Real Vs Fake

واقعی در مقابل جعلی

Real Vs Fake

واقعی در مقابل جعلی

Real Vs Fake:

واقعی در مقابل جعلی:

Minnu was a sweet, lovable and beautiful girl, aged six years. She was an adorable kid as she always obeyed her elders. Minnu's parents loved her for her amazing behaviour.

مینو دختری شیرین، دوست داشتنی و زیبا، شش ساله بود. او یک بچه دوست داشتنی بود زیرا همیشه از بزرگترهای خود اطاعت می کرد. والدین مینو او را به خاطر رفتار شگفت انگیزش دوست داشتند.

One day, Minnu's mother took her for grocery shopping. As they passed the shops, Minnu noted a cute plastic pearl necklace in dazzling pink! She asked her mother to buy her the necklace. Her mother told her that it cost quite a few pennies. She asked her to do some chores, so that for every completed piece of work Minnu would get some money and she could buy the pink necklace.

یک روز، مادر مینو او را برای خرید مواد غذایی برد. وقتی از مغازه‌ها رد می‌شدند، مینو متوجه یک گردنبند پلاستیکی مرواریدی به رنگ صورتی خیره‌کننده شد! او از مادرش خواست که گردنبند را برایش بخرد. مادرش به او گفت که هزینه آن چند پنی است. او از او خواست تا کارهایی را انجام دهد تا برای هر کار تکمیل شده مینو مقداری پول دریافت کند و بتواند گردنبند صورتی را بخرد.

Minnu prepared a to-do list and assisted her mom with all the chores. Her mom was very happy, and she paid enough money to buy the pink necklace.

مینو لیستی از کارهایی که باید انجام دهید تهیه کرد و در انجام تمام کارهای خانه به مادرش کمک کرد. مادرش خیلی خوشحال بود و پول کافی برای خرید گردنبند صورتی پرداخت کرد.

Minnu happily purchased the necklace and wore it just everywhere, every time, except while taking bath. Her mother said that her neck would turn pink and the pearls would lose their sheen if she wore it while bathing. But all other times, Minnu wore it, even while sleeping.

مینو با خوشحالی گردنبند را خرید و آن را در همه جا، هر بار، به جز هنگام حمام کردن، می‌بست. مادرش می گفت که اگر هنگام حمام گردنش را بپوشد، صورتی می شود و مرواریدها درخشش خود را از دست می دهند. اما در تمام مواقع دیگر، مینو آن را می پوشید، حتی هنگام خواب.

Minnu's father used to tell her bed time stories frequently. One night, after completing a story, her dad asked how much she loved him. Minnu replied, "You know how much I love you."

پدر مینو مرتباً داستان های زمان خواب او را تعریف می کرد. یک شب، پس از تکمیل داستان، پدرش از او پرسید که چقدر او را دوست دارد. مینو پاسخ داد: "میدونی چقدر دوستت دارم."

Dad asked, "Then give me your pearl necklace please!"

بابا پرسید: پس لطفاً گردنبند مرواریدت را به من بده!

Minnu replied, "Please daddy, I love you so much but please don't ask for these pearls. I will give you the pink Barbie which you bought me a month ago."

مینو پاسخ داد: "لطفا بابا، من تو را خیلی دوست دارم، اما لطفاً این مرواریدها را نخواهی. من باربی صورتی را که یک ماه پیش برای من خریدی، به تو می دهم."

Dad replied, "Fine, sweetheart."

بابا جواب داد: خوب عزیزم.

After a few days, the conversation was repeated between Minnu and her dad. Again, Minnu refused to give her pearl necklace and instead asked her dad to take her pet. Dad kissed her and left with smile.

پس از چند روز، گفتگو بین مینو و پدرش تکرار شد. دوباره، مینو از دادن گردنبند مروارید خودداری کرد و در عوض از پدرش خواست که حیوان خانگی او را ببرد. پدر او را بوسید و با لبخند رفت.

This was repeated several times.

این کار چندین بار تکرار شد.

pink-pearl-necklaceOne day, Minnu slept while her dad was reading her a story. She was holding the necklace in her hands. Her dad took the pearl necklace from her hand. The next moment, she woke up and asked, "Dad, what are you doing?"

گردنبند مروارید صورتی یک روز، مینو در حالی که پدرش برایش داستان می خواند، خوابید. گردنبند را در دستانش گرفته بود. پدرش گردنبند مروارید را از دست او گرفت. لحظه بعد از خواب بیدار شد و پرسید: بابا چه کار می کنی؟

Dad quickly opened a jewel box placed near her bed and handed her a real precious pink pearl necklace. He said, "Sweetheart, this is your real necklace. I wanted to take away the fake one all this while to give you this real one."

پدر به سرعت جعبه جواهری را که در نزدیکی تخت او قرار داشت باز کرد و یک گردنبند مروارید صورتی گرانبها به او داد. گفت: عزیزم این گردنبند واقعی توست، می خواستم این گردنبند تقلبی را از دستت بردارم تا این گردنبند واقعی را به تو بدهم.

She replied, 'Thank you dad!'

او پاسخ داد: "متشکرم پدر!"

Minnu immediately gave up her fake necklace for the real one.

مینو بلافاصله گردنبند تقلبی خود را برای گردنبند واقعی رها کرد.

God wants us to give up all the fake and cheap things we consider very precious in our life. It can be habits, hatreds, harming relationships, activities, negative thoughts, etc. He will provide us with genuine things if we give up the fake!

خدا از ما می‌خواهد که همه چیزهای تقلبی و ارزانی را که در زندگی‌مان بسیار ارزشمند می‌دانیم، رها کنیم. این می تواند عادات، نفرت ها، آسیب رساندن به روابط، فعالیت ها، افکار منفی و غیره باشد. اگر از تقلبی دست برداریم، او چیزهای اصیلی در اختیار ما قرار می دهد!