Ramalinga Wins the War Before Drawing Swords!

رامالینگا قبل از کشیدن شمشیر در جنگ پیروز می شود

Ramalinga Wins the War Before Drawing Swords!

رامالینگا قبل از کشیدن شمشیر در جنگ پیروز می شود

Ramalinga Wins the War Before Drawing Swords:

رامالینگا قبل از کشیدن شمشیر در جنگ پیروز می شود:

Rama Sastry was a renowned scholar in reasoning, logic, and grammar.

راما ساستری دانشمندی مشهور در استدلال، منطق و دستور زبان بود.

A wish lied in his heart to compete with Ashta Diggajas in Bhuvana Vijayam of Sri Krishna Deva Rayalu.

آرزویی در دل او نهفته بود که با آشتا دیگجااس در بووانا ویجایام سری کریشنا دوا رایالو رقابت کند.

The wish strengthened with the passage of time.

آرزو با گذشت زمان تقویت شد.

With the desire in him, he appeared before the King Rayalu, one day when he was in his usual literary sessions with the eight jewels of his court.

او با میل در وجودش، روزی که در جلسات ادبی معمول خود با هشت جواهر دربارش بود، در برابر پادشاه رایالو حاضر شد.

Hey King of Kings, Rama Sastry presented salutations to Rayalu, You are the beacon of the Vijaya Nagar Empire! With your pleasant looks poetry, literature and composition are flourishing in this region.

هی پادشاه پادشاهان، راما ساستری به رایالو درود فرستاد، تو چراغ راه امپراتوری ویجایا ناگار هستی! با نگاه دلنشین شما شعر و ادب و آهنگسازی در این منطقه رونق می گیرد.

I bow to you with all respects.

با تمام احترام به شما تعظیم می کنم.

Sastry continued, The hear and say about the Ashta Diggajas in your Bhuvana Vijayam, their command over various divisions of literature.

ساستری ادامه داد، در مورد آشتا دیگاجاها در بووانا ویجایم، فرمان آنها بر بخش های مختلف ادبیات، بشنوید و بگویید.

They all are reputed and their names are uttered with respect in the scholars and learned circles.

همگی شهرت دارند و نامشان با احترام در محافل علما و علما بر زبان جاری است.

I seek your kind permission to question them and know about their efficiency in their concerned arenas.

من از شما اجازه می خواهم که آنها را زیر سوال ببرم و از کارایی آنها در عرصه های مورد نظرشان مطلع شوم.

King Rayalu on listening to the humble request of the visiting intellectual, “Dear learned person! I too carry a thought to know the standards and excellence of our Ashta Diggajas.

شاه رایالو در شنیدن درخواست فروتنانه این روشنفکر میهمان، «فرد دانشمند عزیز! من هم فکر می کنم که استانداردها و برتری های آشتا دیگجاها را بدانم.

I would be happy if that wish is accomplished through you Rama Sastry.

خوشحال خواهم شد اگر این آرزو از طریق شما راما ساستری برآورده شود.

You attend the court tomorrow and let there be a professional competition.

شما فردا در دادگاه حاضر شوید و بگذارید یک مسابقه حرفه ای برگزار شود.

'' Rayalu ordered his courtiers to arrange a guest accommodation to the visitor.

رایالو به درباریان خود دستور داد تا یک مهمانی برای مهمان ترتیب دهند.

Satisfied Rama Sastry presenting salutations to the king again and left Bhuvana Vijayam.

راما ساستری راضی شد و دوباره به پادشاه سلام کرد و بووانا ویجایم را ترک کرد.

The next day, Rama Sastry presented himself in the court with all preparation.

روز بعد، راما ساستری با آمادگی کامل در دادگاه حاضر شد.

Allasani Peddana, Nandi Thimmana, Rama Raja Bhushanudu, Madaya Gari Mallana, Dhoorjati, Ayyala Raju Rama Bhadrudu, Bhattu Murthy, and Tenali Ramakrishna besides full house attendance to watch the competition fill the Bhuvana Vijayam.

