Ramalinaga and Ramayana Recital>
رسیتال رامالیناگا و رامایانا
Ramalinaga and Ramayana Recital
رسیتال رامالیناگا و رامایانا
Ramalinaga and Ramayana Recital:
رسیتال رامالیناگا و رامایانا:
Vikrama Simhapuri (presently Nellore town) was part of Vijaya Nagar Empire under the rule of Sri Krishna Deva Rayalu.
ویکراما سیمهاپوری (شهر نلور فعلی) بخشی از امپراتوری ویجایا ناگار تحت حکومت سری کریشنا دوا رایالو بود.
This place was famous for wicked and cunning women.
این مکان به زنان شرور و حیله گر معروف بود.
These women with their uncommon intelligence added to their beauty and appeal used to defeat scholars and experts to transform as their domestic slaves and servants.
این زنان با هوش غیرمعمول خود بر زیبایی و جذابیت خود می افزودند تا علما و کارشناسان را شکست دهند تا به عنوان کنیز و خدمتکار خانگی خود تبدیل شوند.
A prostitute Kanchana Mala among them was too notorious in this regard.
یک روسپی کانچانا مالا در میان آنها در این زمینه بسیار بدنام بود.
In the name of satisfying Ramayana recital, she framed twisty and wicked rules, which made all the competitors lose in their battle against the woman.
به نام رسیتال رضایت بخش رامایانا، او قوانین پیچیده و شرورانه ای را تنظیم کرد که باعث شد همه رقبا در نبرد خود علیه زن شکست بخورند.
The ladys reputation along with her condition filled Ramayana recital issue spread all over the region and no one was dared to step into her house to compete with her.
شهرت این خانم همراه با وضعیت او باعث شد که موضوع تلاوت رامایانا در سراسر منطقه پخش شود و هیچ کس جرات نداشت برای رقابت با او وارد خانه او شود.
In case any one ventured, lured by the stunning beauty of Kanchana Mala they too were definite to lose and become either a slave or a servant to her.
اگر کسی جرات میکرد، فریفته زیبایی خیرهکننده کانچانا مالا میشد، قطعاً میبازد و برده یا خدمتکار او میشد.
One day, Ramalinga visited Vikrama Simhapuri on his personal accomplishments.
یک روز، رامالینگا در مورد دستاوردهای شخصی ویکراما سیمهاپوری را ملاقات کرد.
Completing his job, he sat with some scholars, reputed persons of the locality, and enquired about the happenings and specialties of the town.
وی پس از اتمام کار خود، با برخی از علما و افراد نامدار محل نشست و از اتفاقات و تخصص های شهر جویا شد.
The gathering in a synchronized tone explained Ramalinga about Kanchana Mala and her urge for satisfactory recital of Ramayana epic.
این گردهمایی با لحنی هماهنگ، رامالینگا را درباره کانچانا مالا و اصرار او برای خواندن رضایت بخش حماسه رامایانا توضیح داد.
One of the associates there said that, “it was her celestial beauty and the quantity of reward that was driving scholars to her, who are finally seen serving her losing the competition.
یکی از همکاران آنجا می گوید: «زیبایی آسمانی و ثواب او بود که علما را به سوی او سوق داد و در نهایت مشاهده می شود که در حال شکست دادن او در رقابت هستند.
'' One of the senior and aged poet of the region told Tenali Ramalinga cursing her, “she is not at all a woman, and she is wicked of the wicked.
یکی از شاعران ارشد و مسن منطقه به تنالی رامالینگا با نفرین به او گفت: «او اصلاً زن نیست و شرور بدکاران است.
It is you, the right person, to defeat and smash her proudness.
این شما هستید، فرد مناسبی که می توانید غرور او را شکست دهید و در هم بشکنید.
'' He continued, “You should teach her a right lesson and release all the scholars suffering in her service.
وی ادامه داد: شما باید به او درس درستی بدهید و همه علما را که در خدمت او هستند رها کنید.
'' Ramalinga thought, ‘Oh! Kanchana Mala is that highly impious.
رامالینگا فکر کرد: اوه! کانچانا مالا آنقدر بی شرف است.
’ He said to the persons around him, “That being the case, I should definitely compete with her…by the way…what is the test she is winning on?'' he questioned.
