Saved By A Dolphin

ذخیره شده توسط یک دلفین

Saved By A Dolphin

ذخیره شده توسط یک دلفین

Saved By A Dolphin:

ذخیره شده توسط یک دلفین:

In the city of Corinth there once lived a wonderful musician whose name was Arion. No other person could play on the lyre or sing so sweetly as he; and the songs which he composed were famous in many lands.

زمانی در شهر کورینت یک نوازنده شگفت انگیز زندگی می کرد که آریون نام داشت. هیچ کس دیگری نمی توانست به اندازه او روی غناز بنوازد یا آواز بخواند. و آهنگ هایی که او می ساخت در بسیاری از کشورها مشهور بود.

The king of Corinth was his friend. The people of Corinth never grew tired of praising his sweet music.

پادشاه قرنتس دوست او بود. مردم کورنت هرگز از ستایش موسیقی شیرین او خسته نشدند.

One summer he went over the sea to Italy; for his name was well known there, and many people wished to hear him sing.

یک تابستان از دریا به ایتالیا رفت. زیرا نام او در آنجا معروف بود و بسیاری از مردم آرزو داشتند آواز او را بشنوند.

He visited several cities, and in each place he was well paid for his music.

او از چندین شهر دیدن کرد و در هر مکان برای موسیقی خود دستمزد خوبی دریافت کرد.

At last, having become quite rich, he decided to go home. There was a ship just ready to sail for Corinth, and the captain agreed to take him as a passenger.

در نهایت، که کاملاً ثروتمند شده بود، تصمیم گرفت به خانه برود. یک کشتی آماده حرکت به سمت کورینث بود و ناخدا موافقت کرد که او را به عنوان مسافر ببرد.

The sea was rough. The ship was driven far out of her course. Many days passed before they came in sight of land.

دریا مواج بود. کشتی بسیار از مسیر خود رانده شد. روزهاي زيادي گذشت تا آنها به زمين آمدند.

The sailors were rude and unruly. The captain himself had been a robber.

ملوانان بی ادب و بی بند و بار بودند. کاپیتان خودش یک دزد بود.

When they heard that Arion had a large sum of money with him they began to make plans to get it.

وقتی شنیدند که آریون مقدار زیادی پول با خود دارد، شروع به برنامه ریزی برای به دست آوردن آن کردند.

"The easiest way," said the captain, "is to throw him overboard. Then there will be no one to tell tales."

کاپیتان گفت: "ساده ترین راه این است که او را به دریا بیندازیم. آن وقت کسی نخواهد بود که قصه بگوید."

Arion overheard them plotting.

آریون توطئه آنها را شنید.

"You may take everything that I have," he said, "if you will only spare my life."

او گفت: "شما می توانید هر چه من دارم را بگیرید، اگر فقط از جان من بگذرید."

But they had made up their minds to get rid of him. They feared to spare him lest he should report the matter to the king.

اما آنها تصمیم خود را برای خلاص شدن از شر او گرفته بودند. آنها می ترسیدند که او را نجات دهند که مبادا موضوع را به پادشاه گزارش دهد.

"Your life we will not spare," they said; "but we will give you the choice of two things. You must either jump overboard into the sea or be slain with your own sword. Which shall it be?"

گفتند: ما جان شما را دریغ نمی کنیم. "اما ما دو چیز را به شما می‌دهیم. یا باید به دریا بپرید یا با شمشیر خود کشته شوید. کدام یک باشد؟"

"I shall jump overboard," said Arion, "but I pray that you will first grant me a favor."

آریون گفت: "من از دریا خواهم پرید، اما من دعا می کنم که ابتدا به من لطفی ببخشی."

"What is it?" asked the captain.

"چیه؟" از کاپیتان پرسید.

"Allow me to sing to you my latest and best song. I promise that as soon as it is finished I will leap into the sea."

"اجازه بده تا آخرین و بهترین آهنگم را برایت بخوانم. قول می دهم به محض تمام شدن آن به دریا بپرم."

The sailors agreed; for they were anxious to hear the musician whose songs were famous all over the world.

ملوانان موافقت کردند. زیرا آنها مشتاق شنیدن نوازنده‌ای بودند که آهنگ‌هایش در سراسر جهان مشهور بود.

Arion dressed himself in his finest clothing. He took his stand on the forward deck, while the robber sailors stood in a half circle before him, anxious to listen to his song.

