Son Reply to his Father Letter>
پاسخ پسر به نامه پدرش
Son Reply to his Father Letter
پاسخ پسر به نامه پدرش
Son Reply to his Father Letter:
پاسخ پسر به نامه پدرش:
Once an old man used to live with his son. But one day his son was convicted and sent in prison.
زمانی پیرمردی با پسرش زندگی می کرد. اما یک روز پسرش محکوم شد و روانه زندان شد.
Old man had a plot in front of his house in which he used to grow potatoes. This year again it was time for planting of potatoes in plot but all the digging and planting was lots of hard work for old man to do all by himself.
پیرمرد زمینی جلوی در خانه اش داشت که در آن سیب زمینی می کاشت. امسال دوباره زمان کاشت سیب زمینی در زمین بود، اما تمام کندن و کاشت کار سختی بود که پیرمرد همه را به تنهایی انجام داد.
His only son was still in prison as old man was not able to get any attorney to get him out of prison. So one day old man wrote a letter to his son in prison and told him about situation.
تنها پسر او هنوز در زندان بود زیرا پیرمرد نتوانست وکیلی بگیرد تا او را از زندان بیرون بیاورد. پس روزی پیرمردی در زندان به پسرش نامه نوشت و اوضاع را به او گفت.
He wrote in letter:
او در نامه نوشت:
Son,
پسر،
I am feeling bad as this year i will not be able to plant potatoes in garden. I don’t want to miss this as your mother always loved this but son am too old to dig up plot for gardening of potatoes.
من احساس بدی دارم زیرا امسال نمی توانم در باغچه سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این را از دست بدهم، زیرا مادر شما همیشه این را دوست داشت، اما پسرش برای حفاری زمین برای باغبانی سیب زمینی پیرتر از آن است.
I wish you were here with me, i know you would have dug the plot for me and all my troubles would be over.
ای کاش اینجا با من بودی، میدانم نقشه را برای من حفر میکردی و تمام مشکلاتم تمام میشد.
Love Dad.
عشق بابا.
After just few days old man received a telegram from his son with short reply from his son:
پس از چند روز پیرمردی تلگرامی از پسرش دریافت کرد که در آن پاسخ کوتاهی از پسرش دریافت کرد:
Note in the Telegram was:
نکته در تلگرام این بود:
Dad..!! Don’t dig up that plot in front of our house.. that’s where i had buried and hid all the Guns..!!
بابا..!! اون قطعه رو جلوی خونه ما حفر نکن.. اونجا بود که همه اسلحه ها رو دفن کرده بودم و پنهان کرده بودم..!!
Next morning, old man saw that FBI agents and police offices showed up in front of old man’s house and dug up whole plot in search of guns but weren’t able to find any gun so they left.
صبح روز بعد، پیرمردی دید که ماموران اف بی آی و دفاتر پلیس در مقابل خانه پیرمرد حاضر شدند و کل زمین را برای جستجوی اسلحه حفر کردند، اما نتوانستند اسلحه ای پیدا کنند، بنابراین آنها را ترک کردند.
Confused by all this old man wrote another letter to his son in prison, telling him about all what happened.
این پیرمرد که از همه چیز گیج شده بود، نامه دیگری به پسرش در زندان نوشت و از تمام اتفاقات به او گفت.
His son reply was:
جواب پسرش این بود:
Dad, Go ahead and plant your potatoes.. It’s best i could do to help you from here..
بابا، برو سیب زمینی هایت را بکار.. بهترین کار این است که از اینجا به تو کمک کنم..
Moral: If you have decided to do some thing Deep from your Heart, you Will find way to do it.
اخلاق: اگر تصمیم گرفته اید کاری را از اعماق قلب خود انجام دهید، راهی برای انجام آن خواهید یافت.