Question for Question>
سوال در برابر سوال
Question for Question
سوال در برابر سوال
Question for Question
سوال در برابر سوال
One day Akbar asked Birbal, "Birbal, can you tell me how many bangles are on your wife's hand?" Birbal said, "No, Huzoor, I cannot." "You cannot? Although everyday you see her hand, still you cannot tell how many bangles are on her hand. How is that?" said Akbar.
روزی اکبر از بیربال پرسید: بیربال، میتوانی به من بگویی چند النگو در دست همسرت هست؟ بیربال گفت: نه حضور، نمی توانم. "شما نمی توانید؟ اگرچه هر روز دست او را می بینید، هنوز نمی توانید بگویید چند النگو روی دستش است. چطور است؟" گفت اکبر
Birbal said, "Let's go to the garden, Your Majesty. And I will tell you "How is that" and they both went to the garden. They both went down a small staircase which led to the garden. After reaching in the garden Birbal asked, "You daily climb up and down this small staircase, could you tell how many steps it has?"
بیربال گفت: بیا برویم باغ، اعلیحضرت. و من به شما می گویم "چطور است" و هر دو به باغ رفتند. هر دو از پلکان کوچکی که به باغ منتهی می شد پایین رفتند. پس از رسیدن به باغ بیربال. پرسید: "شما هر روز از این پلکان کوچک بالا و پایین می روید، می توانید بگویید چند پله دارد؟"
Akbar smiled and then changed the subject.
اکبر لبخندی زد و بحث را عوض کرد.