Ribbit The Rabbit

Ribbit The Rabbit

Ribbit The Rabbit

Ribbit The Rabbit

Ribbit The Rabbit:

Ribbit The Rabbit:

Once there lived a foolish Rabbit named Ribbit.

روزی یک خرگوش احمق به نام ریبیت زندگی می کرد.

“Oh, it is quite dangerous to live on land," Ribbit always thought.

ریبیت همیشه فکر می کرد: "اوه، زندگی در خشکی بسیار خطرناک است."

Ribbit thought hard to find a safe place to live.

ریبیت به سختی فکر می‌کرد تا مکانی امن برای زندگی پیدا کند.

Finally, he thought of one.

بالاخره به یکی فکر کرد.

“I will go and live in the river! He said.

من می روم و در رودخانه زندگی می کنم! او گفت.

So foolish Ribbit went to the river, and jumped into it!

بنابراین ریبیت احمق به رودخانه رفت و به داخل آن پرید!

“Help!" cried Ribbit. He did not even know how to swim.

ریبیت فریاد زد: «کمک کن.» او حتی شنا بلد نبود.

A tortoise heard Ribbit crying and saved him.

یک لاک پشت صدای گریه ریبیت را شنید و او را نجات داد.

That was the last time Ribbit ever went near the river.

این آخرین باری بود که ریبیت به رودخانه نزدیک شد.