Positive Thinking

مثبت اندیشی

Positive Thinking

مثبت اندیشی

Positive Thinking:

مثبت اندیشی:

Sometimes life can be tough, and it is easy to focus on the negative. However, those who are true to the positive and joys of life will see this story for what it really is — The true way we should view life and all its wonders.

گاهی اوقات زندگی ممکن است سخت باشد، و تمرکز بر موارد منفی آسان است. با این حال، کسانی که به چیزهای مثبت و شادی های زندگی وفادار هستند، این داستان را به همان شکلی که واقعاً هست می بینند - روشی که ما باید به زندگی و همه شگفتی های آن نگاه کنیم.

Read the story below and let it change your thinking about life!

داستان زیر را بخوانید و بگذارید تفکر شما در مورد زندگی تغییر کند!

Two men are seriously ill and in the same hospital room. For an hour each day, the nurses would let the man closest to the room’s only window sit up in order to help drain the fluid in his lungs.

دو مرد به شدت بیمار هستند و در یک اتاق بیمارستان هستند. هر روز به مدت یک ساعت، پرستاران به مرد نزدیک به تنها پنجره اتاق اجازه می‌دادند بنشیند تا مایع موجود در ریه‌های او تخلیه شود.

The other man in the room spent all his time flat on his back.

مرد دیگر در اتاق تمام وقت خود را به پشت می گذراند.

As you can imagine, with little else to do, the men would talk for hours. They spoke about their families, homes, their lives in the military and where they had traveled.

همانطور که می‌توانید تصور کنید، مردان ساعت‌ها با هم صحبت می‌کردند. آنها در مورد خانواده، خانه، زندگی خود در ارتش و جایی که سفر کرده بودند صحبت کردند.

And each day, the man sitting away from the window longed for the hour when his roommate would be able to sit up and describe the details of the world outside their room.

و هر روز، مردی که دور از پنجره نشسته بود، آرزوی ساعتی را داشت که هم اتاقی‌اش بتواند بنشیند و جزئیات دنیای بیرون اتاقشان را توصیف کند.

He would speak of children playing, of animals peacefully roaming and of happy families playing in the water.

او از کودکانی که در حال بازی هستند، از حیواناتی که به طور مسالمت آمیز پرسه می زنند و از خانواده های شادی که در آب بازی می کنند صحبت می کند.

Sadly, after months of this, the day arrived when the man closest to the window died in his sleep. After his body had been removed from the room and some time had passed, the other man asked if he could take the bed by the window. The nurses were happy to oblige him and they made the switch.

متأسفانه پس از ماه‌ها گذشت، روزی فرا رسید که نزدیک‌ترین مرد به پنجره در خواب مرد. بعد از اینکه جسد او را از اتاق بیرون آوردند و مدتی گذشت، مرد دیگر پرسید که آیا می تواند تخت را کنار پنجره بگیرد. پرستاران خوشحال شدند که او را ملزم کردند و آنها تغییر را انجام دادند.

Once they were gone, the man slowly and painfully pulled himself up so he could take his first good look at the world outside the hospital room, the world whose description had brought him so much comfort.

هنگامی که آنها رفتند، مرد به آرامی و دردناک خود را بالا کشید تا بتواند اولین نگاه خوب خود را به دنیای بیرون از اتاق بیمارستان بیندازد، دنیایی که توصیفش برای او آرامش زیادی به ارمغان آورده بود.

To his dismay, he found that the view was not as vibrant as he’d been told; in fact, the window faced a blank wall.

در کمال تاسف، متوجه شد که این منظره آنقدر که به او گفته شده بود پر جنب و جوش نیست. در واقع، پنجره رو به یک دیوار خالی بود.

Upset, the man called for the nurse and explained the situation.

مرد ناراحت پرستار را صدا کرد و وضعیت را توضیح داد.

“Why would he lie to me?" he questioned the nurse.

از پرستار پرسید: «چرا به من دروغ می گوید؟»

After thinking for a moment, the nurse looked at him and said:

پرستار بعد از کمی فکر به او نگاه کرد و گفت:

“Maybe he just wanted to encourage you."

"شاید او فقط می خواست شما را تشویق کند."

This should be a lesson to all of us that no matter our situation, we can do tremendous good for those around us by looking on the bright side of every situation.

این باید درسی برای همه ما باشد که بدون توجه به موقعیتی که داریم، می‌توانیم با نگاه کردن به جنبه‌های مثبت هر موقعیتی، برای اطرافیانمان خوب عمل کنیم.

Even when we’re faced with what seems like an impenetrable brick wall, we can bring so much happiness and joy to those around us if we find positive ways of looking at the world.

حتی زمانی که با دیواری آجری غیرقابل نفوذ روبرو می شویم، اگر راه های مثبتی برای نگاه کردن به دنیا پیدا کنیم، می توانیم شادی و شادی زیادی را برای اطرافیان به ارمغان بیاوریم.

The man in the story could just as easily have described the bland, brick wall that stood outside the window but instead of simply passing along his misery and grief, he shared whatever happiness he did have, doubling it.

مرد داستان به همین راحتی می‌توانست دیوار بی‌رحم و آجری را که بیرون پنجره ایستاده بود توصیف کند، اما به جای اینکه به سادگی از کنار غم و غصه‌اش بگذرد، در هر شادی که داشت سهیم شد و آن را دو برابر کرد.