Allasani Peddana، Nandi Thimmana، Rama Raja Bhushanudu، Madaya Gari Mallana، Dhourjati، Ayyala Raju Rama Bhadrudu، Bhattu Murthy و Tenali Ramakrishna علاوه بر حضور کامل برای تماشای مسابقه پر از بووانا ویجایم.

All the seven among the Ashta Diggajas were tensed with the reputation they heard about Rama Sastry about his command and expertise in logic, reasoning, and grammar.

هر هفت نفر از آشتا دیگاجاها با شهرتی که در مورد راما ساستری درباره فرمان و تخصص او در منطق، استدلال و دستور زبان شنیده بودند، دچار تنش شدند.

Sastry’s name is taken with scare and respect, as he defeated those personalities who were graded to be aces in that division of literature.

نام ساستری با ترس و احترام گرفته می‌شود، زیرا او شخصیت‌هایی را که در آن بخش ادبیات درجه‌بندی شده بودند، شکست داد.

All the seven were nervous thinking whether there is a possibility of winning the visiting scholar or not.

هر هفت نفر در این فکر بودند که آیا امکان برنده شدن دانشور مهمان وجود دارد یا خیر.

While Sastry was sitting in all comfort, confidence and the seven of the Ashta Diggajas were worried; Tenali Ramalinga was seated in all ease and pleasant.

در حالی که ساستری با خیال راحت نشسته بود و هفت نفر از آشتا دیگجاها نگران بودند. تنالی رامالینگا به راحتی و خوشی نشسته بود.

Ramalinga after salutations to the King Rayalu and taking his permission started speaking, “Mr Rama Sastry! Are you good in poetry.

رامالینگا پس از سلام کردن به پادشاه رایالو و گرفتن اجازه از او شروع به صحبت کرد: «آقای راما ساستری! آیا در شعر خوب هستید؟

'' Rama Sastry thinking that as an insult to him was about to enrage on Ramalinga.

راما ساستری با این فکر که به عنوان توهین به او در شرف خشم رامالینگا بود.

However, recollecting that he is present in the royal court of King Rayalu stopped himself from doing so.

با این حال، یادآوری حضور او در دربار سلطنتی پادشاه رایالو، خود را از این کار باز داشت.

Gazing Ramalinga top to bottom sarcastically said, “Do you think that I am no good at that stupid…verses? Do you consider even that a scholarship?'' Instantly replied Ramalinga, “That was good to know Mr Rama Sastry that you are good in stupid poetry.

به رامالینگا که از بالا به پایین خیره شده بود، به طعنه گفت: «آیا فکر می‌کنید من در آن ابیات احمقانه خوب نیستم؟ آیا حتی آن را بورسیه می‌دانی؟» فوراً رامالینگا پاسخ داد: «این خوب بود که آقای راما ساستری را بدانم که شما در شعر احمقانه خوب هستید.

We understood that very well with your words.

ما با صحبت های شما این را به خوبی فهمیدیم.

So nice of you.

خیلی خوب از شما

'' Sastry questioned, “Ramalinga, are there two categories as stupid poetry and bright poetry?''

ساستری پرسید: «رامالینگا، آیا دو دسته به عنوان شعر احمقانه و شعر روشن وجود دارد؟»

“That was your statement, Rama Sastry!'' Ramalinga bounced back, “you asked me whether I think you are no good in stupid verses.

راما ساستری گفت: «این حرف تو بود، راما ساستری!» رامالینگا پاسخ داد، «از من پرسیدی که آیا فکر می‌کنم در آیات احمقانه خوب نیستی.

That’s all right.

همه چیز درست است.

Let us keep that aside for now, I request you to keep us informed what are you scholar in?''

بگذارید فعلاً آن را کنار بگذاریم، از شما می‌خواهم که ما را در جریان بگذارید در چه زمینه‌ای محقق هستید؟»

“I am reputed for my scholarship in logic and grammar.

من به دلیل بورس تحصیلی ام در منطق و دستور زبان شهرت دارم.

On both the subjects I have excellent command,'' replied Rama Sastry.

راما ساستری پاسخ داد در هر دو موضوع، تسلط بسیار خوبی دارم.

Ramalinga innocently said, “Mr Sastry! For quite some time, I have a doubt in a grammar sequence.