او به اطرافیانش گفت: «در این صورت، من باید حتماً با او رقابت کنم... اتفاقاً... امتحانی که او در آن برنده میشود چیست؟»
One of them explained that she demands the competitor to recite Ramayana and satisfy her.
یکی از آنها توضیح داد که از رقیب می خواهد که رامایانا بخواند و او را راضی کند.
Every time she says the recital was not satisfactory and orders the competitor to become her slave.
هر بار که می گوید رسیتال راضی کننده نبوده و به رقیب دستور می دهد که برده او شود.
“Poor fellows, what they can do? The condition of the test was to take out a word ‘satisfied’ from her after the performance.
«بیچاره ها، چه کاری می توانند بکنند؟ شرط آزمایش این بود که بعد از اجرا یک کلمه «راضی» از او خارج شود.
'' “Enough! It is alright!'' Ramalinga told all of them, “She just needs to be satisfied with a Ramayana concert, I will do it.
"" بسه دیگه! اشکالی ندارد!» رامالینگا به همه آنها گفت: «او فقط باید از کنسرت رامایانا راضی باشد، من آن را انجام خواهم داد.
One of you keep her informed about my willingness to satisfy her'' Ramalinga said and headed towards his accommodation.
یکی از شما او را از تمایل من برای جلب رضایت او مطلع کنید.» رامالینگا گفت و به سمت محل اقامتش رفت.
Not one, but all of them got up to inform Kanchana Mala about Ramalinga’s compliance to recite Ramayana at her residence thinking, ‘Yes! Now the time has come for breaking her.
نه یکی، بلکه همه آنها بلند شدند تا کانچانا مالا را در مورد تمکین رامالینگا برای خواندن رامایانا در محل اقامتش مطلع کنند و فکر کردند: «بله! اکنون زمان شکستن او فرا رسیده است.
’ Ramalinga, in the evening attired in a disguise went to Kanchana Mala’s residence.
رامالینگا، عصر با لباس مبدل به اقامتگاه کانچانا مالا رفت.
“Welcome! Hearty Welcome! O learned man, Welcome'' Kanchana Mala invited him.
«خوش آمدید! خوش آمدید! ای مرد دانشمند، خوش آمدی» کانچانا مالا او را دعوت کرد.
He told Mala, “I have come to recite Ramayana as if it is happening in front of your eyes.
او به مالا گفت: «آمدهام رامایانا را بخوانم که انگار در مقابل چشمان شما اتفاق میافتد.
“That was good.
"این خوب بود.
Then, are you aware of the reward and punishments?'' Mala questioned.
پس آیا از ثواب و کیفر آن آگاه هستی؟» ملا پرسید.
“I am aware of those Kanchana Mala! I have a request…'' paused Ramalinga.
من از آن کانچانا مالا آگاهم! من یک درخواست دارم..." رامالینگا مکث کرد.
“Please tell me Sir'' Mala immediately responded, “Before I complete the total recital you should not say anything.
"لطفاً به من بگویید آقا" مالا بلافاصله پاسخ داد: "قبل از اینکه من کل رسیتال را کامل کنم، شما نباید چیزی بگویید.
You should do what ever I say as part of the presentation.
شما باید آنچه را که من می گویم به عنوان بخشی از ارائه انجام دهید.
After I complete the narration you can reward me if you are ‘satisfied’ or punish otherwise'' Ramalinga sarcastically stated.
رامالینگا به طعنه گفت: بعد از اینکه روایت را کامل کردم، میتوانید اگر «راضی» یا مجازات کنید به من پاداش دهید.
She agreed to it and the story began.
او با آن موافقت کرد و داستان شروع شد.
Ramalinga started with the birth of Rama, Lakshmana, Bharatha, and Sathrughna.
رامالینگا با تولد راما، لاکشمانا، بهاراتا و ساترغنا آغاز شد.
It continued with Rama Lakshmana accompanying with Sage Vishwamithra to protect the celestial sacrifice, killing Thataka, releasing Ahalya from curse, Rama’s marriage with Seetha breaking Lord Shiva’s bow, and Rama’s migration to forests along with Seetha and Lakshmana on stepmother Kaika’s wish.
با همراهی راما لاکشمانا با سیج ویشوامیترا برای محافظت از قربانی آسمانی، کشتن تاتاکا، رهایی آهالیا از نفرین، ازدواج راما با سیتا که کمان لرد شیوا را شکست و راما به همراه سیتا و لاکشمانا به آرزوی نامادری کایکا به جنگل ها رفت.
