The Adventures Of Prince Husain And Mermaid Nyasa

ماجراهای شاهزاده حسین و پری دریایی نیاسا

The Adventures Of Prince Husain And Mermaid Nyasa

ماجراهای شاهزاده حسین و پری دریایی نیاسا

The Adventures Of Prince Husain And Mermaid Nyasa:

ماجراهای شاهزاده حسین و پری دریایی نیاسا:

In a place close to Egypt, was the country of Kazisthan. Kazisthan was ruled by the then king Abraham. Abraham was a noble and righteous king. He was dedicated to ensure the welfare of his subjects. Abraham was happily married to his wife Cilantra. Cilantra was a dutiful wife who served her husband with utmost devotion. They were blessed with a boy a young prince named Husain and a daughter a young princess named Zara.

در محلی نزدیک به مصر، کشور قازستان بود. قازستان توسط ابراهیم پادشاه وقت اداره می شد. ابراهیم پادشاهی نجیب و درستکار بود. او برای تأمین رفاه رعایای خود وقف شده بود. ابراهیم با همسرش کیلانترا ازدواج کرد. سیلانترا همسری وظیفه شناس بود که با نهایت فداکاری به شوهرش خدمت می کرد. آنها دارای پسری به نام شاهزاده جوان به نام حسین و دختری شاهزاده خانم جوان به نام زارا بودند.

As a young prince Husain mastered the skills of archery, horse riding, swimming and sailing. Zara on the other hand was trained to be an expert cook.

در دوران جوانی، حسین بر مهارت های تیراندازی با کمان، اسب سواری، شنا و قایقرانی تسلط یافت. زارا از طرف دیگر برای یک آشپز متخصص آموزش دیده بود.

Every full moon night king Abraham conducted a ceremony of sorts. Kings from the neighbouring kingdoms participated in this ceremony. People of the kingdom celebrated this occasion with fervour and gaiety. There were huge processions where artisans exhibited their skills. Mouth watering delicacies were served to mark the celebrations.

هر شب ماه کامل، پادشاه ابراهیم مراسمی را برگزار می کرد. شاهانی از پادشاهی های همسایه در این مراسم شرکت داشتند. مردم پادشاهی این مراسم را با شور و شوق جشن گرفتند. موکب های عظیمی وجود داشت که در آن صنعتگران مهارت های خود را به نمایش می گذاشتند. به مناسبت این جشن، خوراکی های آبخوری سرو می شد.

On one such full moon night, the kingdom of Kazisthan was engaged in the ceremonial event. Cilantra accompanied with Prince Husain and Princess Zara joined in the celebrations. Skilled artists from different corners of Kazisthan presented themselves before King Abraham to display their talents.

در یکی از شبهای ماه کامل، پادشاهی قازستان درگیر این مراسم تشریفاتی بود. سیلانترا همراه با شاهزاده حسین و پرنسس زارا به جشن ها پیوستند. هنرمندان ماهر از گوشه های مختلف کازستان خود را در برابر پادشاه ابراهیم حاضر کردند تا استعدادهای خود را به نمایش بگذارند.

The magician Mustafa held the audiences spell bound with his performance. At first magician Mustafa amused the royal family with small and petty tricks. Finally, he drew close to the finest acts of all. The magician Mustafa invited Prince Husain to come forward. Magician Mustafa captivated the audiences with his finesse as he progressed from one act to another. Prince Husain stepped forth innocently without the slightest idea of what his future held in store for him.

مصطفی شعبده باز با اجرای خود طلسم تماشاگران را محبوس کرد. در ابتدا مصطفی شعبده باز خانواده سلطنتی را با ترفندهای کوچک و کوچک سرگرم کرد. در نهایت، او به بهترین کارهای همه نزدیک شد. مصطفی شعبده باز از شاهزاده حسین دعوت کرد تا جلو بیاید. مصطفی شعبده باز با ظرافت خود تماشاگران را مجذوب خود می کرد و از این صحنه به نمایش دیگر می رفت. شاهزاده حسین بی گناه پا به میدان گذاشت بدون اینکه کوچکترین تصوری از آینده اش داشته باشد.

