت: «پسرم، من فکر بهتری دارم. چرا در هر کفش او چند سکه نگذاریم و پشت بوته ها پنهان شویم و بعد ببینیم که کشاورز چگونه خواهد شد. وقتی این سکهها را در کفشهای پارهاش پیدا میکند واکنش نشان میدهد؟»
Student just wanted to see reaction of poor farmer so he did what his teacher asked him to do and then they both hid behind bushes to see farmers reaction..
دانش آموز فقط می خواست عکس العمل کشاورز فقیر را ببیند بنابراین کاری را که معلمش از او خواسته بود انجام داد و سپس هر دو پشت بوته ها پنهان شدند تا واکنش کشاورزان را ببینند.
Farmer finished his work and come to place where he left his shoes. As he slipped his foot into shoe he felt something hard in his shoes and when he checked he found coins. Farmer was surprised to see coins in his shoes and then took out those coins in his hands and looked carefully then he started to look here and there to see if someone was looking for them or it belonged to someone but he didn’t saw anyone so he kept those coins in his pocket.
کشاورز کارش را تمام کرد و به جایی که کفش هایش را گذاشته بود آمد. وقتی پایش را داخل کفش فرو کرد، چیزی سفت در کفشش احساس کرد و وقتی چک کرد سکه هایی پیدا کرد. کشاورز از دیدن سکه ها در کفش هایش متعجب شد و سپس آن سکه ها را در دستانش بیرون آورد و با دقت نگاه کرد سپس شروع به نگاه کردن به اینجا و آنجا کرد تا ببیند آیا کسی به دنبال آنها است یا متعلق به کسی است اما کسی را ندیده است. او آن سکه ها را در جیب خود نگه داشت.
After this when farmer slipped his foot in another another shoe, he again felt something hard in his shoes and when he checked he found some more coins and seeing those coins farmer got emotional and tears came out of his eyes.
بعد از این، وقتی کشاورز پایش را در کفش دیگری فرو کرد، دوباره چیزی سخت در کفشش احساس کرد و وقتی چک کرد چند سکه دیگر پیدا کرد و کشاورز با دیدن آن سکه ها احساساتی شد و اشک از چشمانش جاری شد.
Farmer folded his hands and looked toward sky and said, “O God, thousand time thanks to that unknown helper who helped me in this time of need Because of that person kindness and help now i will be able to buy medicine for my sick wife and will be able to get bread for my hungry children.”
کشاورز دستانش را روی هم جمع کرد و به آسمان نگاه کرد و گفت: خدایا هزاران بار شکر آن یاور ناشناس که در این مواقع ضروری به من کمک کرد به خاطر لطف و کمک آن شخص اکنون می توانم برای همسر بیمارم دارو بخرم و میتوانم برای بچههای گرسنهام نان بیاورم.»
Students eyes were filled with tears after listening to farmer words. Keeping those coins in his pocket poor farmer left for his home.
چشمان دانش آموزان پس از شنیدن سخنان کشاورز پر از اشک شد. کشاورز فقیر با نگه داشتن آن سکه ها در جیب خود راهی خانه اش شد.
After poor farmer left teacher questioned his student, “Now tell me what would had make you more happy? Hiding his shoes or keeping some coins in his shoes??”
بعد از اینکه کشاورز فقیر رفت، معلم از شاگردش پرسید: «حالا به من بگو چه چیزی تو را بیشتر خوشحال میکرد؟ کفش هایش را پنهان می کند یا چند سکه در کفشش نگه می دارد؟»
Student had tears in his eyes and said, “Master, I will never forget the lesson you taught me today. Now i understand meaning of words — Joy of Giving is much more than taking.. Joy of giving is limitless.. Thank you master..”
دانش آموز اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: «استاد، درسی که امروز به من دادی را هرگز فراموش نمی کنم. حالا معنی کلمات را فهمیدم - لذت بخشش خیلی بیشتر از گرفتن است. لذت بخشش بی حد و حصر است. ممنون استاد.
Moral: Instead of creating trouble for Someone we should Try to Help People whenever we can because When we give someone It not only Bring Happiness to Them but to Ourselves. Joy of Giving is much more than Taking.
اخلاقی: به جای ایجاد مشکل برای کسی، باید سعی کنیم هر زمان که میتوانیم به مردم کمک کنیم، زیرا وقتی به کسی میدهیم، نه تنها برای او، بلکه برای خودمان نیز شادی به ارمغان میآورد. لذت بخشش خیلی بیشتر از گرفتن است.