Price of Necklace

قیمت گردنبند

Price of Necklace

قیمت گردنبند

Price of Necklace:

قیمت گردنبند:

After the death of a jeweler, his family got into financial trouble. They didn’t had much money left for even buying food.

پس از مرگ یک جواهر فروش، خانواده او دچار مشکل مالی شدند. آنها حتی برای خرید غذا پول زیادی نداشتند.

So one day, Jeweler’s wife took one of the sapphire necklace out of safe and said to her son, “Son, take this necklace to your uncle’s shop and ask him to give you money in exchange of this necklace.”

پس روزی زن جواهر یکی از گردنبندهای یاقوت کبود را از گاوصندوق بیرون آورد و به پسرش گفت: «پسرم، این گردنبند را به مغازه عمویت ببر و از او بخواه که در ازای این گردنبند به تو پول بدهد.»

Boy went to his uncle with that necklace and gave that to him.

پسر با آن گردنبند نزد عمویش رفت و آن را به او داد.

Uncle took that necklace and looked at it carefully and said, “Son, go to your mother and tell that right now market is not good. She can sell it later when you can get better price for this necklace.”

عمو آن گردن بند را گرفت و با دقت نگاهش کرد و گفت: پسرم برو پیش مادرت بگو فعلا بازار خوب نیست. او می تواند آن را بعداً بفروشد که شما بتوانید قیمت بهتری برای این گردنبند دریافت کنید.

Then his uncle gave him some money and asked him to come next day and learn to work with him and this way he can also earn money to support family need.

سپس عمویش مقداری پول به او داد و از او خواست که روز بعد بیاید و کار با او را بیاموزد و از این طریق بتواند برای تأمین نیازهای خانواده نیز درآمد کسب کند.

From next day boy started to come to his uncle’s shop and learn work of examining jewels and precious stones.

از روز بعد پسر شروع به آمدن به مغازه عمویش کرد و کار بررسی جواهرات و سنگ های قیمتی را یاد گرفت.

After sometime he got really good at examining jewels and soon people from even far areas started to come him to get their jewels checked and know their value.

پس از مدتی او در بررسی جواهرات بسیار خوب شد و به زودی مردم حتی از مناطق دور به او مراجعه کردند تا جواهرات خود را بررسی کنند و ارزش آنها را بدانند.

One day, his uncle said him, “Son, go to your mother and tell her that now market is good and she can sell that necklace for good value.”

یک روز عمویش به او گفت: پسر، برو پیش مادرت و به او بگو که الان بازار خوب است و او می تواند آن گردنبند را به قیمت خوب بفروشد.

Boy went home and asked his mother for that sapphire necklace. When he examined that necklace he found that it was fake.

پسر به خانه رفت و از مادرش آن گردنبند یاقوت کبود را خواست. وقتی آن گردنبند را بررسی کرد متوجه شد که تقلبی است.

Next day he went to his uncle’s shop he didn’t took that necklace with him. When he reached shop his uncle asked about that necklace.

روز بعد به مغازه عمویش رفت و آن گردنبند را با خود نبرد. وقتی به مغازه رسید عمویش در مورد آن گردنبند پرسید.

Boy said, “I didn’t bring that necklace as when i checked it, i found that it was fake and it has no value.”

پسر گفت: من آن گردنبند را نیاوردم چون وقتی آن را چک کردم متوجه شدم که تقلبی است و ارزشی ندارد.

Then boy questioned, “Uncle when you knew that it was fake why did you said to keep it back and bring when market is good?”

بعد پسر پرسید: عمو وقتی فهمیدی تقلبی است چرا گفتی آن را نگهدار و وقتی بازار خوب است بیاور؟

Uncle replied, “When first time you brought that necklace to me, at that time you were broke and you needed money. If i had told you at that time that it’s fake then you would have thought that i am lying.

عمو پاسخ داد: اولین بار که آن گردنبند را برای من آوردی، در آن زمان شکسته بودی و به پول نیاز داشتی. اگر در آن زمان به شما می گفتم که جعلی است، فکر می کردید که دروغ می گویم.

And knowing your financial condition is not good i am trying to cheat you by saying an original necklace as fake But now when you have knowledge about jewels, you know that it’s fake.”

و چون می‌دانم وضعیت مالی‌تان خوب نیست، سعی می‌کنم با تقلبی گفتن یک گردنبند اصلی، شما را فریب دهم، اما حالا که در مورد جواهرات اطلاعات دارید، می‌دانید که تقلبی است.»

Moral: Without knowledge we tend to Misunderstood and ruin Relationship therefore we should Think wisely.

اخلاقی: بدون دانش ما تمایل به سوء تفاهم داریم و رابطه را خراب می کنیم، بنابراین باید عاقلانه فکر کنیم.