Real Dogs>
سگ های واقعی
Real Dogs
سگ های واقعی
Real Dogs:
سگ های واقعی:
Lucifer and his mistress went for quite a long drive one day. On their way home his mistress stopped to make a call. Lucifer stayed alone in the
لوسیفر و معشوقه اش یک روز برای رانندگی طولانی رفتند. در راه خانه، معشوقه اش ایستاد تا تماس بگیرد. لوسیفر تنها ماند
wonderful carriage.
کالسکه فوق العاده
Some common dogs passed by. They were barking and playing and seemed to be having a very good time. Lucifer looked at them as if he
چند سگ معمولی از آنجا گذشتند. آنها پارس می کردند و بازی می کردند و به نظر می رسید که اوقات بسیار خوبی را سپری می کردند. لوسیفر طوری به آنها نگاه کرد که گویی او
sometimes longed to be a real dog and to play as other dogs did. But of course there was his family to be thought of and his background! He could
گاهی اوقات آرزو می کرد که یک سگ واقعی باشد و مانند سگ های دیگر بازی کند. اما البته باید به خانواده و پیشینه اش فکر کرد! او می توانست
not disgrace it. He must not try anything different. He must just stay at home, doing nothing but wear a big bow of ribbon and hear his mistress tell of what a fine breed he was.
آن را رسوا نکنید او نباید چیز متفاوتی را امتحان کند. او فقط باید در خانه بماند و کاری انجام ندهد جز اینکه یک روبان بزرگ بپوشد و بشنود که معشوقهاش میگوید چه نژاد خوبی بود.
But the other dogs did fill him with envy. He had a strange longing to be out playing, too. What a stupid life he led! No fun at all. And he would like
اما سگهای دیگر حسادت او را پر کردند. او هم اشتیاق عجیبی داشت که بیرون بازی کند. چه زندگی احمقانه ای داشت! اصلا سرگرم کننده نیست و او دوست دارد
to see more of the world. No matter where he went with his mistress, the world always seemed the same.
برای دیدن بیشتر دنیا مهم نیست که با معشوقه اش کجا می رفت، دنیا همیشه یکسان به نظر می رسید.
He wondered to himself if the dogs would play with him. He barked and they looked at the victoria and at the poodle dog with the blue bow. They seemed to be laughing at him, and for the first time his family tree didn’t seem of any use. It was simply that the dogs were judging him for what he was—they didn’t care a bit about his father or his grandfather.
با خودش فکر کرد که آیا سگ ها با او بازی خواهند کرد. پارس کرد و آنها به ویکتوریا و سگ پودل با کمان آبی نگاه کردند. به نظر می رسید که آنها به او می خندند، و برای اولین بار شجره نامه اش فایده ای نداشت. این به سادگی این بود که سگها او را به خاطر آنچه که بود قضاوت میکردند - آنها به پدر یا پدربزرگش اهمیتی نمیدادند.
“Could I join you?” he asked.
"آیا می توانم به شما بپیوندم؟" او پرسید.
“Well, you don’t look as though you amounted to much,” they said, “but come along. We’ll try to be kind to you.”
آنها گفتند: "خب، به نظر نمی رسد که شما خیلی چیزهای زیادی داشته اید، اما بیا. ما سعی خواهیم کرد با شما مهربان باشیم.»
“Oh,” said Lucifer, as he ran along, “I do amount to a great deal. You don’t know. I have more of a background than any of you.”
لوسیفر در حالی که در حال دویدن بود گفت: «اوه، من مقدار زیادی میکنم. شما نمی دانید. من بیش از هر یک از شما پیشینه دارم.»
“What?” they all asked, with their ears and eyes showing that they could not believe what they had heard. “Tell us what a background is,” they
"چی؟" همه پرسیدند، در حالی که گوش ها و چشمانشان نشان می داد که آنچه را که شنیده اند باور نمی کنند. آنها «به ما بگویید پیشینه چیست».
asked. “Is it another name for life-saving?”
پرسید. "آیا نام دیگری برای نجات جان است؟"
“No,” said Lucifer, “it means that I needn’t do anything but live up to my family name. For years and years our family have been of noble, aristocratic line. I am a dog of wonderful breeding.”
لوسیفر گفت: «نه، این بدان معناست که من نیازی به انجام کاری ندارم جز اینکه مطابق با نام خانوادگی خود باشم. سالها و سالها خانواده ما از اصالت و اشراف بودند. من سگی هستم با پرورش شگفت انگیز.»
“You’re only snobbish,” they said, and Lucifer felt very badly. “Why, you poor little dog, we feel sorry for you,” said one bright looking fox terrier.
آنها گفتند: "شما فقط یک اسنوب هستید" و لوسیفر احساس بسیار بدی داشت. یکی از فاکس تریرها که به نظر می رسید خوشگل گفت: "چرا، ای سگ کوچولوی بیچاره، ما برایت متاسفیم."
“Our friends have saved children from drowning this summer, some have saved lives in fire, and we all try to amount to something. Pooh, you can’t
«دوستان ما بچهها را در تابستان امسال از غرق شدن نجات دادهاند، برخی جانها را در آتش نجات دادهاند، و همه ما سعی میکنیم چیزی را به دست آوریم. پو، شما نمی توانید
be your grandfather. Try to be yourself and amount to something!” And Lucifer joined the dogs to be taken on a regular dog’s trip.
پدربزرگت باش سعی کن خودت باشی و به چیزی برسی!» و لوسیفر به سگ ها پیوست تا به یک سفر معمولی سگ ببرند.