Take Time to Think and Relax

برای فکر کردن و آرامش وقت بگذارید

Take Time to Think and Relax

برای فکر کردن و آرامش وقت بگذارید

Take Time to Think and Relax:

برای فکر کردن و آرامش وقت بگذارید:

Once upon a time, In a village lived a woodcutter. Woodcutter went to a timber merchant for a job and he got it. His pay was good and working condition was also good and because of this wood cutter wanted to do his best.

روزی روزگاری در روستایی یک هیزم شکن زندگی می کرد. هیزم شکن برای کاری نزد یک تاجر چوب رفت و او آن را گرفت. دستمزدش خوب بود و شرایط کاری هم خوب بود و به همین دلیل هیزم شکن می خواست تمام تلاشش را بکند.

Now on the first day of work his boos gave him an axe and showed him the area where woodcutter had to work.

حالا در روز اول کار، بوق هایش یک تبر به او دادند و منطقه ای را که هیزم شکن باید در آنجا کار می کرد، به او نشان داد.

On first day of work, in evening woodcutter bought 18 trees. His boss congratulated him for his work and said, “Go on..”

در روز اول کار، در عصر هیزم شکن 18 درخت خرید. رئیسش به خاطر کارش به او تبریک گفت و گفت: «ادامه بده...»

Feeling motivated bys his boss words, woodcutter worked harder than before but still could bring only 16 tress. Next day he worked even harder but again could only bring 13 tress.

هیزم شکن که از سخنان رئیس خود انگیزه داشت، سخت تر از قبل کار کرد، اما هنوز هم می توانست تنها 16 تنش بیاورد. روز بعد او حتی سخت‌تر کار کرد، اما دوباره توانست فقط 13 تنش بیاورد.

Day by day he was bringing less trees even after trying very hard. Due to this woodcutter felt very sad.

او روز به روز درختان کمتری می آورد حتی با تلاش بسیار. با توجه به این هیزم شکن بسیار غمگین بود.

Woodcutter thought that he might be losing his strength so he went to his boss and explained all and apologized saying, “I can’t understand what’s going on..”

هیزم شکن فکر کرد که ممکن است قدرتش را از دست بدهد، به همین دلیل نزد رئیسش رفت و همه چیز را توضیح داد و عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی توانم بفهمم چه خبر است."

His boss understood the problem and asked, “When was the last time you sharpened your axe?”

رئیس او مشکل را فهمید و پرسید: آخرین باری که تبر خود را تیز کردید کی بود؟

Woodcutter replied, “Sharpened axe?? I had no time to do that as i was busy very busy cutting trees.”

هیزم شکن پاسخ داد: "تبر تیز؟ زمانی برای انجام این کار نداشتم، زیرا مشغول قطع درختان بودم.»

Moral: Our lives are same. We get so busy with everything that we don’t take time to Introspect ourselves. There is nothing wrong with activities and hard work but because of this we neglect what’s more important.

اخلاق: زندگی ما یکی است. ما آنقدر درگیر همه چیز هستیم که برای درون یابی خود وقت نمی گذاریم. فعالیت ها و سخت کوشی هیچ ایرادی ندارد، اما به همین دلیل از آنچه مهم تر است غافل می شویم.

We all need time to Relax and Think and Meditate, to Learn and Grow. If we don’t take this much time for ourselves then we will become dull and lose our effectiveness.

همه ما برای استراحت، فکر کردن و مراقبه، یادگیری و رشد به زمان نیاز داریم. اگر این مقدار زمان برای خودمان نگذاریم، کسل شده و اثربخشی خود را از دست خواهیم داد.