Suitable boy>
پسر مناسب
Suitable boy
پسر مناسب
Suitable boy:
پسر مناسب:
The sages Narada and Tambura visited Ayodhya. Raja Ambarisha greeted the sages with respect. His daughter Srimati served delicious fruits to the guests.
حکیمان نارادا و تامبورا از آیودیا دیدن کردند. راجا امباریشا با احترام به حکما سلام کرد. دخترش سریمتی از مهمانان میوه های خوشمزه پذیرایی کرد.
“You have come at the right time,” said the king. “Tomorrow, I’m holding a swayamvara for my daughter Srimati.”
پادشاه گفت: تو در زمان مناسب آمده ای. "فردا برای دخترم سریمتی سوایاموارا می گیرم."
In those days, a princess could choose someone she liked as her husband. All suitors would line up, and the girl would walk past them with a garland in her hand. She would look at each of the suitors. If she liked someone, she would garland him. This event was called a swayamvara.
در آن روزها، یک شاهزاده خانم می توانست کسی را که دوست دارد به عنوان شوهرش انتخاب کند. همه خواستگارها صف می کشیدند و دختر با گلدسته از کنارشان می گذشت. او به هر یک از خواستگارها نگاه می کرد. اگر کسی را دوست داشت، او را گلدسته می کرد. این رویداد سوایاموارا نام داشت.
Later, Narada confided to Tambura that he had fallen in love with the princess. “I think she will choose me as her husband tomorrow,” said Narada. “Are you sure?” asked Tambura with a smile. “I have a feeling she will garland me tomorrow.”
بعداً نارادا به تامبورا گفت که عاشق شاهزاده خانم شده است. نارادا گفت: "فکر می کنم فردا مرا به عنوان شوهرش انتخاب خواهد کرد." "مطمئنی؟" تامبورا با لبخند پرسید. «احساس میکنم که او فردا مرا گلدسته خواهد کرد.»
“Let the better man win,” said Narada.
نارادا گفت: "بگذارید مرد بهتر برنده شود."
Narada wanted to make sure that Tambura would pose no threat to his chance of marrying the princess. He prayed to Lord Vishnu that on the day of the swayamvara, Tambura should appear to Srimati with a monkey head. Lord Vishnu granted his wish.
نارادا می خواست مطمئن شود که تامبورا خطری برای شانس ازدواج با شاهزاده خانم ایجاد نمی کند. او به لرد ویشنو دعا کرد که در روز سوایاموارا، تامبورا با سر میمون به سریماتی ظاهر شود. لرد ویشنو آرزویش را برآورده کرد.
What Narada did not know was that Tambura too had prayed to Lord Vishnu. He wished that on the day of the swayamvara, Narada should appear to Srimati with a bear head. Lord Vishnu smilingly granted his wish too.
چیزی که نارادا نمی دانست این بود که تامبورا نیز به خداوند ویشنو دعا کرده بود. او آرزو کرد که در روز سوایاموارا، نارادا با سر خرس به سریماتی ظاهر شود. لرد ویشنو نیز با لبخند آرزویش را برآورده کرد.
The next day, Srimati entered the swayamvara hall with a garland in her hand. She moved slowly without stopping to garland anyone. She paused when she saw a suitor with a monkey face. Tambura thought that the princess was going to garland him. But he did not know that he was looking like a monkey to the princess. Princess Srimati quickly moved on and again stopped. She was startled to see a suitor with the face of a bear. Narada was certain that the princess was going to garland him. But he too did not know that he was appearing to the princess with the face of a bear.
روز بعد، سریمتی با یک حلقه گل در دست وارد سالن سویاموارا شد. او به آرامی بدون توقف برای گلدسته کردن کسی حرکت کرد. با دیدن خواستگاری با چهره میمونی مکث کرد. تامبورا فکر کرد که شاهزاده خانم می خواهد او را گلدسته کند. اما او نمی دانست که برای شاهزاده خانم شبیه میمون است. شاهزاده سریماتی به سرعت حرکت کرد و دوباره متوقف شد. او از دیدن خواستگاری با چهره خرس مبهوت شد. نارادا مطمئن بود که شاهزاده خانم می خواهد او را گلدسته کند. اما او نیز نمی دانست که با چهره خرس به شاهزاده خانم ظاهر می شود.
Srimati quickly looked away. She was confused to see a monkey face and a bear face among the suitors. She closed her eyes and prayed to Lord Vishnu. When she opened her eyes, she saw a handsome man with a divine smile standing between the Monkey Face and the Bear Face. As she walked up to him, the two sages stepped forward, each thinking that the princess was going to garland him. Srimati walked past them and garlanded the handsome man who was none other than Lord Vishnu.
سریمتی به سرعت نگاهش را به سمت خود برگرداند. او با دیدن چهره میمون و صورت خرس در میان خواستگاران گیج شد. او چشمانش را بست و به خداوند ویشنو دعا کرد. وقتی چشمانش را باز کرد، مردی زیبا با لبخندی الهی را دید که بین صورت میمون و صورت خرس ایستاده بود. همانطور که او به سمت او رفت، دو حکیم جلو رفتند و هر کدام فکر می کردند که شاهزاده خانم می خواهد او را گلدسته کند. سریماتی از کنار آنها گذشت و مرد خوش تیپی را که کسی جز لرد ویشنو نبود، گلدسته کرد.
The sages were startled to see Lord Vishnu who smiled at them. “I came here to see how you two are faring. This…,” Lord Vishnu said pointing to the garland round his neck, “…came as a surprise to me.”
حکیمان از دیدن لرد ویشنو که به آنها لبخند زد تعجب کردند. «من اینجا آمدم تا ببینم حال شما دو نفر چگونه است. لرد ویشنو با اشاره به گلدسته دور گردنش گفت: «این برای من تعجب آور بود.»
The sages joined their hands in salutation, and said to the Raja, “Maharaj, the princess has chosen the most suitable boy as her husband.”
حکیمان دستان خود را به نشانه سلام و درود فرستادند و به راجا گفتند: "مهاراج، شاهزاده خانم مناسب ترین پسر را به عنوان شوهر خود انتخاب کرده است."
Raja Ambarisha was delighted to have Lord Vishnu as his son-in-law, and he thanked the two celestial sages.
راجا آمباریشا از اینکه لرد ویشنو به عنوان داماد خود داشت خوشحال شد و از دو حکیم آسمانی تشکر کرد.