Potato, Egg, and Coffee Bean

سیب زمینی، تخم مرغ و دانه قهوه

Potato, Egg, and Coffee Bean

سیب زمینی، تخم مرغ و دانه قهوه

Potato, Egg, and Coffee Bean:

سیب زمینی، تخم مرغ و دانه قهوه:

Lara joined as a trainee in an IT company with a good package through campus interviews from her college.

لارا به عنوان یک کارآموز در یک شرکت فناوری اطلاعات با یک بسته خوب از طریق مصاحبه های دانشگاه از دانشگاه خود پیوست.

Like any graduate, she had big dreams for her career.

مانند هر فارغ التحصیلی، او رویاهای بزرگی برای حرفه خود داشت.

She was given all kinds of training in the initial months. After the training, she started working on project execution.

در ماه های ابتدایی همه نوع آموزش به او داده شد. بعد از آموزش کار روی اجرای پروژه شروع شد.

Lara started enjoying the work she was doing. She was delivering all the projects deliverables on time without any issues. In parallel, she gave technical solutions to team members when needed and helped the team in creating a new process for the team.

لارا از کاری که انجام می داد لذت برد. او تمام پروژه ها را بدون هیچ مشکلی به موقع تحویل می داد. به موازات آن، او در صورت نیاز به اعضای تیم راه حل های فنی می داد و به تیم در ایجاد فرآیند جدیدی برای تیم کمک می کرد.

Lara’s active participation does not go well with other team members.

مشارکت فعال لارا با سایر اعضای تیم خوب پیش نمی رود.

They started creating indirect problems for her like, not giving proper inputs, not listening to her ideas, and not involving her in the meetings.

آنها شروع کردند به ایجاد مشکلات غیرمستقیم برای او مانند، عدم ارائه ورودی های مناسب، گوش ندادن به ایده های او و شرکت نکردن او در جلسات.

It continued for some time. For Lara, the work she was previously enjoying now started giving stress.

مدتی ادامه یافت. برای لارا، کاری که قبلاً از آن لذت می برد، اکنون شروع به ایجاد استرس کرده است.

One day while she was having her lunch, Carolin, Senior Manager from another team, joined her table. She was a mentor for Lara during her initial months.

یک روز در حالی که او مشغول صرف ناهار بود، کارولین، مدیر ارشد یک تیم دیگر، به میز او پیوست. او در ماه های ابتدایی لارا مربی بود.

Lara was looking upset. Seeing her, Carolin asked her, “Why are you upset? Any problem? Let me know if I can help, if possible?.”

لارا ناراحت به نظر می رسید. کارولین با دیدن او از او پرسید: «چرا ناراحتی؟ مشکلی وجود دارد؟ در صورت امکان به من اطلاع دهید که آیا می توانم کمک کنم؟»

She replied, “Nothing, all good.”

او پاسخ داد: "هیچی، همه چیز خوب است."

Lara said, “I’ve known you for some time. Something in your mind is bothering you. Just open yourself. We can find a solution!

لارا گفت: "من مدتی است که شما را می شناسم. یه چیزی تو ذهنت آزارت میده فقط خودت را باز کن ما می توانیم راه حلی پیدا کنیم!

She replied, “I am planning to put my resignation. This work culture is very hard on me, and I am giving up”.

او پاسخ داد: من قصد دارم استعفای خود را اعلام کنم. این فرهنگ کاری برای من بسیار سخت است و من در حال تسلیم شدن هستم.

After listening to her, Carolin Said, “This weekend, come to my house for dinner, let us talk about this.”

کارولین پس از گوش دادن به او گفت: "این آخر هفته، برای شام به خانه من بیایید، بگذارید در مورد این موضوع صحبت کنیم."

Lara went to her house. Before dinner, she took Lara to her kitchen and showed three vessels filled with water. She told Lara to place all the vessels on the stove and bring them to boil.

