The Adventures Of Little Drop

ماجراهای قطره کوچک

The Adventures Of Little Drop

ماجراهای قطره کوچک

The Adventures Of Little Drop:

ماجراهای قطره کوچک:

Little Drop lives in the great big ocean with Daddy Drop, Mommy Drop, and Little Sister Drop. He loves to splash and lay all day long.

لیتل دراپ با بابا دراپ، مامان دراپ و خواهر کوچک دراپ در اقیانوس بزرگ زندگی می کند. او عاشق آب پاشیدن و دراز کشیدن در تمام طول روز است.

One day, Little Drop and his family went playing near the surface of the ocean to visit his Uncle Sleet, Aunt Hail and his cousins, Frosty and Snowflake. Little Drop loves to play with his cousins. The sun made him feel warm and energetic. All of a sudden, Little Drop started to rise out of the ocean! He looked around and saw Daddy Drop, Mommy Drop, and little Sister Drop start to rise, too. Even his Uncle Sleet and Aunt Hail, along with his cousins were rising up higher and higher.

یک روز، لیتل دراپ و خانواده اش برای دیدن عمو اسلیت، عمه هیل و پسرعموهایش، فراستی و اسنو فلیک، به نزدیکی سطح اقیانوس رفتند. لیتل دراپ عاشق بازی با پسرعموهایش است. آفتاب به او احساس گرما و انرژی می داد. ناگهان قطره کوچک از اقیانوس بلند شد! او به اطراف نگاه کرد و دید بابا دراپ، مامان دراپ و خواهر کوچک دراپ نیز شروع به بلند شدن کردند. حتی عمو اسلیت و عمه هیل به همراه پسرعموهایش بالاتر و بالاتر می رفتند.

“What’s going on, Daddy Drop?” Little Drop asked as the whole family continued to rise up, up, up into the sky. “We are evaporating, Little Drop! It’s okay! This is all part of the Great Water Cycle,” reassured Daddy Drop. Once they were miles up in the sky, Little Drop and his family joined millions of other Drops just like him to make a Cloud.

"چه خبره، بابا دراپ؟" قطره کوچک از او پرسید در حالی که تمام خانواده به بالا آمدن، بالا و به سمت آسمان ادامه دادند. "ما در حال تبخیر هستیم، قطره کوچک! اشکالی ندارد! اینها همه بخشی از چرخه بزرگ آب است،” بابا دراپ اطمینان داد. هنگامی که آنها مایل ها در آسمان بودند، لیتل دراپ و خانواده اش به میلیون ها قطره دیگر مانند او پیوستند تا یک ابر بسازند.

Then, the mighty Wind started to blow. He blew Little Drop and the rest of the cloud thousands of miles away. “Will I ever see my beloved ocean again?” thought Little Drop. Soon, Little Drop could see land far below him. He could see houses and rivers, farms and cities, cars and lots of trees.

سپس باد شدید شروع به وزیدن کرد. او قطره کوچک و بقیه ابر را هزاران مایل دورتر منفجر کرد. "آیا هرگز دوباره اقیانوس محبوبم را خواهم دید؟" فکر کرد قطره کوچک. به زودی، قطره کوچک توانست زمین بسیار پایین تر از او را ببیند. او می توانست خانه ها و رودخانه ها، مزارع و شهرها، ماشین ها و تعداد زیادی درخت را ببیند.

As the Cloud got closer to the mountains, Uncle Sleet said, “You folks will probably fall here, but Aunt Hail and the kids and I are going to go a bit farther North. We’ll see you all in a couple weeks!” “Bye!” said cousins Frost and Snowflake. “Bye,” said Little Drop and Little Sister Drop. “Wait a minute, Daddy Drop,” said Little Drop. “Did Uncle Sleet just say ‘fall’?” “Yes, Little Drop. But it won’t hurt. Remember, this is all part of the Great Water Cycle. We are about to become the part of Rain! This is how we’ll get back to the ocean.” replied Daddy Drop.

