Reginald's Peace Poem

شعر صلح رجینالد

Reginald's Peace Poem

شعر صلح رجینالد

Reginald's Peace Poem:

شعر صلح رجینالد:

"I'm writing a poem on Peace," said Reginald, emerging from a sweeping operation through a tin of mixed biscuits, in whose depths a macaroon or two might yet be lurking.

رجینالد که از یک عملیات جارویی از میان قوطی بیسکویت مخلوط بیرون آمد، گفت: "من شعری درباره صلح می نویسم."

"Something of the kind seems to have been attempted already," said the Other.

دیگری گفت: "به نظر می رسد که قبلاً چیزی از این دست تلاش شده است."

"Oh, I know; but I may never have the chance again. Besides, I've got a new fountain pen. I don't pretend to have gone on any very original lines; in writing about Peace the thing is to say what everybody else is saying, only to say it better. It begins with the usual ornithological emotion -

"اوه، می دانم؛ اما ممکن است دیگر هیچ وقت فرصتی نداشته باشم. علاوه بر این، من یک خودکار جدید دارم. تظاهر نمی کنم که از یک خط خیلی بدیع استفاده کرده ام؛ در نوشتن درباره صلح، حرف این است که بگویم چه چیزی همه می گویند، فقط برای بهتر گفتن آن با احساسات معمولی پرنده شناختی آغاز می شود.

'When the widgeon westward winging Heard the folk Vereeniginging, Heard the shouting and the singing'" -

"وقتی ویجون بال غرب به صدای عامیانه گوش داد، فریاد و آواز را شنید" -

"Vereeniginging is good, but why widgeon?"

"Vereniginging خوب است، اما چرا widgeon؟"

"Why not? Anything that winged westward would naturally begin with a W."

چرا که نه؟

"Need it wing westward?"

"نیاز به آن بال غرب است؟"

"The bird must go somewhere. You wouldn't have it hang around and look foolish. Then I've brought in something about the heedless hartebeest galloping over the deserted veldt."

"پرنده باید جایی برود. شما نمی توانید آن را در اطراف آویزان کنید و احمقانه به نظر برسد. سپس من چیزی در مورد این حیوان بی اعتنا آورده ام که بر روی تاول متروک می تازد."

"Of course you know it's practically extinct in those regions?"

"البته شما می دانید که عملاً در آن مناطق منقرض شده است؟"

"I can't help that, it gallops so nicely. I make it have all sorts of unexpected yearnings -

"من نمی توانم جلوی این کار را بگیرم، آنقدر خوب می تازد. من کاری می کنم که انواع آرزوهای غیرمنتظره داشته باشد -

'Mother, may I go and maffick, Tear around and hinder traffic?'

"مادر، می توانم بروم و مافیک کنم، اطراف را پاره کنم و مانع تردد شوم؟"

Of course you'll say there would be no traffic worth bothering about on the bare and sun-scorched veldt, but there's no other word that rhymes with maffick."

مطمئناً می گویید که هیچ ترافیکی وجود نخواهد داشت که ارزش آن را داشته باشد در توده برهنه و آفتاب سوخته، اما هیچ کلمه دیگری وجود ندارد که با مافیک همخوانی داشته باشد.

"Seraphic?"

"سرافیک؟"

Reginald considered. "It might do, but I've got a lot about angels later on. You must have angels in a Peace poem; I know dreadfully little about their habits."

رجینالد در نظر گرفته شد. "ممکن است، اما من بعداً چیزهای زیادی در مورد فرشتگان دارم. شما باید فرشتگان را در یک شعر صلح داشته باشید؛ من در مورد عادات آنها اطلاعات بسیار کمی دارم."

"They can do unexpected things, like the hartebeest."

"آنها می توانند کارهای غیرمنتظره انجام دهند، مانند هارتبیست."