رامالینگا بی گناه گفت: «آقای ساستری! مدت زیادی است که در یک توالی دستور زبان شک دارم.

Can you clarify, if I ask you that?''

اگر این را از شما بپرسم، می‌توانید توضیح دهید؟»

“Sure!'' Sastry answered with all pride and proud filled tone, “you don’t have to hesitate any more.

ساستری با غرور و لحن پر غرور پاسخ داد: «مطمئنا!» «شما لازم نیست بیشتر از این تردید کنید.

“What is the grammatical rule and theory to be followed for a word, ‘Thriyambaka’'' Ramalinga furnished his suspicion.

رامالینگا ظن خود را مطرح کرد: «قاعده و نظریه دستوری که برای یک کلمه باید رعایت شود چیست؟»

Rama Sastry moved his body as if he was in laughter within.

راما ساستری بدنش را طوری حرکت داد که انگار در درونش در حال خنده است.

Later, he said that “is that a doubt? Don’t you know even that?

بعداً گفت که «این شک است؟ آیا شما حتی آن را نمی دانید؟

Thri + Ambaka= Thriyambaka.

تری + امباکا = تریامباکا.

This is known as Dwigu Samasam (A theoretical regulation in Telugu (Andhra) Grammar for combining two meaningful words into one.)

این به دویگو ساماسام (نظام نظری در گرامر تلوگو (آنندرا) برای ترکیب دو کلمه معنی دار در یک کلمه معروف است.)

God! How is that you are placed so high without knowing such a common basic, strange!'' commented Sastry.

خدایا! چگونه است که شما بدون دانستن یک چنین اساسی رایج، اینقدر بالا قرار می گیرید، سستری اظهار کرد.

“Hey! Is that all?'' Ramalinga was ready for another bout of sarcasm, “If this is what you know, and can define then your scholarship is like a dead wood.

"سلام! آیا این همه است؟» رامالینگا برای طعنه دیگری آماده بود، «اگر این چیزی است که شما می دانید و می توانید تعریف کنید، پس بورس تحصیلی شما مانند یک چوب مرده است.

When the two were about to get into the actual and real round of debate and discussion, King Rayalu stopped them and adjourned the competitive session for the next day, as he was to take care of administrative and other affairs.

هنگامی که آن دو می خواستند وارد دور واقعی و واقعی مناظره و بحث شوند، پادشاه رایالو آنها را متوقف کرد و جلسه رقابت را برای روز بعد موکول کرد، زیرا قرار بود به امور اداری و سایر امور رسیدگی کند.

News spread in the city like wildfire that Ramalinga and Rama Sastry are about to have a literary war in the Bhuvana Vijayam, the next day enthusiasts, scholars, poets, composers and others flooded into the galleries of the court.

اخباری در شهر پخش شد که رامالینگا و راما ساستری در آستانه جنگ ادبی در بووانا ویجایم هستند، روز بعد مشتاقان، دانشمندان، شاعران، آهنگسازان و دیگران به گالری های دربار هجوم آوردند.

When almost all the distinguished personalities of Bhuvana Vijayam including the visitor Rama Sastry, King Rayalu entered the court and occupied the royal throne.

هنگامی که تقریباً تمام شخصیت های برجسته بووانا ویجایم از جمله بازدید کننده راما ساستری، پادشاه رایالو وارد دربار شد و تاج و تخت سلطنتی را اشغال کرد.

All those present in the court saluted the King and took their respective seats.

همه حاضران در دربار به پادشاه سلام کردند و بر صندلی های مربوطه نشستند.

Ramalinga was not seen, and noticing this Rama Sastry grinned within.

رامالینگا دیده نشد و با توجه به این راما ساستری پوزخندی زد.

Sastry thought Ramalinga was scared and was not present.

ساستری فکر می کرد رامالینگا ترسیده است و حضور ندارد.

Just then, Ramalinga carrying something fastened in a nice cloth entered in a hurry and sat after saluting the King and the court.

درست در همان لحظه، رامالینگا با چیزی که در پارچه ای زیبا بسته شده بود، با عجله وارد شد و پس از سلام کردن به پادشاه و دربار نشست.

Those present in the galleries whispered among them looking at Ramalinga surprisingly.