وقتی ابر به کوه‌ها نزدیک‌تر می‌شد، عمو اسلیت گفت: «شما احتمالاً اینجا خواهید افتاد، اما من و خاله هیل و بچه‌ها کمی دورتر به شمال می‌رویم. چند هفته دیگر همه شما را می بینیم!» "خداحافظ!" گفت: عموزاده های فراست و برف. لیتل دراپ و خواهر کوچولو دراپ گفتند: «خداحافظ. لیتل دراپ گفت: «یک دقیقه صبر کن، بابا دراپ. "آیا عمو اسلت فقط گفت "سقوط"؟ «بله، قطره کوچک. اما به درد نمیخوره به یاد داشته باشید، همه اینها بخشی از چرخه بزرگ آب است. ما در شرف تبدیل شدن به بخشی از باران هستیم! اینگونه به اقیانوس باز خواهیم گشت.» بابا دراپ پاسخ داد.

Little Drop started to shiver. Little Sister Drop started to shiver, too. “I’m cold!” she said. “When we get cold, the sky can’t hold us any longer and we get to fall as rain,” said Daddy Drop. Then, it happened and they fell out of the sky. They were now Rain!

قطره کوچک شروع به لرزیدن کرد. خواهر کوچک دراپ نیز شروع به لرزیدن کرد. "من سردم!" او گفت. بابا دراپ گفت: «وقتی سرد می‌شویم، آسمان دیگر نمی‌تواند ما را نگه دارد و مانند باران می‌باریم». سپس، این اتفاق افتاد و آنها از آسمان افتادند. آنها حالا باران بودند!

Little Drop plopped onto the leaf of an oak tree, slid to the edge and fell some more. He fell into a puddle under a tree. Little Sister Drop fell right beside him. “Where’s Daddy and Mommy Drop?” Little Sister Drop asked. “I don’t know, Little Sister Drop. Let’s swim to that creek and find them,” said Little Drop. They held hands and swam from the puddle into the creek. The creek was babbling along quite happily down the hill. It made Little Drop and Little Sister Drop smile. They babbled right along with the creek.

قطره کوچک روی برگ درخت بلوط ریخت، به لبه آن سر خورد و مقداری دیگر افتاد. به گودال زیر درختی افتاد. خواهر کوچک دراپ درست کنارش افتاد. "بابا و مامان دراپ کجا هستند؟" خواهر کوچک دراپ پرسید. «نمی‌دانم، خواهر کوچک دراپ. بیایید تا آن نهر شنا کنیم و آنها را پیدا کنیم.» لیتل دراپ گفت. آنها دست در دست گرفتند و از گودال به داخل نهر شنا کردند. نهر با خوشحالی در پایین تپه غوغا می کرد. این باعث شد که قطره کوچک و خواهر کوچک دراپ لبخند بزنند. آنها درست در کنار نهر غرغر می کردند.

As they made their way through the hillside, they saw all kinds of creatures, deer, squirrels, beavers. It wasn’t long until their little creek joined a river. There were lots and lots of other drops in the river, but none of them were Daddy and Mommy Drop. As they went down the river, they saw houses and people fishing. There were even some small boats.

هنگامی که آنها از دامنه تپه عبور می کردند، انواع موجودات، آهو، سنجاب، سگ دریایی را دیدند. طولی نکشید که نهر کوچکشان به رودخانه ای پیوست. تعداد زیادی قطرات دیگر در رودخانه وجود داشت، اما هیچ کدام از آنها بابا و مامان دراپ نبودند. وقتی از رودخانه پایین می رفتند، خانه ها و مردمی را دیدند که در حال ماهیگیری بودند. حتی چند قایق کوچک هم وجود داشت.

All of a sudden, Little Drop and Little Sister Drop were sucked into an opening on the side of the river! It was a pipe that led to a water pump. Around and around they swirled in the pump until they were thrust at super high speed through another long pipe.

ناگهان قطره کوچک و قطره خواهر کوچولو به دهانه ای در کنار رودخانه مکیده شدند! لوله ای بود که به پمپ آب می رسید. اطراف و اطراف آنها در پمپ می چرخیدند تا اینکه با سرعت فوق العاده بالا از طریق یک لوله طولانی دیگر رانده شدند.

