Poor or Rich>
فقیر یا غنی
Poor or Rich
فقیر یا غنی
Poor or Rich:
فقیر یا غنی:
Once in a village lived neighbors Ramesh and Suresh. Ramesh was a poor farmer where as Suresh was a landlord.
روزگاری در روستایی همسایگان رامش و سورش زندگی می کردند. رامش یک کشاورز فقیر بود در حالی که سورش صاحبخانه بود.
Ramchand used to work in farms all day and still he would seem very relaxed and happy. At night he never bothered to close doors or windows of his house and slept soundly. He had no money still he was happy and living peaceful life.
رمچند تمام روز را در مزارع کار می کرد و هنوز هم بسیار آرام و خوشحال به نظر می رسید. شب ها هرگز به خود زحمت نمی داد درها و پنجره های خانه را ببندد و آرام می خوابید. او هیچ پولی نداشت هنوز خوشحال بود و زندگی آرامی داشت.
Where as Suresh who was landlord used to be tensed always. At night he always made sure to close doors and windows of his house even after that he couldn’t sleep well because he used to think about getting robbed at night. He always bothered that someone might break into his house and would steal all his money.
جایی که سورش که صاحبخانه بود همیشه در تنش بود. شبها همیشه مطمئن میشد که درها و پنجرههای خانهاش را میبندد، حتی بعد از آن هم نمیتوانست راحت بخوابد، زیرا شبها به سرقت فکر میکرد. او همیشه اذیت میکرد که ممکن است کسی وارد خانهاش شود و تمام پولش را بدزدد.
Suresh envied Ramesh because of his peaceful life.
سورش به خاطر زندگی آرامش به رامش غبطه می خورد.
So, one day Suresh called Ramesh and gave him a bag full of cash and said, “My friend, I am blessed with plenty of wealth and i find that you are poor. I want to help you. Please take this cash and live in prosperity.”
روزی سورش رامش را صدا کرد و کیسهای پر از پول نقد به او داد و گفت: «دوست من، من از مال فراوان برخوردارم و میبینم که تو فقیری. من می خواهم به شما کمک کنم. لطفا این پول نقد را بردارید و در رفاه زندگی کنید.»
Receiving the bag Ramesh was very happy. He was joyful all day he took that with him to his house. At night Ramesh went to sleep as usual but today he couldn’t sleep. So he got up and closed all doors and windows of his house then again tried to sleep but Even after closing them he couldn’t sleep. He was worried about cash and all night keep looking at the bag full of cash and stayed disturbed whole night.
از دریافت کیف رامش بسیار خوشحال شد. او تمام روز خوشحال بود که آن را با خود به خانه اش برد. شب رامش طبق معمول به خواب رفت اما امروز نتوانست بخوابد. پس بلند شد و تمام درها و پنجرههای خانهاش را بست و دوباره سعی کرد بخوابد، اما حتی بعد از بستن آنها نتوانست بخوابد. او نگران پول نقد بود و تمام شب به کیف پر از پول نقد نگاه می کرد و تمام شب را آشفته می ماند.
As soon as next day begin Ramesh took the bag full of cash to Suresh and gave it back to him and said, “Dear friend, I am poor but i was happy. Money you gave me took away peace from me. Please don’t think wrong but take your money back.”
به محض شروع روز بعد، رامش کیف پر از پول نقد را به سورش برد و به او پس داد و گفت: «دوست عزیز، من فقیر هستم اما خوشحالم. پولی که به من دادی آرامش را از من گرفت. لطفا اشتباه فکر نکنید اما پول خود را پس بگیرید.»
Moral: If we Learn to be Satisfied with what we have then we can Always be Happy and Content.
اخلاق: اگر یاد بگیریم از داشته هایمان راضی باشیم، می توانیم همیشه شاد و راضی باشیم.