Potato, egg and coffee beans>
سیب زمینی، تخم مرغ و دانه های قهوه
Potato, egg and coffee beans
سیب زمینی، تخم مرغ و دانه های قهوه
Potato, egg and coffee beans:
سیب زمینی، تخم مرغ و دانه های قهوه:
A little boy named John lives in a beautiful home with his parents. One day, his father finds him crying and asks if something is wrong. John says meekly, “I have so many problems in life,” and talks about his ‘problems’.
پسر کوچکی به نام جان در خانه ای زیبا با پدر و مادرش زندگی می کند. یک روز پدرش او را در حال گریه می بیند و از او می پرسد که آیا چیزی اشتباه است؟ جان با ملایمت میگوید: «مشکلات زیادی در زندگی دارم» و درباره «مشکلات» خود صحبت میکند.
John’s father patiently listens to him. Then he brings a bowl and places a potato, an egg and some coffee beans in it. He asks John to touch and feel the ingredients in the bowl, and tell what he feels about them. John describes how he feels about each of them on touching.
پدر جان صبورانه به او گوش می دهد. سپس یک کاسه می آورد و یک سیب زمینی، یک تخم مرغ و مقداری دانه قهوه در آن می گذارد. او از جان می خواهد که مواد داخل کاسه را لمس کند و حس کند و احساسش را در مورد آنها بگوید. جان توصیف می کند که در مورد هر یک از آنها هنگام لمس کردن چه احساسی دارد.
The father smiles and asks John to place them all in three different bowls and pour water in them. He then boils them all. After a few minutes, the father turns off the stove and places all the bowls on the counter to cool them down.
پدر لبخند می زند و از جان می خواهد که همه آنها را در سه کاسه مختلف بگذارد و در آنها آب بریزد. سپس همه آنها را می جوشاند. بعد از چند دقیقه پدر اجاق گاز را خاموش می کند و همه کاسه ها را روی پیشخوان می گذارد تا خنک شوند.
When they have cooled down, John’s father asks him to touch them once again and feel the egg, potato, and coffee beans. John has a different answer this time. And he says, the potato’s skin is easier to peel as it has turned very soft, the egg has hardened, and there is a fresh coffee aroma coming from the beans.
وقتی آنها خنک شدند، پدر جان از او می خواهد که یک بار دیگر آنها را لمس کند و تخم مرغ، سیب زمینی و دانه های قهوه را حس کند. جان این بار جواب دیگری دارد. و او میگوید، پوست سیبزمینی راحتتر جدا میشود، زیرا بسیار نرم شده است، تخممرغ سفت شده است و عطر تازه قهوه از دانهها میآید.
Listening to John, his father smiles and tells him how the potato, egg, and coffee beans reacted to adverse situations. The potato has become soft, the egg turned very strong, and the coffee beans have changed their form completely during their testing time in the boiling water.
پدرش با گوش دادن به جان، لبخند میزند و به او میگوید سیبزمینی، تخممرغ و دانههای قهوه چگونه به موقعیتهای نامطلوب واکنش نشان میدهند. سیب زمینی نرم شده است، تخم مرغ بسیار قوی شده است و دانه های قهوه در طول زمان آزمایش در آب جوش کاملاً شکل خود را تغییر داده اند.
Moral: Problems are a part of life. How we react to them makes us a better individual.
اخلاق: مشکلات بخشی از زندگی هستند. نحوه واکنش ما به آنها باعث می شود فرد بهتری باشیم.