Rabbi's Reply to Disciple

پاسخ خاخام به مرید

Rabbi's Reply to Disciple

پاسخ خاخام به مرید

Rabbi’s Reply to Disciple:

پاسخ خاخام به مرید:

Story 1: Rabbi’s Idea to Answer..!!

داستان 1: ایده خاخام برای پاسخ ..!!

A rabbi spend his all life teaching his disciples that we should look for answers with in ourselves yet his congregation would consult about everything they did. So one day rabbi had an idea so that no one will come to him for everything.

یک خاخام تمام عمر خود را صرف آموزش شاگردانش می کند که ما باید در خودمان به دنبال پاسخ باشیم، اما جماعت او درباره هر کاری که انجام می دهند مشورت می کند. بنابراین یک روز خاخام فکر کرد که هیچ کس برای همه چیز به سراغش نیاید.

He placed a notice on door of his room saying, “Answer to questions – 100 coins per answer.”

او یک اعلان روی در اتاقش گذاشت و در آن نوشته بود: «به سؤالات پاسخ دهید – هر پاسخ 100 سکه».

Once a day disciple decided to pay 100 coins to him.

روزی یک مرید تصمیم گرفت 100 سکه به او بپردازد.

Disciple gave money to him and said, “Don’t you think that a lot to charge for a question??”

مرید به او پول داد و گفت: "فکر نمی‌کنی برای یک سوال هزینه زیادی بگیری؟"

Rabbi replied, “Yes. I do think it’s lot to charge. Now i have answered your one question and if you want to know anything else then you have to pay 100 coins again or you can look for answers within yourself which is far more cheaper option for getting answers.”

خاخام پاسخ داد: «بله. به نظر من شارژ کردن زیاد است. اکنون به یک سوال شما پاسخ داده‌ام و اگر می‌خواهید چیز دیگری بدانید، باید دوباره 100 سکه بپردازید یا می‌توانید در درون خود به دنبال پاسخ باشید که گزینه بسیار ارزان‌تری برای دریافت پاسخ است.

From then on.. No one bothered him..

از اون به بعد هیچکس اذیتش نکرد..

Story 2: Challenge Helps to Grow..!!

داستان 2: چالش به رشد کمک می کند..!!

Once there was a rabbi who was adored by everyone in his community except for one person.

روزی خاخامی بود که همه افراد جامعه او را می پرستیدند به جز یک نفر.

That person would never miss any opportunity to contradict rabbi’s interpretations and find error in his teaching. Everyone in his community was unhappy with his behavior of contradicting rabbi but could do nothing.

آن شخص هرگز هیچ فرصتی را برای مخالفت با تفاسیر خاخام از دست نمی دهد و در تعلیم او خطا می یابد. همه در جامعه او از رفتار خاخام متضاد او ناراضی بودند اما کاری از دستشان بر نمی آمد.

One day that person died. During his funeral, community noticed that rabbi was very sad.

یک روز آن شخص فوت کرد. در هنگام تشییع جنازه او، جامعه متوجه شد که خاخام بسیار غمگین است.

Someone asked rabbi, “Why are you so sad?? He always confronted you and found faults in everything you did and said.”

یکی از خاخام پرسید: چرا اینقدر غمگینی؟ او همیشه با شما روبرو می‌شد و در هر کاری که می‌کردید و می‌گفتید ایراداتی پیدا می‌کرد.»

Rabbi replied, “I am not sad for my friend who is not in heaven. I am sad for myself. He was only one who challenged me and because of him i was forced to improve and grow. Now he is gone, i am afraid i might stop growing.”

خاخام پاسخ داد: برای دوستم که در بهشت ​​نیست ناراحت نیستم. برای خودم ناراحتم او تنها کسی بود که مرا به چالش کشید و به خاطر او مجبور شدم پیشرفت کنم و رشد کنم. حالا او رفته است، می ترسم رشدم متوقف شود.»

Moral:

اخلاقی:

We should not Hate or get Disgusted by people who Contradict us or Challenge us because they Help us to Grow and become Better.

ما نباید از افرادی که با ما مخالفت می‌کنند یا ما را به چالش می‌کشند متنفر باشیم یا منزجر شویم، زیرا به ما کمک می‌کنند رشد کنیم و بهتر شویم.