The Adventures of Huckleberry Finn

ماجراهای هاکلبری فین

The Adventures of Huckleberry Finn

ماجراهای هاکلبری فین

The Adventures of Huckleberry Finn:

ماجراهای هاکلبری فین:

Once upon a time, there lived a boy called Huckleberry Finn. Poor Huck was a troubled young fellow.

روزی روزگاری پسری به نام هاکلبری فین زندگی می کرد. هاک بیچاره یک جوان مشکل دار بود.

Huck’s father, Pap, was a mean father who drank and drank. After Huck’s father left town and certain things led to Huck finding treasure, Huck was adopted. Widow Douglas adopted Huck and tried to turn him into a well-mannered boy.

پدر هاک، پاپ، پدری پست بود که مشروب می‌نوشید و می‌نوشید. پس از اینکه پدر هاک شهر را ترک کرد و برخی چیزها منجر به یافتن گنج شد، هاک به فرزندی پذیرفته شد. بیوه داگلاس هاک را به فرزندی پذیرفت و سعی کرد او را به پسری خوش اخلاق تبدیل کند.

Initially, Huck could not cope with the cleanliness, school going and church going. But Tom Sawyer, his friend, persuaded him otherwise. Now, Huck wanted to be a “respectable man”. Soon Pap returns and he wants his son back. Judge Thatcher tries to help Widow Douglas in keeping the legal custody of Huck. But another judge in the town thinks it is best for Huck to live with his father.

در ابتدا، هاک نمی توانست با تمیزی، مدرسه رفتن و رفتن به کلیسا کنار بیاید. اما تام سایر، دوستش، او را در غیر این صورت متقاعد کرد. حالا، هاک می‌خواست «مردی محترم» باشد. به زودی پاپ برمی گردد و پسرش را می خواهد. قاضی تاچر سعی می کند به بیوه داگلاس در حفظ حضانت قانونی هاک کمک کند. اما قاضی دیگری در شهر فکر می کند که بهترین کار برای هاک است که با پدرش زندگی کند.

This judge even takes Pap to his house. All in hopes that Pap will become a better man. But Pap does not. He tried to harass Huck. Meanwhile, Huck has learnt to read and has become well-mannered. When Widow Douglas catches Pap around her house, she warns Pap. She tells him to go away.

این قاضی حتی پاپ را به خانه اش می برد. همه به این امید که پاپ مرد بهتری شود. اما پاپ اینطور نیست. او سعی کرد هاک را آزار دهد. در همین حال، هاک خواندن را یاد گرفته و خوش اخلاق شده است. وقتی بیوه داگلاس پاپ را در اطراف خانه اش می گیرد، به پاپ هشدار می دهد. به او می گوید برو.

So, Pap kidnaps Huck. Huck is taken to a house near the Mississipi River. But before things could go bad, Huck escapes. He fakes his death with the help of a dead pig’s blood. When Huck runs away, he finds an island. There, he comes to know that searchers from the town are searching for him in the river. Huck decides to stay in hiding.

بنابراین، پاپ هاک را می رباید. هاک را به خانه ای در نزدیکی رودخانه می سی سی پی می برند. اما قبل از اینکه اوضاع بد شود، هاک فرار می کند. او مرگ خود را با کمک خون خوک مرده جعل می کند. وقتی هاک فرار می کند، جزیره ای را پیدا می کند. در آنجا متوجه می شود که جست وجوگران شهر در رودخانه به دنبال او هستند. هاک تصمیم می گیرد مخفی بماند.

He soon encounters a runaway slave. After hearing the slave’s story, Huck thinks it is best to help him. Although he didn’t know if what he was doing was right or wrong. While the two camped out, a storm makes the Mississippi river flood. These two, make a raft when they see a house floating. They loot the house.

او به زودی با یک برده فراری روبرو می شود. پس از شنیدن داستان برده، هاک فکر می کند که بهتر است به او کمک کند. اگرچه او نمی دانست کاری که انجام می دهد درست است یا غلط. در حالی که این دو به بیرون اردو زده بودند، طوفانی باعث سیل رودخانه می سی سی پی می شود. این دو با دیدن خانه ای شناور یک قایق درست می کنند. خانه را غارت می کنند.

When they do so, they find a dead body inside the house. The slave, Jim, refuses to let Huck see the dead man’s face. They leave the house. Soon, Huck learns that Jim’s owner has seen smoke coming from woods. And knows that Jim is hiding there. He also learns that there is a reward for Jim’s capture. They decide to run away.

وقتی این کار را انجام می دهند، جسدی را در داخل خانه پیدا می کنند. برده، جیم، اجازه نمی دهد هاک صورت مرده را ببیند. خانه را ترک می کنند. به زودی، هاک متوجه می شود که صاحب جیم دود از جنگل را دیده است. و می داند که جیم در آنجا پنهان شده است. او همچنین می‌آموزد که برای دستگیری جیم پاداشی وجود دارد. آنها تصمیم به فرار می گیرند.

They take their raft and move downriver, towards Ohio River. Slavery was prohibited there. On their way, these two run into a gang of robbers. Huck and Jim are captured. But in the end, they run off with the robber’s treasure.

آنها قایق خود را برمی دارند و به سمت رودخانه اوهایو به سمت پایین رودخانه حرکت می کنند. برده داری در آنجا ممنوع بود. این دو در راه خود با یک باند دزد برخورد می کنند. هاک و جیم دستگیر می شوند. اما در نهایت، آنها با گنج دزد فرار می کنند.