Ramalinga was narrating the episodes with an excellent expression and mannerism in a right modulation.
رامالینگا قسمت ها را با بیانی عالی و رفتاری با مدولاسیون درست روایت می کرد.
Nowhere, Kanchana Mala looked to be satisfied as she was commenting ‘You are not satisfying me.
کانچانا مالا در هیچ کجا به نظر نمی رسید که راضی باشد زیرا او اظهار نظر می کرد "تو من را راضی نمی کنی".
’ He advanced with the story narration about Ravanasura kidnapping Seetha, Rama killing Vali, deploying Hanuman to Lanka with the assistance of Sugreeva.
او با روایت داستان در مورد ربودن سیتا توسط راواناسورا، کشتن والی راما، اعزام هانومان به لانکا با کمک سوگریوا پیش رفت.
Again Mala screamed, “I am not satisfied with your performance.
مالا دوباره فریاد زد: «من از عملکرد شما راضی نیستم.
'' Controlling himself from exploding with anger, Ramalinga convinced her “Kanchana Mala! You are telling me that you are not satisfied with my performance.
رامالینگا که خود را از انفجار خشم کنترل کرد، او را متقاعد کرد: «کانچانا مالا! شما به من می گویید که از عملکرد من راضی نیستید.
However, this would be the best of performance on earth.
با این حال، این بهترین عملکرد روی زمین خواهد بود.
OK.
باشه
Let us leave that.
بگذارید آن را ترک کنیم.
Now get ready, you will witness Ramayana happening in front of you.
حالا آماده شوید، شاهد وقوع رامایانا در مقابل شما خواهید بود.
'' “Hehehehe…yeah please continue, I am in fact waiting for that,'' she said.
او گفت: "ههههه...آره لطفا ادامه بده، من در واقع منتظر اون هستم."
Ramalinga jumped on to her selectively decorated cot and said, “This is how Hanuman jumped on to the Peak of Mahendra Mountain.
رامالینگا روی تختی که به طور انتخابی تزئین شده بود پرید و گفت: «اینگونه بود که هانومان به قله کوه ماهندرا پرید.
'' Standing erect on the bed he took another flight and landed on another cot, “Like this Hanuma jumped on to another mountain’s peak.
ایستاده روی تخت، دوباره پرواز کرد و روی تخت دیگری فرود آمد، «مثل این هانوما به قله کوه دیگری پرید.
'' From there he jumped close to Kanchana Mala and started throwing powerful fists on her back, “this was how Hanuman hit Lankini, who blocked his way from entering Lanka.
از آنجا نزدیک به کانچانا مالا پرید و شروع به پرتاب مشت های قدرتمندی به پشت او کرد.
'' Mala started shouting to the top of her voice, “Oh God! Mother! This man is killing me.
مالا با تمام وجود شروع به فریاد زدن کرد: «خدایا! مادر! این مرد داره منو میکشه
'' Ramalinga in a commanding tone, “I told you not to hinder me in the middle.
رامالینگا با لحن آمرانه ای گفت: «بهت گفتم این وسط مانع من نشو.
Now shut your mouth, Listen completely…'' jumping like an ape, Ramalinga took out a lighted wisp hanging from the wall.
حالا دهانت را ببند، کاملاً گوش کن...» رامالینگا در حالی که مثل یک میمون می پرید، یک لیوان روشن که از دیوار آویزان بود بیرون آورد.
“Hanuman returning from the Ashoka garden after visiting Seetha started torching Lanka and its men like this…'' he gave fire to Mala’s clothes and ignited almost all the clothes and inflammables in the house.
هانومان که از باغ آشوکا بازمیگشت، پس از بازدید از سیتا، شروع به آتش زدن لانکا و مردانش به این شکل کرد...» او به لباسهای مالا آتش زد و تقریباً تمام لباسها و مواد اشتعالپذیر خانه را مشتعل کرد.
While Mala was attempting to extinguish fire on her clothes, Ramalinga repeated beating her all over stating that was how Hanuman thumped the demons in Lanka.
در حالی که مالا تلاش می کرد آتش روی لباس هایش را خاموش کند، رامالینگا او را به طور کامل کتک زد و اظهار داشت که این گونه بود که هانومان شیاطین را در لانکا کوبید.
