Tenali Raman And The Great Pundit>
تنالی رامان و کارشناس بزرگ
Tenali Raman And The Great Pundit
تنالی رامان و کارشناس بزرگ
Tenali Raman And The Great Pundit:
تنالی رامان و کارشناس بزرگ:
Once, a great pundit from a foreign land visited King Krishna Deva Raya’s court.
یک بار، یک کارشناس بزرگ از یک سرزمین خارجی از دربار پادشاه کریشنا دوا رایا بازدید کرد.
He claimed that he had knowledge of all subjects and was an expert in every field.
او مدعی بود که به همه موضوعات علم دارد و در هر زمینه ای متخصص است.
He challenged that he would argue with all of his wise ministers and defeat them.
او به چالش کشید که با همه وزرای خردمند خود بحث خواهد کرد و آنها را شکست خواهد داد.
The king accepted his challenge.
پادشاه چالش او را پذیرفت.
The pundit then proceeded to argue with the learned men of the kingdom on various subjects.
کارشناس سپس با علمای مملکت در موضوعات مختلف به بحث پرداخت.
The king’s ministers failed miserably.
وزرای پادشاه به طرز فجیعی شکست خوردند.
Then, the king summoned his wisest minister, Tenali raman.
سپس، پادشاه خردمندترین وزیر خود، تنالی رامن را احضار کرد.
Tenali took a small bundle from his home, gave it the shape of a book and tied it up.
تنالی یک بسته کوچک از خانهاش برداشت، به آن شکل کتاب داد و آن را بست.
Then, he went to the court and announced that he was ready to argue against the pundit but on the condition that the topic of their debate would be based on the great book ‘Thilakashta Mahisha Bandhanam’.
سپس به دادگاه رفت و اعلام کرد که حاضر است علیه کارشناس استدلال کند اما به شرطی که موضوع مناظره آنها بر اساس کتاب بزرگ «ثیلاکشتا ماهیشا بنهام» باشد.
The great pundit was stumped when he heard this because he had never heard of any such book.
این کارشناس بزرگ با شنیدن این جمله متحیر شد، زیرا هرگز در مورد چنین کتابی نشنیده بود.
He asked the king to give him one night’s time to prepare for the argument.
او از پادشاه خواست که یک شب به او مهلت دهد تا برای مشاجره آماده شود.
He was sleepless all night.
تمام شب بی خواب بود.
He could not bear the thought of losing so he took all his belongings and left the city before sunrise.
او نمی توانست فکر از دست دادن را تحمل کند، بنابراین تمام وسایلش را برداشت و قبل از طلوع آفتاب شهر را ترک کرد.
He left a note for the king saying that he had never heard of the great book.
او یادداشتی برای پادشاه گذاشت و گفت که هرگز نام کتاب بزرگ را نشنیده است.
The next day, at the appointed time Tenali appeared in court for the debate.
روز بعد، تنالی در زمان مقرر برای مناظره در دادگاه حاضر شد.
But he was informed that the pundit had already gone away.
اما به او اطلاع دادند که کارشناس قبلاً رفته است.
The king being a learned man wanted to read the great book that Tenali had mentioned, so he asked Tenali about it.
پادشاه که مردی دانشمند بود می خواست کتاب بزرگی را که تنالی ذکر کرده بود بخواند، پس از تنالی در مورد آن سؤال کرد.
Tenali laughed and replied that there was no such book called ‘Thilakashta Mahisha Bandhanam’.
تنالی خندید و پاسخ داد که چنین کتابی به نام "Thilakashta Mahisha Bandhanam" وجود ندارد.
Inside the bundle, there was til which is called Thila in Sanskrit and some sheep dung which in Sanskrit is known as Kashta.
در داخل بسته، تیلی بود که در سانسکریت ثیلا نامیده می شد و مقداری سرگین گوسفند که در سانسکریت به کاشته معروف است.
These contents were tied by a rope made of buffalo’s hide which is called Mahisha.
این محتویات توسط طنابی از پوست گاومیش که ماهیشا نامیده می شود، بسته می شد.
Bandhanam refers to ‘tying’ in Sanskrit.
Bandhanam به "گره زدن" در سانسکریت اشاره دارد.
This is how Tenali tricked the pundit into believing that there was a great book that the pundit was completely unaware of.
اینگونه بود که تنالی کارشناس را فریب داد و باور کرد که کتاب بزرگی وجود دارد که صاحب نظر کاملاً از آن بی خبر است.
The king appreciated Tenali’s intelligence and rewarded him
پادشاه از هوش تنالی قدردانی کرد و به او پاداش داد