"Of course. Then I turn on London, the City of Dreadful Nocturnes, resonant with hymns of joy and thanksgiving -

"البته. سپس لندن را روشن می کنم، شهر شبانه های وحشتناک، که با سرودهای شادی و شکرگزاری طنین انداز می شود -

'And the sleeper, eye unlidding, Heard a voice for ever bidding Much farewell to Dolly Gray; Turning weary on his truckle- Bed he heard the honey-suckle Lauded in apiarian lay.'

"و خوابیده، چشم باز، صدایی شنید که همیشه با دالی گری خداحافظی می کند. در حالی که از روی کامیون خود خسته شده بود، صدای شیر انگبین را شنید که در زنبورستان دراز کشیده بود.

Longfellow at his best wrote nothing like that."

لانگ فلو در بهترین حالتش چیزی شبیه به آن ننوشت.»

"I agree with you."

"من با شما موافقم."

"I wish you wouldn't. I've a sweet temper, but I can't stand being agreed with. And I'm so worried about the aasvogel."

"کاش این کار را نمی کردی. من خلق و خوی شیرینی دارم، اما نمی توانم قبول کنم. و من خیلی نگران aasvogel هستم."

Reginald stared dismally at the biscuit-tin, which now presented an unattractive array of rejected cracknels.

رجینالد با ناراحتی به قلع بیسکویت خیره شد، که اکنون مجموعه ای غیرجذاب از کراکل های رد شده را نشان می داد.

"I believe," he murmured, "if I could find a woman with an unsatisfied craving for cracknels, I should marry her."

او زمزمه کرد: "من معتقدم، "اگر می توانستم زنی را پیدا کنم که هوس ناراضی برای کراکل داشته باشد، باید با او ازدواج کنم."

"What is the tragedy of the aasvogel?" asked the Other sympathetically.

"تراژدی aasvogel چیست؟" دیگری با دلسوزی پرسید.

"Oh, simply that there's no rhyme for it. I thought about it all the time I was dressing--it's dreadfully bad for one to think whilst one's dressing--and all lunch-time, and I'm still hung up over it. I feel like those unfortunate automobilists who achieve an unenviable motoriety by coming to a hopeless stop with their cars in the most crowded thoroughfares. I'm afraid I shall have to drop the aasvogel, and it did give such lovely local colour to the thing."

"اوه، به سادگی که هیچ قافیه ای برای آن وجود ندارد. من در تمام مدتی که لباس می پوشیدم به آن فکر می کردم - خیلی بد است که یک نفر در حین لباس پوشیدن فکر کند - و تمام وقت ناهار، و من هنوز تلفن را قطع کرده ام. من احساس می کنم آن دسته از خودروسازان بدبختی که با توقفی ناامیدکننده با ماشین هایشان در شلوغ ترین گذرگاه ها به یک موتورسواری غیرقابل حسادت دست می یابند، می ترسم مجبور شوم آاسوگل را رها کنم، و این رنگ محلی دوست داشتنی را به آن چیز داد "

"Still you've got the heedless hartebeest."

"هنوز شما باید hartebeest بی توجه."

"And quite a decorative bit of moral admonition--when you've worried the meaning out -

"و اندکی بسیار تزیینی از توصیه های اخلاقی - وقتی نگران معنی شده اید -

'Cease, War, thy bubbling madness that the wine shares, And bid thy legions turn their swords to mine shares.'

جنگ، جنون جوشان خود را که شراب در آن شریک است، بس کن، و به لشکرانت بخواه شمشیرهای خود را به سهام من تبدیل کنند.

Mine shares seems to fit the case better than ploughshares. There's lots more about the blessings of Peace, shall I go on reading it?"

به نظر می رسد سهام معدن بهتر از شخم های گاوآهن با این پرونده سازگار است. چیزهای بیشتری در مورد موهبت های صلح وجود دارد، آیا به خواندن آن ادامه دهم؟"

"If I must make a choice, I think I would rather they went on with the war."

"اگر باید انتخابی داشته باشم، فکر می کنم ترجیح می دهم آنها به جنگ ادامه دهند."