Remain vigilant>
هوشیار باشید
Remain vigilant
هوشیار باشید
Remain vigilant:
هوشیار باشید:
It wasn’t in a war.
در جنگ نبود
It wasn’t in a battle.
در جنگ نبود
It isn’t in a melee of fire and destruction that most
بیشتر در غوغاهای آتش و ویرانی نیست
of us succumb to weakness.
از ما تسلیم ضعف می شویم
We are taken apart, slowly.
ما آرام آرام از هم جدا می شویم.
Convinced to take an easier path.
متقاعد شده که راه آسان تری را در پیش بگیرد.
Enticed by comfort.
فریفته راحتی
Most of us aren’t defeated in one decisive battle.
بسیاری از ما در یک نبرد سرنوشت ساز شکست نمی خوریم.
We are defeated one tiny, seemingly insignificant
ما یک شکست کوچک، به ظاهر ناچیز داریم
surrender at a time that chips away at who we should really be.
در زمانی تسلیم شویم که واقعاً چه کسی باید باشیم.
It isn’t that you wake up one day and decide that’s
این نیست که یک روز از خواب بیدار شوید و تصمیم بگیرید
it: I am going to be weak.
آن: من ضعیف می شوم.
No. It is a slow incremental process. It chips away
نه. این یک روند افزایشی کند است. از بین می رود
at our will—it chips away at our discipline.
به میل ما - نظم و انضباط ما را از بین می برد.
We sleep in a little later.
کمی دیرتر می خوابیم.
We miss a workout, then another.
ما یک تمرین را از دست می دهیم، بعد یک تمرین دیگر.
We start to eat what we shouldn’t eat and drink what we shouldn’t drink.
شروع می کنیم به خوردن آنچه نباید بخوریم و می نوشیم آنچه را که نباید بنوشیم.
And, without realizing it—one day, you wake up and
و بدون اینکه متوجه شوید - یک روز از خواب بیدار می شوید و
you have become something that you never would have allowed.
شما به چیزی تبدیل شده اید که هرگز اجازه نمی دادید.
Instead of strong—you are weak.
به جای قوی - شما ضعیف هستید.
Instead of disciplined—you are disorganized and lost.
به جای نظم و انضباط - شما به هم ریخته و گم شده اید.
Instead of moving forward and progressing—you are
به جای حرکت رو به جلو و پیشرفت - شما هستید
moving backward and decaying.
حرکت به عقب و پوسیدگی
And those things happen without you seeing them.
و آن چیزها بدون اینکه شما آنها را ببینید اتفاق می افتد.
Without you recognizing them.
بدون اینکه شما آنها را بشناسید.
So.
بنابراین.
You have to BE VIGILANT. You have to be ON GUARD.
شما باید مراقب باشید. شما باید نگهبان باشید
You have to HOLD THE LINE on the seemingly
شما باید به ظاهر خط را نگه دارید
insignificant little things—
چیزهای کوچک بی اهمیت -
things that shouldn’t matter—but that do.
چیزهایی که نباید مهم باشند - اما این کار را انجام می دهند.