Teeth of The Elephant>
دندان های فیل
Teeth of The Elephant
دندان های فیل
Teeth of The Elephant:
دندان های فیل:
Once a hungry mouse found a small nut. He started to bite into it but its cover was hard and thick.
یک بار یک موش گرسنه یک مهره کوچک پیدا کرد. او شروع به گاز گرفتن در آن کرد اما پوشش آن سفت و ضخیم بود.
The mouse's tiny teeth could not cut into it. The irritated mouse prayed aloud to God, "Oh God! Why did you give me such tiny teeth? I have food here but I cannot eat."
دندان های ریز موش نمی توانستند آن را برش دهند. موش عصبانی با صدای بلند به خدا دعا کرد: "خدایا! چرا دندان های ریز به من دادی؟ من اینجا غذا دارم اما نمی توانم بخورم."
Immediately he heard God's voice, "Dear Mouse, go and look at the other animals teeth. Whosoever's teeth you like, will be given to you."
فوراً صدای خدا را شنید: موش عزیز برو دندان حیوانات دیگر را نگاه کن.
So the mouse went to the forest nearby. He looked at the teeth of many animals living there. But he did not like their teeth at all.
بنابراین موش به جنگل نزدیک رفت. او به دندان های بسیاری از حیواناتی که در آنجا زندگی می کردند نگاه کرد. اما او اصلاً از دندان های آنها خوشش نمی آمد.
At last the mouse went to the elephant. He was much impressed by the long, white tusks of the elephant. The little mouse asked the elephant, "Sir, are you happy with your long beautiful teeth?"
بالاخره موش به سمت فیل رفت. او بسیار تحت تأثیر عاج های بلند و سفید فیل قرار گرفت. موش کوچولو از فیل پرسید: آقا از دندان های زیبای بلندت راضی هستی؟
At this, the elephant replied, "Friend, these teeth are just for show. I cannot use them to chew food like you do. At least you don't have to bear the heavy weight of your teeth."
در این هنگام فیل پاسخ داد: "دوست، این دندان ها فقط برای نمایش هستند. من نمی توانم مانند شما از آنها برای جویدن غذا استفاده کنم. حداقل شما مجبور نیستید وزن سنگین دندان های خود را تحمل کنید."
Hearing this, the mouse thanked God for giving him the tiny teeth.
موش با شنیدن این حرف خدا را شکر کرد که این دندان های ریز را به او داده است.