لارا به خانه اش رفت. قبل از شام، لارا را به آشپزخانه اش برد و سه ظرف پر از آب را نشان داد. او به لارا گفت که همه ظروف را روی اجاق بگذارد و آنها را به جوش بیاورد.

She then told Lara to put the potatoes in the first vessel, the egg in the second, and coffee beans in the third.

سپس به لارا گفت که سیب زمینی ها را در ظرف اول، تخم مرغ را در ظرف دوم و دانه های قهوه را در ظرف سوم قرار دهد.

After 15 minutes, she turned Off the stove. She asked Lara to peel the potatoes and eggs and place them in a bowl. Then pour the coffee into a cup.

بعد از 15 دقیقه اجاق گاز را خاموش کرد. او از لارا خواست که سیب زمینی ها و تخم مرغ ها را پوست کند و در یک کاسه قرار دهد. سپس قهوه را در فنجان بریزید.

They placed all of them on a table.

همه را روی یک میز گذاشتند.

Carolin asked, “What are you seeing now?.”

کارولین پرسید: "الان چه می بینی؟"

She replied, “Potatoes, Eggs, and coffee.”

او پاسخ داد: سیب زمینی، تخم مرغ و قهوه.

Carolin asks her to touch them and tell her what you feel.

کارولین از او می خواهد که آنها را لمس کند و به او بگوید که چه احساسی دارید.

She replied, “Potatoes are soft, eggs were hard, and coffee smells good!

او پاسخ داد: "سیب زمینی نرم است، تخم مرغ سفت بود و قهوه بوی خوبی می دهد!

Carolin said, “You see, we have put each one of them in the same boiling water. And they reacted differently.

کارولین گفت: "ببینید، ما هر کدام از آنها را در یک آب جوش قرار داده ایم. و آنها واکنش متفاوتی نشان دادند.

Potatoes that were hard become soft.

سیب زمینی هایی که سفت بودند نرم می شوند.

Fragile eggs turned hard.

تخم مرغ های شکننده به سختی تبدیل شدند.

Hard coffee beans melt in the water.

دانه های سفت قهوه در آب ذوب می شوند.

So, which one are you?

خب تو کدوم یکی هستی؟

When you give up, you are like a potato. Soft and easy to smash. Anyone can easily control you.

وقتی تسلیم می شوید مثل سیب زمینی هستید. نرم و به راحتی خرد می شود. هر کسی به راحتی می تواند شما را کنترل کند.

When you never give up, you become hard like a boiled egg.

وقتی هرگز تسلیم نشوید، مانند یک تخم مرغ آب پز سخت می شوید.

When you are like a coffee bean, you will change the situation and turn it to your favor.”

وقتی مثل یک دانه قهوه باشی، شرایط را تغییر می‌دهی و آن را به نفع خود تبدیل می‌کنی.»

Lara, hearing her, realized she should never give up and has to be strong like an egg.

لارا با شنیدن او متوجه شد که هرگز نباید تسلیم شود و باید مانند تخم مرغ قوی باشد.

Moral of the story

اخلاقیات داستان

The same boiling water that softened the potato hardens the egg.

همان آب جوشی که سیب زمینی را نرم کرد تخم مرغ را سفت می کند.

In life, challenges come from different directions but, we should never give up on ourselves.

در زندگی، چالش‌ها از جهات مختلف می‌آیند، اما ما هرگز نباید خود را رها کنیم.

One day our life will be low, and the next day it will be high. It is up to us how we react to each situation. Don’t think only about the negative side of your life.

یک روز زندگی ما کم می شود و روز دیگر بالا می رود. این به ما بستگی دارد که در هر موقعیتی چگونه واکنش نشان دهیم. فقط به جنبه های منفی زندگی خود فکر نکنید.

Be Optimistic when the going gets tough, raise your level, and change like an egg.

وقتی شرایط سخت می شود، خوش بین باشید، سطح خود را بالا ببرید و مانند یک تخم مرغ تغییر کنید.