They continue towards the Ohio river. But during night time’s fog, they miss the mouth of the river and float to the people looking for Jim instead. Upon being accused of stealing another person’s property, Huck lies. He tells them that his father on the raft is suffering from smallpox. The men leave Huck and go away. Next night, a steam boat rips the raft into two. And the two of them are separated.

آنها به سمت رودخانه اوهایو ادامه می دهند. اما در هنگام مه شبانه، آنها دهان رودخانه را از دست می دهند و به سوی مردمی که به دنبال جیم هستند شناور می شوند. هاک پس از متهم شدن به سرقت دارایی شخص دیگری، دروغ می گوید. او به آنها می گوید که پدرش روی کلک از آبله رنج می برد. مردها هاک را ترک می کنند و می روند. شب بعد، یک قایق بخار قایق را به دو نیم می کند. و آن دو از هم جدا می شوند.

Huck ends up at the house of Grangerfords who were fighting another family, Shepherdsons. The reason for the fight was the elopement of son and daughter of the family. A gun fight broke out and many from both sides died. Before Huck could do something, Jim returns with a repaired raft.

هاک به خانه گرنجرفوردها می رسد که با خانواده دیگری به نام شپردسون ها می جنگیدند. علت دعوا فرار پسر و دختر خانواده بوده است. درگیری با اسلحه در گرفت و بسیاری از دو طرف کشته شدند. قبل از اینکه هاک بتواند کاری انجام دهد، جیم با یک قایق تعمیر شده برمی گردد.

Jim and Huck run away. They rescue two phony aristocrats. All of them continued downriver, still. Soon, they came to a town. There they heard talks of a rich man dying and leaving his inheritance for his two brothers. The two phony aristocrats enter, pretending to be the brothers. They are welcomed by Wilk’s sisters, the dead man and soon the procedure of letting out the inheritance begins.

جیم و هاک فرار می کنند. آنها دو اشراف ساختگی را نجات می دهند. همه آنها همچنان به پایین رودخانه ادامه دادند. به زودی، آنها به یک شهر آمدند. در آنجا سخنان مرد ثروتمندی را شنیدند که می‌میرد و ارث خود را برای دو برادرش می‌گذارد. دو اشراف جعلی وارد می شوند و وانمود می کنند که برادر هستند. خواهران ویلک، مرد مرده، از آنها استقبال می کنند و به زودی روند واگذاری ارث آغاز می شود.

The townspeople were dubious of trusting the two phonies. Huck tells the oldest of Wilk’s sister about the scam. But before something can happen, the real brothers arrive. The phonies, Huck and Jim leave the town. The two phonies, then sell Jim to a local farmer. They also tell the farmer that a reward is being offered for the runaway slave.

مردم شهر نسبت به اعتماد به این دو جعلی مشکوک بودند. هاک به بزرگ‌ترین خواهر ویلک درباره این کلاهبرداری می‌گوید. اما قبل از اینکه اتفاقی بیفتد، برادران واقعی از راه می رسند. جعلی ها، هاک و جیم شهر را ترک می کنند. دو قلابی، سپس جیم را به یک کشاورز محلی می فروشند. آنها همچنین به کشاورز می گویند که برای برده فراری جایزه در نظر گرفته شده است.

Huck finds out and goes to rescue Jim. As it turns out Jim was being held in Tom’s aunt and uncle’s house. They mistake Huck for Tom. Tom was about to visit them. When Tom arrives, Huck tells him everything before Tom reaches the house. Tom then, pretends to be his own younger brother. They hatch a plan to escape together with Jim.

هاک متوجه می شود و برای نجات جیم می رود. همانطور که مشخص شد جیم در خانه عمه و عموی تام نگهداری می شد. آنها هاک را با تام اشتباه می گیرند. تام در شرف دیدن آنها بود. وقتی تام می رسد، هاک قبل از اینکه تام به خانه برسد همه چیز را به او می گوید. سپس تام وانمود می کند که برادر کوچکتر خود است. آنها با جیم نقشه ای برای فرار در نظر می گیرند.

But when they escape, Tom is shot in the leg. Poor Jim gives up running away and helps Tom. While Huck went to find a doctor, Jim was bound in chains again. Next morning Tom reveals that Jim had always been free. Huck and Tom were playing a game as a payback for the troubles they caused Jim. Aunty Polly, the one with whom Tom stayed, arrives.

اما زمانی که آنها فرار می کنند، تام از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. جیم بیچاره فرار کردن را رها می کند و به تام کمک می کند. در حالی که هاک برای یافتن یک دکتر رفت، جیم دوباره به زنجیر بسته شد. صبح روز بعد تام فاش می کند که جیم همیشه آزاد بوده است. هاک و تام به عنوان جبران مشکلاتی که جیم ایجاد کرده بودند، بازی می کردند. عمه پولی، کسی که تام با او ماند، از راه می رسد.

She then identifies the two for who they actually are. The other aunt wants to adopt Huck. But Huck reveals that he doesn’t want to be civilized and he wants to go west. Tom returns to his town, and Huck sets for the west.

سپس او این دو را دقیقاً همانگونه که هستند شناسایی می کند. عمه دیگر می خواهد هاک را به فرزندی قبول کند. اما هاک نشان می دهد که نمی خواهد متمدن باشد و می خواهد به غرب برود. تام به شهرش برمی گردد و هاک عازم غرب می شود.