کسانی که در گالری ها حضور داشتند با تعجب به رامالینگا نگاه می کردند.

After the King waved for continuation of the debate and discussion, Rama Sastry questioned, “Ramalinga can I know what is the title of the book you carried in?''

پس از اینکه پادشاه برای ادامه بحث و گفتگو دست تکان داد، راما ساستری پرسید: «رامالینگا می‌توانم بدانم عنوان کتابی که در دست داشتی چیست؟»

Ramalinga not hesitating a moment replied, “This is king of standard books titled, ‘Thilakashta Mahisha Bandhanam’.

رامالینگا لحظه‌ای درنگ نکرد و پاسخ داد: «این پادشاه کتاب‌های استاندارد با عنوان «تیلاکاشتا ماهیشا باندانام» است.

'' Rama Sastry puzzled on hearing such title, curiously he leaned forward and repeated, “What? Thilakashta Mahisha Bandhanam?''

راما ساستری با شنیدن چنین عنوانی متحیر شد، با کنجکاوی به جلو خم شد و تکرار کرد: «چی؟ Thilakashta Mahisha Bandhanam؟''

“Yes! Mr Rama Sastry!'' Ramalinga said, “Thilakashta Mahisha Bandhanam! Haven’t you read this book earlier? Presuming that this standard book would be helpful for our debate and discussion, I brought this along.

«بله! آقای راما ساستری!» رامالینگا گفت: «تیلاکاشتا ماهیشا باندهام! آیا این کتاب را زودتر نخوانده اید؟ با فرض اینکه این کتاب استاندارد برای مناظره و بحث ما مفید باشد، این را آوردم.

'' Rama Sastry could not figure out what to do.

راما ساستری نمی توانست بفهمد چه کاری انجام دهد.

First, he never knew that such books of standards existed, secondly, Ramalinga brought that along with him.

اولاً، او هرگز نمی دانست که چنین کتاب های استاندارد وجود دارد، ثانیاً، رامالینگا آن را همراه خود آورد.

‘What to do if he countered my argument and presented one or the other citations from the book in support of his counter-argument? I will be closed and my skills and expertise, command would never be respected again.

«اگر او با استدلال من مخالفت کرد و یکی از استنادات کتاب را در حمایت از استدلال مخالف خود ارائه کرد، چه باید کرد؟ من بسته خواهم شد و مهارت و تخصص و فرماندهی من دیگر هرگز محترم شمرده نخواهد شد.

Rama Sastry thought for a while and decided to do something.

راما ساستری مدتی فکر کرد و تصمیم گرفت کاری انجام دهد.

Turning towards the King Rayalu he said, “My Lord! Ramalinga brought Thilakashta Mahisha Bandhanam with him to standardize his argument and counter-argument in the session.

رو به پادشاه رایالو کرد و گفت: «پروردگارا! رامالینگا تیلاکاشتا ماهیشا باندانام را با خود آورد تا استدلال و استدلال مخالف خود را در جلسه استاندارد کند.

That being the case, I should also bring some standard books to support my logic and reasoning.

در این صورت، باید چند کتاب استاندارد نیز بیاورم تا منطق و استدلال خود را پشتیبانی کند.

If the King kindly grant me permission to bring those from my guest accommodation, I would return immediately…''

اگر پادشاه لطف کند به من اجازه دهد که آن‌ها را از محل اقامتم بیاورم، فوراً برمی‌گردم.»

King Rayalu acceded his plea and consented, “It’s alright, proceed.

پادشاه رایالو درخواست او را پذیرفت و موافقت کرد: "اشکال ندارد، ادامه دهید.

''Rama Sastry threw himself out of the court like a whirlwind.

راما ساستری مانند گردبادی خود را از دادگاه بیرون انداخت.

Time was passing by and Rama Sastry did not return.

زمان می گذشت و راما ساستری برنگشت.

Rayalu was compelled to postpone the session for the next day, as the session cannot continue without the competitor’s presence.

رایالو مجبور شد جلسه را به روز بعد موکول کند، زیرا جلسه بدون حضور رقیب نمی تواند ادامه یابد.

The next morning, again the court was waiting for Rama Sastry.