Mala other than shouting loudly and protecting her from the fire could not do anything.
مالا جز فریاد بلند و محافظت از او در برابر آتش کاری از دستش برنمی آمد.
Few seconds later, after lighting all the household material, Ramalinga coolly went to the backyard stood near the well, “this is how Hanuman put out the fire set to his tail by the demons'' and started taking bath drawing water from the well.
چند ثانیه بعد، پس از روشن کردن همه وسایل خانه، رامالینگا با خونسردی به حیاط خلوت رفت و در نزدیکی چاه ایستاد، "اینگونه بود که هانومان آتشی را که شیاطین به دمش زده بودند خاموش کرد" و شروع به حمام کردن کرد و از چاه آب کشید.
Looking at the house in fire, Kanchana Mala went astray and ran out of the house like a mad woman.
کانچانا مالا با نگاه کردن به خانه در آتش به بیراهه رفت و مانند یک زن دیوانه از خانه فرار کرد.
Ramalinga’s sarcastic comments irked her further more, “Who else can narrate Ramayana so lively Kanchana Mala, did you enjoy that?'' Cursing, yelling, screaming Kanchana Mala said, “fraud, cheat, he said he will recite Ramayana for me and set the house on fire.
نظرات طعنه آمیز رامالینگا او را بیشتر عصبانی کرد، "چه کسی می تواند رامایانا را به این قدر سرزنده کانچانا مالا روایت کند، آیا از این کار لذت بردی؟" کانچانا مالا با فحش دادن، فریاد زدن، فریاد زدن گفت: "کلاهبرداری، تقلب، او گفت که رامایانا را برای من می خواند و تنظیم کرد." خانه در آتش
'' With disturbed clothes and hair, she ran to he local Court of Law and approached the judge.
او با لباسها و موهای پریشان به دادگاه محلی دوید و به قاضی نزدیک شد.
She sought justice from the judge explaining the whole episode.
او به دنبال عدالت از قاضی برای توضیح کل قسمت بود.
Meanwhile, Ramalinga reached there without any tension appearing on his face.
در همین حال، رامالینگا بدون اینکه هیچ تنشی در چهره اش ظاهر شود به آنجا رسید.
The Judge questioned Ramalinga, “What is your answer to her allegations?'' Ramalinga folded hands at the Judge and appealed, “Your Majesty! I do not bear any fault with me.
قاضی از رامالینگا پرسید: «پاسخ شما به ادعاهای او چیست؟» رامالینگا دستانش را به سمت قاضی جمع کرد و درخواست کرد: «عالیجناب! من هیچ تقصیری بر گردن من ندارم.
It was she, who wished to witness a lively Ramayana recital to her ‘satisfaction’.
این او بود که آرزو داشت برای "رضایت" خود شاهد یک رسیتال پر جنب و جوش رامایانا باشد.
'' Describing all the past and present deeds of Kanchana Mala, Ramalinga said, “Mr Justice! I believe I am not at fault.
رامالینگا در توصیف تمام اعمال گذشته و حال کانچانا مالا، گفت: «آقای عدالت! من معتقدم که من مقصر نیستم.
In case the honorable court finds any, I am ready to take the punishment.
در صورت تشخیص دادگاه محترم حاضر به اجرای مجازات هستم.
'' The Judge understood that it was the wicked and proud nature of Kanchana Mala, which brought her to this turn of life.
قاضی فهمید که این طبیعت شریر و مغرور کانچانا مالا بود که او را به این چرخش زندگی رساند.
He scolded her for cheating and humiliating scholars and learned persons in the name of Ramayana recital and rewards.
او را به دلیل تقلب و تحقیر علما و افراد دانشمند به نام تلاوت و ثواب رامایانا سرزنش کرد.
The judgement made it clear that Ramalinga did not have any fault to punish and freed him.
این قضاوت روشن کرد که رامالینگا هیچ تقصیری برای مجازات نداشت و او را آزاد کرد.
In addition to this, the verdict released all the learned men who were serving her as servants and slaves.
علاوه بر این، این حکم تمام مردان دانشمندی را که به عنوان خدمتکار و برده به او خدمت می کردند، آزاد کرد.
Ramalinga received all the appreciations from the people of the town.
رامالینگا همه قدردانی ها را از مردم شهر دریافت کرد.