Reaction and Response>
واکنش و پاسخ
Reaction and Response
واکنش و پاسخ
Reaction and Response:
واکنش و پاسخ:
Story 1: World is a Mirror..!!
داستان اول: دنیا یک آینه است..!!
Once there was a museum in which there was a room which was made of mirrors. Its wall, roof and even floor was made of mirrors.
زمانی موزه ای بود که در آن اتاقی از آینه بود. دیوار، سقف و حتی کف آن از آینه ساخته شده بود.
One day care taker of that museum forgot to lock the back door of museum which lead directly to that mirror room.
یک روز مراقب آن موزه فراموش کرد درب پشتی موزه را که مستقیماً به آن اتاق آینه می رفت قفل کند.
A dog was roaming near that museum and by mistake entered that room. When dog was in middle of room and saw its own reflection and thought of it as that a whole pack of dogs were surrounding him from all sides.
سگی نزدیک آن موزه پرسه می زد و به اشتباه وارد آن اتاق شد. وقتی سگ وسط اتاق بود و انعکاس خودش را دید و فکر کرد که یک دسته کامل سگ از هر طرف او را احاطه کرده اند.
Seeing this dog got scared and started to bark at reflections. Dog could see all the reflections barking at him in same way and because of mirror’s dog echo back after hitting at mirrors and got magnified. Frightened by it dog started to bark frantically.
با دیدن این سگ ترسید و از بازتاب ها شروع به پارس کرد. سگ میتوانست تمام انعکاسهایی را ببیند که به او پارس میکردند و به دلیل بازخورد سگ آینه پس از برخورد به آینه، بازتاب میکرد و بزرگنمایی میشد. سگ ترسیده از آن شروع به پارس کردن دیوانه وار کرد.
Next morning, when museum guard entered the hall, there he found lifeless body of dog. There was no one to harm that dog but yet it died fighting its own reflections.
صبح روز بعد، هنگامی که نگهبان موزه وارد سالن شد، جسد بی جان سگ را در آنجا پیدا کرد. هیچ کس نبود که به آن سگ آسیب برساند، اما با این حال در مبارزه با بازتاب های خود مرد.
Moral: Everything around us is reflection of our own thoughts, feelings and actions. World acts like a a big mirror. So always try to be positive and good to others.
اخلاق: همه چیز در اطراف ما بازتاب افکار، احساسات و اعمال خود ماست. دنیا مانند یک آینه بزرگ عمل می کند. پس سعی کنید همیشه مثبت و با دیگران خوب باشید.
Story 2: Taxi Driver Response..!!
داستان 2: پاسخ راننده تاکسی..!!
Tony took a taxi and took off for airport. Taxi driver was driving in right lane and suddenly another taxi got off it’s parking space right in front of his taxi.
تونی سوار تاکسی شد و به سمت فرودگاه حرکت کرد. راننده تاکسی در حال رانندگی در لاین سمت راست بود که ناگهان تاکسی دیگری از محل پارک درست روبروی تاکسی او پیاده شد.
Tony’s taxi driver applied brakes and they were saved just by an inch from getting into an accident with that taxi.
راننده تاکسی تونی ترمز کرد و فقط یک اینچ از تصادف با آن تاکسی نجات یافتند.
Driver of another taxi looked back and started yelling at Tony’s taxi driver. His taxi driver didn’t got angry and just smiled and waved in response to him.
راننده یک تاکسی دیگر به عقب نگاه کرد و شروع به داد زدن بر سر راننده تاکسی تونی کرد. راننده تاکسی اش عصبانی نشد و در جواب او فقط لبخند زد و دست تکان داد.
Tony was surprised to see this response of his taxi driver and asked him, “Why did you do that?? Weren’t you angry that he almost got us into an accident and it was his mistake and yet he was yelling at you..!!”
تونی با دیدن این پاسخ راننده تاکسی خود تعجب کرد و از او پرسید: «چرا این کار را کردی؟ عصبانی نشدی که نزدیک بود ما را تصادف کند و این اشتباه او بود و با این حال سرت داد می زد...!!»
Taxi driver explained, “Sir, There are many people are like garbage truck. They are full of frustration, anger, disappointments. As all these garbage pile up and they need to dump it and some time they will dump it at you..
راننده تاکسی توضیح داد: «آقا، خیلیها مثل کامیون زباله هستند. آنها پر از ناامیدی، عصبانیت، ناامیدی هستند. همانطور که همه این زباله ها روی هم انباشته می شوند و باید آنها را بریزند و مدتی آنها را به سمت شما می ریزند.
You don’t have to take it personally and just wave and smile at them and move on.. We don’t need to take that garbage and spread it around at home or work..“
لازم نیست آن را شخصاً بگیرید و فقط به آنها دست بزنید و لبخند بزنید و ادامه دهید.