Princess Rose and the Golden Bird

شاهزاده رز و پرنده طلایی

Princess Rose and the Golden Bird

شاهزاده رز و پرنده طلایی

Princess Rose and the Golden Bird:

شاهزاده رز و پرنده طلایی:

Once there lived a beautiful princess in a faraway land who had lovely red hair and she loved roses very much. She used to sing in her balcony every night when a golden bird will join her and sit on her shoulder. This will put everyone in the kingdom to a good and peaceful sleep.

یک بار شاهزاده خانم زیبایی در سرزمینی دور زندگی می کرد که موهای قرمز زیبایی داشت و گل رز را بسیار دوست داشت. او هر شب در بالکن خود آواز می خواند که یک پرنده طلایی به او می پیوندد و روی شانه اش می نشیند. این همه افراد پادشاهی را به خوابی خوب و آرام می‌اندازد.

One day a witch got jealous of her and cast spells to turn her hair black. That day when she sang in the balcony, everybody got nightmares and all were unhappy.

یک روز جادوگری به او حسادت کرد و برای سیاه کردن موهایش طلسم کرد. آن روز که او در بالکن آواز خواند، همه کابوس دیدند و همه ناراضی بودند.

The golden bird told her to wash her hair in rose water and everything will be well soon. She washed her hair in rose water and her hair turned red again and she sang in the balcony and kingdom slept well.

پرنده طلایی به او گفت موهایش را با گلاب بشور و همه چیز به زودی خوب می شود. موهایش را در گلاب شست و موهایش دوباره سرخ شد و در بالکن آواز خواند و ملکوت راحت خوابید.

The witch repeated it again and the princess used rose water to bring back all harmony on the advice of the golden bird. The witch soon realizes their secret and used the power to take away all roses from the kingdom. So this time the princess was helpless and the golden bird advised to wait for a rose that comes to her by surprise one day and flew away.

جادوگر دوباره آن را تکرار کرد و شاهزاده خانم از گلاب استفاده کرد تا به توصیه پرنده طلایی تمام هماهنگی را بازگرداند. جادوگر به زودی به راز آنها پی می برد و با استفاده از قدرت تمام گل های رز را از پادشاهی برد. بنابراین این بار شاهزاده خانم درمانده شد و پرنده طلایی توصیه کرد منتظر گل رز باشد که یک روز غافلگیرانه به سراغش می آید و پرواز می کند.

Days and months passed and one fine day a handsome prince came from another kingdom and gifted a beautiful rose and her wait got over.

روزها و ماه ها گذشت و یک روز خوب شاهزاده ای خوش تیپ از پادشاهی دیگر آمد و گل رز زیبایی هدیه داد و انتظارش به پایان رسید.

She used the rose water and washed her hair and sang in the balcony when the bird joined her and the whole kingdom was in harmony again.

او از گلاب استفاده کرد و موهای خود را شست و در بالکن آواز خواند، زمانی که پرنده به او ملحق شد و دوباره کل پادشاهی با هم هماهنگ شد.