Tenali Raman And Two Thieves>
تنالی رامان و دو دزد
Tenali Raman And Two Thieves
تنالی رامان و دو دزد
Tenali Raman And Two Thieves:
تنالی رامان و دو دزد:
One summer night, when Tenaliram and his wife were about to sleep, when he heard the sound of rustling of leaves coming from outside.
یک شب تابستانی که تنالیرام و همسرش می خواستند بخوابند، صدای خش خش برگ ها را شنید که از بیرون می آمد.
There was no even the slightest breeze blowing at that time, so he presumed that there were some thieves hiding in the bushes.
در آن زمان حتی کوچکترین نسیمی نمیوزید، بنابراین او گمان میکرد چند دزد در میان بوتهها پنهان شدهاند.
He understood that they must be planning to rob his house in the night.
فهمید که حتماً قصد دارند شبانه از خانه اش غارت کنند.
He thought of a plan said loudly to his wife, “My dear, I have heard that some notorious thieves are on the loose in our neighborhood.
او به نقشهای فکر کرد که با صدای بلند به همسرش گفت: «عزیزم، شنیدهام که چند دزد بدنام در محله ما آزاد هستند.
So let’s hide all the jewellery and money that we have in the well.
پس بیایید تمام جواهرات و پولی را که در چاه داریم پنهان کنیم.
'' A little later, Tenaliram and his wife came out of the house carrying a big trunk, and dropped it into the well.
کمی بعد تنالیرام و همسرش با یک تنه بزرگ از خانه بیرون آمدند و آن را در چاه انداختند.
Then they went back inside the house, and pretended to go off to sleep.
سپس به داخل خانه برگشتند و وانمود کردند که به خواب رفته اند.
The thieves waited for a while and then started drawing water from the well.
سارقان مدتی منتظر ماندند و سپس شروع به کشیدن آب از چاه کردند.
They hoped to empty the well and get the treasure.
آنها امیدوار بودند که چاه را خالی کنند و گنج را بدست آورند.
The thieves kept drawing out water the entire night.
دزدها تمام شب را مدام آب می کشیدند.
Towards the day break, they managed to pull out the trunk, and when they opened it, they were extremely shocked and disappointed to see only some big stones in it.
در نزدیکی تعطیلات روز، آنها توانستند صندوق عقب را بیرون بکشند و وقتی آن را باز کردند، از دیدن تنها چند سنگ بزرگ در آن به شدت شوکه و ناامید شدند.
They understood that it was Tenaliram’s plan to outsmart them.
آنها فهمیدند که برنامه تنالیرام برای پیشی گرفتن از آنها بود.
Just then, In the Tenaliram came out of his house and said, “Thank you friends, for watering my plants.
درست در همان لحظه، In the Tenaliram از خانه اش بیرون آمد و گفت: "از شما دوستان ممنونم که به گیاهان من آب دادید.
I must pay you for your labour.
من باید هزینه زحماتت را بدهم.
'' Hearing this, the thieves fell at Tenali’s feet for forgiveness.
دزدها با شنیدن این حرف، برای بخشش زیر پای تنالی افتادند.
Tenali let them go when they promised not to steal or rob anyone ever again
تنالی وقتی قول دادند که دیگر کسی را دزدی یا دزدی نکنند، آنها را رها کرد