صبح روز بعد دادگاه دوباره منتظر راما ساستری بود.

He never appeared.

او هرگز ظاهر نشد.

King Rayalu ordered his soldiers to verify and inform the court about the disappearance of Rama Sastry.

پادشاه رایالو به سربازان خود دستور داد تا ناپدید شدن راما ساستری را بررسی و به دادگاه اطلاع دهند.

Soldiers returned like a ball hit to the wall and explained that Rama Sastry in the dark of the night went away with his luggage.

سربازان مانند توپی که به دیوار خورده برگشتند و توضیح دادند که راما ساستری در تاریکی شب با چمدانش رفت.

Probably this could be the result of the realization that, he is definite to lose in the debate and discussion.

احتمالاً این می تواند نتیجه این درک باشد که او قطعاً در مناظره و بحث بازنده است.

From protecting himself from the humiliation, Rama Sastry should have left not informing anyone.

راما ساستری از اینکه خود را در برابر تحقیر محافظت کند، باید به کسی اطلاع نمی داد.

The total presence in the Bhuvana Vijayam including King Rayalu could not stop getting into laughter.

حضور کامل در Bhuvana Vijayam از جمله پادشاه Rayalu نمی تواند خنده را متوقف کند.

Looking appraisingly at Ramalinga, Rayalu said it was an excellent performance.

رایالو با نگاهی ارزنده به رامالینگا، گفت که این عملکرد عالی بود.

“Ramalinga!'' Rayalu asked, “Recite to the court some good contents of the book you brought along, Thilakashta Mahisha Bandhanam, to the court.

رایالو پرسید: «رامالینگا!»، «مطالب خوبی از کتابی را که به دادگاه آورده‌اید، تیلاکاشتا ماهیشا باندهام، برای دادگاه بخوانید.

“Hahahahah…Hahhahaha…'' Ramalinga said, “with all due respects to the King, is that you also mistook this bundle to be a book? Look at this…'' and opened the bundle.

رامالینگا گفت: "هاهاهاها...هاهاهاها..." رامالینگا گفت: "با تمام احترامی که برای پادشاه قائل هستم، آیا شما هم اشتباه می‌کنید که این بسته کتاب است؟ به این نگاه کن...» و بسته را باز کرد.

Again there was hilarity in the court, as it was a book, it was a tender Sesamum plant tied with reign rope for buffalos.

دوباره در دربار شادی بود، چون کتاب بود، گیاه کنجدی بود که با طناب سلطنتی برای بوفالوها بسته شده بود.

Both were fastened in a nice cloth.

هر دو در یک پارچه زیبا بسته شده بودند.

Looking at the contents of the bundle, there was amusement for the courtiers and onlookers.

با نگاهی به محتویات بسته، سرگرمی برای درباریان و تماشاگران بود.

Ramalinga explained, “Thilakashta means a Sesamum plant and Mahisha Bandhanam, a rope used for tying a buffalo, both put together, Thilakashta Mahisha Bandhanam.

رامالینگا توضیح داد: «تیلاکاشتا به معنای گیاه کنجد است و ماهیشا باندانام، طنابی که برای بستن گاومیش استفاده می‌شود، هر دو در کنار هم، تیلاکاشتا ماهیشا باندانام.

That is it all.

همه اش همین است.

No standards and no books.

بدون استاندارد و بدون کتاب.

Rama Sastry fell into dilemma on hearing this name, he did not try to take the title and think.

راما ساستری با شنیدن این نام در دوراهی قرار گرفت، او سعی نکرد عنوان را بگیرد و فکر کند.

In all confusion, he fled the city.

با سردرگمی تمام از شهر گریخت.

King Sri Krishna Deva Rayalu appreciated the intellect of Ramalinga and felicitated him for protecting the reputation of Bhuvana Vijayam.

پادشاه سری کریشنا دوا رایالو از عقل رامالینگا قدردانی کرد و از او برای محافظت از شهرت بووانا ویجایم تقدیر کرد.

That was how, Ramalinga won the battle long before drawing any sword!

اینگونه بود که رامالینگا خیلی قبل از کشیدن شمشیر در نبرد پیروز شد!