Rose and Cactus Story>
داستان رز و کاکتوس
Rose and Cactus Story
داستان رز و کاکتوس
Rose and Cactus Story:
داستان رز و کاکتوس:
Once in a forest, a beautiful red rose blossomed. When rose saw around he found that everyone was admiring it’s beauty. One of the tree said that, “I wish i as as lovely as rose..”
یک بار در یک جنگل، یک رز قرمز زیبا شکوفا شد. وقتی رز اطراف را دید متوجه شد که همه زیبایی آن را تحسین می کنند. یکی از درختان گفت: "ای کاش من مثل گل سرخ دوست داشتنی بودم."
Rose listened that and said, “I know I am the most beautiful flower in this forest.”
رز به آن گوش داد و گفت: "می دانم که من زیباترین گل این جنگل هستم."
To this another flower replied, “Don be so proud. There are many other beautiful flowers in this forest.”
گل دیگری پاسخ داد: «اینقدر مغرور نباش. در این جنگل گل های بسیار زیبای دیگری نیز وجود دارد.»
Then one day rose saw a cactus and said, “What a ugly plant it is.. it’s full of thorns.”
روزی رز کاکتوسی دید و گفت: چه گیاه زشتی است... پر از خار است.
Listening to this another flower replied, “Why do you say that?? Who can say what beauty is?? You have thorns too..”
با گوش دادن به این، گل دیگری پاسخ داد: "چرا این را می گویی؟ کی میتونه بگه زیبایی چیه؟؟ تو هم خار داری.»
Proud red rose looked angrily at that flower and said, “You can not compare my beauty and thorns to that of cactus.”
رز قرمز مغرور با عصبانیت به آن گل نگاه کرد و گفت: نمی توانی زیبایی و خارهای من را با کاکتوس مقایسه کنی.
All trees and flowers around rose thought ,”What a proud flower..”
همه درختان و گل های اطراف گل رز فکر می کردند: "چه گل مغروری..."
With every passing day rose would say insulting things to cactus and wanted to move away from it.
هر روز که می گذشت گل رز به کاکتوس توهین آمیز می گفت و می خواست از آن فاصله بگیرد.
Cactus never felt bad sad always used to say to rose, “God did not create any form of life without any reason.”
کاکتوس هرگز احساس ناراحتی نمی کرد همیشه به رز می گفت: "خدا هیچ شکلی از زندگی را بدون دلیل خلق نکرده است."
At the time pass weather changed and life became difficult in forest because of no rain. Rose began to wilt.
در آن زمان آب و هوا تغییر کرد و زندگی در جنگل به دلیل عدم بارندگی دشوار شد. رز شروع به پژمرده شدن کرد.
One day rose saw birds sticking their beak into cactus and then fly away refreshed. Rose was puzzled to see that. Then a tree explained rose that birds were getting refreshed from the water they got from cactus.
روزی رز پرندگانی را دید که منقار خود را به کاکتوس می چسبانند و سپس سرحال پرواز می کنند. رز با دیدن آن متحیر شد. سپس درختی به گل رز توضیح داد که پرندگان از آبی که از کاکتوس می گیرند، سرحال می شوند.
Rose asked, “Doesn’t it hurt cactus when birds make holes in it?”
رز پرسید: "آیا وقتی پرندگان روی کاکتوس سوراخ می کنند، آسیبی نمی بیند؟"
Tree replied, “It does but cactus doesn’t like to see birds suffer.”
درخت پاسخ داد: "این کار را می کند، اما کاکتوس دوست ندارد رنج پرندگان را ببیند."
Rose opened its eyes in wonder and felt ashamed for the behavior towards cactus and felt sorry for it.
رز با تعجب چشمانش را باز کرد و از رفتار با کاکتوس شرمنده شد و برای آن متاسف شد.
Moral:
اخلاقی:
Everyone in Nature have a Purpose and we should not just Judge someone just by its Appearance. We should Learn to Value Goodness in Nature of Others.
هر کس در طبیعت هدفی دارد و ما نباید کسی را فقط از روی ظاهرش قضاوت کنیم. ما باید یاد بگیریم که برای خوبی در طبیعت دیگران ارزش قائل شویم.