Romulus and Remus>
رومولوس و رموس
Romulus and Remus
رومولوس و رموس
Romulus and Remus:
رومولوس و رموس:
Once upon a time in a faraway land called Italy, the god Mars married Rhea Silvia, the goddess of earth and woods.
روزی روزگاری در سرزمینی دور به نام ایتالیا، خدای مریخ با رئا سیلویا، الهه زمین و جنگل ازدواج کرد.
Rhea Silvia and Mars had twin sons; one called Romulus and one called Remus. For a cradle, their mother placed them in a large basket on the banks of the River Tiber where the sound of the trickling, rippling water would lull her babies to sleep. Romulus and Remus slept soundly beside the river.
رئا سیلویا و مارس پسران دوقلو داشتند. یکی به نام رومولوس و دیگری به نام رموس. مادرشان برای گهواره آنها را در سبدی بزرگ در حاشیه رودخانه تیبر قرار داد که صدای تراوش و مواج آب، بچه هایش را به خواب می برد. رومولوس و رموس با آرامش در کنار رودخانه خوابیدند.
One day it began to rain so much that the river burst its banks. The floodwater washed the basket away and Romulus and Remus were carried downstream.
یک روز آنقدر باران شروع به باریدن کرد که رودخانه از کناره هایش جدا شد. آب سیل سبد را شسته و رومولوس و رموس به پایین دست منتقل شدند.
When the basket eventually came to rest on the shore, Romulus and Remus were hungry and crying. Their cries were heard by a mother wolf who was hunting nearby. The wolf came and comforted the babies; warming them in her soft fur and giving them some of her milk to drink.
هنگامی که سبد در نهایت در ساحل قرار گرفت، رومولوس و رموس گرسنه بودند و گریه می کردند. گرگ مادری که در همان حوالی مشغول شکار بود صدای گریه آنها را شنید. گرگ آمد و به بچه ها دلداری داد. آنها را در خز نرم خود گرم می کرد و مقداری از شیر خود را به آنها می داد.
After seeing that Romulus and Remus were all right, the wolf went back to her den to feed her little wolf cubs.
بعد از اینکه دید رومولوس و رموس خوب هستند، گرگ به لانه خود بازگشت تا به تولههای گرگ کوچکش غذا بدهد.
The basket had come to rest under a fig tree at the bottom of a hill. The hill was called Palatine Hill. Nearby, there lived a shepherd named Faustulus and his wife, Acca Larentia.
سبد زیر یک درخت انجیر در پایین تپه آرام گرفته بود. این تپه تپه پالاتین نام داشت. در همان نزدیکی، چوپانی به نام فاستولوس و همسرش آکا لارنتیا زندگی می کردند.
The shepherd soon spotted the basket that had washed up. Inside, he discovered the two babies and took them home to his wife. Faustulus and Acca Larentia were kind and caring and they raised the twins to be strong, brave and hard-working. Eventually, the boys grew up into young men and they decided to found a city.
چوپان به زودی سبدی را که آب شده بود دید. در داخل، او دو نوزاد را کشف کرد و آنها را به خانه نزد همسرش برد. فاستولوس و آکا لارنتیا مهربان و دلسوز بودند و دوقلوها را قوی، شجاع و سخت کوش بزرگ کردند. در نهایت، پسران به مردان جوان بزرگ شدند و تصمیم گرفتند شهری را تأسیس کنند.
To mark the boundary of the new city, Romulus attached a plough to a white bull and a white cow and made a great furrow in the earth in the shape of a square. Inside the square boundary, roads were laid out and villas and apartments were built.
رومولوس برای مشخص کردن مرز شهر جدید، یک گاوآهن را به یک گاو سفید و یک گاو سفید متصل کرد و یک شیار بزرگ به شکل مربع در زمین ایجاد کرد. در داخل محدوده میدان، جاده کشی و ویلا و آپارتمان ساخته شد.
The twins decided to call the city Rome, after Romulus who designed it. Much of this old city can still be seen by visitors to Rome today.
دوقلوها تصمیم گرفتند به نام رومولوس که آن را طراحی کرده بود، شهر را رم بنامند. بسیاری از این شهر قدیمی هنوز هم توسط بازدیدکنندگان رم قابل مشاهده است.