Rich Lady Complain

شکایت بانوی پولدار

Rich Lady Complain

شکایت بانوی پولدار

Rich Lady Complain:

شکایت بانوی پولدار:

Once a rich lady complained to his psychiatrist, “I feel like my whole life is empty and it has no meaning.”

یک بار یک خانم ثروتمند به روانپزشک خود شکایت کرد: "احساس می کنم تمام زندگی ام خالی است و معنایی ندارد."

Listening to this her psychiatrist called over an old lady in his office. He then introduced that old lady to rich lady.

با شنیدن این حرف روانپزشکش با خانمی مسن در مطبش تماس گرفت. سپس آن پیرزن را به بانوی پولدار معرفی کرد.

Psychiatrist said, “She is Mary, lady who cleaned office floors. I am going to ask her to tell you how she found happiness. All you have to do is listen to her carefully.

روانپزشک گفت: «او مریم است، خانمی که کف دفتر را تمیز می‌کرد. من از او می خواهم که به شما بگوید چگونه خوشبختی را پیدا کرده است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که با دقت به او گوش دهید.

Then psychiatrist requested old lady to sit there and share her story with rich lady.

سپس روانپزشک از خانم مسن خواست که آنجا بنشیند و داستان خود را با خانم پولدار در میان بگذارد.

Old lady sat on chair and started to tell her story, “Three months ago, my husband died of malaria and three months later my only son was killed in a car accident.

پیرزن روی صندلی نشست و شروع کرد به گفتن داستانش: «سه ماه پیش شوهرم بر اثر مالاریا فوت کرد و سه ماه بعد تنها پسرم در یک تصادف رانندگی کشته شد.

I had nothing to live and had nothing left with me. I was not bale to sleep or even eat anything after this. I stopped smiling and even thought to take my own life.

من چیزی برای زندگی نداشتم و چیزی با من باقی نمانده بود. بعد از این نه می خواستم بخوابم و نه حتی چیزی بخورم. از لبخند زدن دست کشیدم و حتی به این فکر کردم که جانم را بگیرم.

Then one day i found a kitten following me from work to home. When i saw that kitten i felt sorry for her. It was cold outside so i decided to let her in and gave her some milk to drink.

سپس یک روز یک بچه گربه پیدا کردم که از سر کار تا خانه من را دنبال می کند. وقتی آن بچه گربه را دیدم برایش متاسف شدم. بیرون هوا سرد بود، تصمیم گرفتم به او اجازه ورود بدهم و به او شیر دادم تا بنوشد.

Kitten licked the plate clean and the purred and came to me and rubbed against my legs. Seeing kitten happy i smiled for first time. Then i thought, if helping a small kitten could make me smile then maybe doing something for others make me happy.

بچه گربه بشقاب را تمیز و خرخره لیسید و به سمت من آمد و به پاهایم مالید. با دیدن خوشحالی بچه گربه برای اولین بار لبخند زدم. سپس فکر کردم، اگر کمک به یک بچه گربه کوچک می تواند باعث لبخند من شود، شاید انجام کاری برای دیگران باعث خوشحالی من شود.

From that day only, I try to do something nice for someone. Helping others and seeing them happy, made me so happy.

فقط از آن روز، سعی می کنم برای کسی کار خوبی انجام دهم. کمک کردن به دیگران و خوشحال دیدن آنها باعث خوشحالی من شد.

Today, I don’t know of anybody who sleeps and eats better than I do. I’ve found happiness, by giving it to others.”

امروز کسی را نمی شناسم که بهتر از من بخوابد و غذا بخورد. من خوشبختی را با بخشیدن آن به دیگران یافتم.»

Listening to this made rich lady cry and she understood that why she was feeling so empty and unhappy even having everything that money can buy.

شنیدن این حرف خانم پولدار را به گریه انداخت و فهمید که چرا حتی با داشتن همه چیزهایی که با پول می توان خرید، احساس پوچی و ناراحتی می کرد.

Moral: Helping others brings only Happiness. To live a Happy and Fulfill Life we should try to do something for others and make them smile.

اخلاق: کمک به دیگران فقط خوشبختی می آورد. برای داشتن یک زندگی شاد و پربار، باید سعی کنیم کاری برای دیگران انجام دهیم و لبخند بزنیم.