Silly Catherine

کاترین احمق

Silly Catherine

کاترین احمق

Silly Catherine:

کاترین احمق:

One day silly little Catherine went for a walk in the woods.

یک روز کاترین کوچولوی احمق برای قدم زدن به جنگل رفت.

When she reached the lake, she decided to eat, but then grew tired and slept till night time. When she woke up, it was so dark that she could not see her own reflection in the water.

وقتی به دریاچه رسید، تصمیم گرفت غذا بخورد، اما بعد خسته شد و تا شب خوابید. وقتی از خواب بیدار شد، آنقدر تاریک بود که نمی توانست انعکاس خودش را در آب ببیند.

'Am I really here or not l' she asked herself. She decided to go home and ask. When she got home she called out, 'Is Catherine there l'

او از خودش پرسید: "آیا من واقعا اینجا هستم یا نه." تصمیم گرفت به خانه برود و بپرسد. وقتی به خانه رسید، صدا زد: "کاترین آنجاست؟"

'She must be in the bedroom,' replied a sleepy voice. 'If Catherine's at home,' thought Catherine, 'then I am not Catherine.' So she went away and never returned.

صدای خواب آلودی پاسخ داد: "او باید در اتاق خواب باشد." کاترین فکر کرد: "اگر کاترین در خانه است، پس من کاترین نیستم." بنابراین او رفت و دیگر برنگشت.