آریون بهترین لباسش را پوشید. او روی عرشه جلو ایستاد، در حالی که ملوانان دزد به صورت نیم دایره در مقابل او ایستاده بودند و مشتاق شنیدن آهنگ او بودند.

He touched his lyre and began to play the accompaniment. Then he sang a wonderful song, so sweet, so lively, so touching, that many of the sailors were moved to tears.

دستی به غزلش زد و شروع کرد به نواختن. سپس آهنگ فوق العاده ای خواند، آنقدر شیرین، آنقدر سرزنده، آنقدر تاثیرگذار که بسیاری از ملوانان به گریه افتادند.

And now they would have spared him; but he was true to his promise,— as soon as the song was finished, he threw himself headlong into the sea.

و اکنون آنها از او در امان بودند. اما او به قول خود وفادار بود - به محض اینکه آهنگ تمام شد، خودش را با سر به دریا انداخت.

The sailors divided his money among themselves; and the ship sailed on. In a short time they reached Corinth in safety, and the king sent an officer to bring the captain and his men to the palace.

ملوانان پول او را بین خود تقسیم کردند. و کشتی به راه افتاد. در مدت کوتاهی به سلامت به کورنت رسیدند و پادشاه افسری را فرستاد تا ناخدا و افرادش را به قصر بیاورد.

"Are you lately from Italy?" he asked.

"آیا اخیراً از ایتالیا آمده ای؟" او پرسید.

"We are," they answered.

پاسخ دادند: ما هستیم.

"What news can you give me concerning my friend Arion, the sweetest of all musicians?"

"در مورد دوستم آریون، شیرین ترین نوازنده، چه خبری می توانی به من بدهی؟"

"He was well and happy when we left Italy," they answered. "He has a mind to spend the rest of his life in that country."

آنها پاسخ دادند: "وقتی ایتالیا را ترک کردیم، او خوب و خوشحال بود." او این فکر را دارد که بقیه عمرش را در آن کشور بگذراند.»

Hardly had they spoken these words when the door opened and Arion himself stood before them. He was dressed just as they had seen him when he jumped into the sea. They were so astonished that they fell upon their knees before the king and confessed their crime.

به سختی این کلمات را گفته بودند که در باز شد و خود آریون جلوی آنها ایستاد. همان طور که هنگام پریدن به دریا او را دیده بودند لباس پوشیده بود. آنها چنان متحیر شدند که در برابر شاه به زانو در آمدند و به جرم خود اعتراف کردند.

Now, how was Arion saved from drowning when he leaped overboard?

حال، آریون چگونه از غرق شدن نجات یافت؟

Old story-tellers say that he alighted on the back of a large fish, called a dolphin, which had been charmed by his music and was swimming near the ship. The dolphin carried him with great speed to the nearest shore. Then, full of joy, the musician hastened to Corinth, not stopping even to change his dress.

داستان نویسان قدیمی می گویند که او بر پشت یک ماهی بزرگ به نام دلفین که توسط موسیقی او مجذوب شده بود و در نزدیکی کشتی شنا می کرد، فرود آمد. دلفین او را با سرعت زیادی به نزدیکترین ساحل برد. سپس، نوازنده، پر از شادی، با عجله به سمت کورینت رفت، حتی برای تعویض لباس خود متوقف نشد.

He told his wonderful story to the king; but the king would not believe him.

او داستان شگفت انگیز خود را به پادشاه گفت. اما پادشاه او را باور نکرد.

"Wait," said he, "till the ship arrives, and then we shall know the truth." Three hours later, the ship came into port, as you have already learned. Other people think that the dolphin which saved Arion was not a fish, but a ship named the Dolphin. They say that Arion, being a good swimmer, kept himself afloat until this ship happened to pass by and rescued him from the waves.

او گفت: "صبر کن تا کشتی برسد و آنگاه حقیقت را خواهیم فهمید." همانطور که قبلاً آموختید، سه ساعت بعد، کشتی به بندر آمد. دیگران فکر می کنند که دلفینی که آریون را نجات داد یک ماهی نبود، بلکه یک کشتی به نام دلفین بود. آنها می گویند که آریون از آنجایی که شناگر خوبی بود، خود را شناور نگه داشت تا اینکه این کشتی از آنجا عبور کرد و او را از امواج نجات داد.

You may believe the story that you like best. The name of Arion is still remembered as that of a most wonderful musician.

ممکن است داستانی را که بیشتر دوست دارید باور کنید. نام آریون هنوز به عنوان یک نوازنده فوق العاده در یادها مانده است.