Little Drop and Little Sister Drop fell out of a kitchen faucet and into a sink full of dirty dishes. “Weeeee!” yelled Little Drop as they played up and down the dishes. Little Sister Drop enjoyed it just as much as Little Drop did. After all the dishes were cleaned, the plug was pulled from the sink and a whirlpool formed in the sink. Round and round and round went Little Drop and Little Sister Drop. They slid down the drain and down through more and more pipes. It was the longest water slide in the world! Finally, they came out of the pipe and were dumped back into the river. There were docks for the boats and more people fishing.

لیتل دراپ و خواهر کوچک دراپ از شیر آب آشپزخانه بیرون افتادند و داخل سینک پر از ظروف کثیف افتادند. "وییییی!" در حالی که ظروف را بالا و پایین بازی می کردند، لیتل دراپ فریاد زد. خواهر کوچولو به اندازه لیتل دراپ از آن لذت برد. پس از تمیز کردن تمام ظروف، دوشاخه از سینک کشیده شد و گردابی در سینک ایجاد شد. دور و بر و دور و دور رفتند قطره کوچک و خواهر کوچک قطره. آنها از زهکشی به پایین سر خوردند و از طریق لوله های بیشتر و بیشتری به پایین رفتند. این طولانی ترین سرسره آبی جهان بود! بالاخره از لوله بیرون آمدند و دوباره به رودخانه انداختند. اسکله هایی برای قایق ها وجود داشت و افراد بیشتری ماهیگیری می کردند.

After a couple of more days, they drifted past a very tall lighthouse standing watch over the entrance to a harbor. Little Drop and Little Sister Drop were back in the big ocean! A wave splashed nearby. It was Daddy Drop! There was Mommy Drop, too!Little Drop was so happy to see his parents again. They looked at them and there were Uncle Sleet, Aunt Hail, and his cousins, Frost and Snowflake. They were all together again in the big ocean.

بعد از چند روز دیگر، آنها از کنار فانوس دریایی بسیار بلندی گذشتند که بر روی ورودی بندرگاه نگهبانی ایستاده بود. Little Drop و Little Sister Drop به اقیانوس بزرگ بازگشتند! موجی در این نزدیکی پاشید. بابا دراپ بود! مامان دراپ هم بود! لیتل دراپ از دیدن دوباره والدینش بسیار خوشحال شد. آنها به آنها نگاه کردند و عمو اسلیت، عمه هیل و پسرعموهایش، فراست و اسنو فلیک بودند. همه آنها دوباره در اقیانوس بزرگ با هم بودند.

“I was afraid I would never see you again,” Little Drop told Daddy Drop. “Oh, Little Drop, don’t even be afraid,” reassured Daddy Drop. “It is just part of the Great Water Cycle. Water always comes back to the ocean. Whenever we go through the Great Water Cycle, we always come back here. If we get separated, sooner or later, we’ll see each other again.”

لیتل دراپ به بابا دراپ گفت: «می ترسیدم دیگر هرگز تو را نبینم. بابا دراپ اطمینان داد: «اوه، قطره کوچک، حتی نترس. این فقط بخشی از چرخه بزرگ آب است. آب همیشه به اقیانوس باز می گردد. هر زمان که از چرخه بزرگ آب عبور می کنیم، همیشه به اینجا برمی گردیم. اگر از هم جدا شویم، دیر یا زود، دوباره همدیگر را خواهیم دید.»

From that day on, Little Drop looked forward to the sun warming him up and sending him high into the sky. He was always excited to be part of the Great Water Cycle. Little Drop had many, many more adventures in the Great Water Cycle!

از آن روز به بعد، قطره کوچک مشتاقانه منتظر بود که خورشید او را گرم کند و او را به آسمان بفرستد. او همیشه هیجان زده بود که بخشی از چرخه بزرگ آب باشد. Little Drop ماجراهای بسیار بسیار بیشتری در چرخه بزرگ آب داشت!