The magician Mustafa asked Prince Husain to enter a large tank of water. Husain willingly agreed to magician Mustafa’s request.

مصطفی شعبده باز از شاهزاده حسین خواست که داخل یک مخزن بزرگ آب شود. حسین با کمال میل با درخواست مصطفی جادوگر موافقت کرد.

As Prince Husain entered the tank full of water, he was transposed to another world. Prince Husain found himself in a large ocean surrounded by aquatic creatures of all sorts. There were fishes, whales, octopuses, sharks, squids, tortoise and marine weed all around him. Prince Husain struggled to find his way in the gigantic ocean. Just when Prince Husain was ready to surrender himself to the underwater currents, he was gently nudged on his arm by a beautiful mermaid Nyasa. Nyasa was half human and half fish. Nyasa had golden locks, big beautiful blue eyes and a slender body. The part of her body below the waist were like that of a gold fish.

هنگامی که شاهزاده حسین وارد مخزن پر از آب شد، به دنیای دیگری منتقل شد. شاهزاده حسین خود را در اقیانوس بزرگی یافت که توسط موجودات آبزی از همه نوع احاطه شده بود. در اطراف او ماهی، نهنگ، اختاپوس، کوسه، ماهی مرکب، لاک پشت و علف های هرز دریایی وجود داشت. شاهزاده حسین تلاش کرد تا راه خود را در اقیانوس غول پیکر پیدا کند. درست زمانی که شاهزاده حسین آماده بود خود را تسلیم جریان های زیر آب کند، یک پری دریایی زیبا به آرامی به بازویش ضربه زد. نیاسا نیمی انسان و نیمی ماهی بود. نیاسا قفل های طلایی، چشمان آبی و زیبای بزرگ و بدنی باریک داشت. قسمت زیر کمرش مثل ماهی طلایی بود.

Mermaid Nyasa held Prince Husain with her arms and gently led him to a castle. The castle was a huge monument made of wax. The castle was a huge white castle. Prince Husain found comfort in Mermaid Nyasa’s arms. Mermaid Nyasa explained to Prince Husain that the magician Mustafa was none other than the evil king Jahanabad. Jahanabad wanted to see the king Abraham perish. The magic show was a means he had used to defeat the king. Since Jahanabad could not have destroyed the king through might, he decided to trick the noble king through this evil act.

پری دریایی نیاسا شاهزاده حسین را با بازوهای خود گرفت و به آرامی او را به قلعه ای هدایت کرد. این قلعه یک بنای عظیم ساخته شده از موم بود. این قلعه یک قلعه سفید بزرگ بود. شاهزاده حسین در آغوش پری دریایی نیاسا آرامش یافت. پری دریایی نیاسا به شاهزاده حسین توضیح داد که مصطفی جادوگر کسی نیست جز پادشاه شریر جهان آباد. جهان آباد می خواست هلاک شدن پادشاه ابراهیم را ببیند. نمایش جادویی وسیله ای بود که او برای شکست دادن شاه از آن استفاده کرده بود. از آنجایی که جهان آباد نمی توانست شاه را با قدرت نابود کند، تصمیم گرفت با این عمل شیطانی شاه بزرگوار را فریب دهد.

Mermaid Nyasa narrated to Prince Husain how she too had been a victim of evil Jahanabad’s cruel deeds in the past. Jahanabad had killed Nyasa’s father the late king Aftab. Nyasa pleaded Jahanabad not to kill her. Jahanabad took pity on Nyasa. Nyasa was transformed to a mermaid and was entrusted with the tasks of serving Jahanabad as his dutiful slave.

پری دریایی نیاسا برای شاهزاده حسین روایت کرد که چگونه او نیز قربانی اعمال ظالمانه جهان آباد در گذشته شده است. جهان آباد پدر نیاسا، پادشاه فقید آفتاب را کشته بود. نیاسا از جهان آباد خواست که او را نکشد. جهان آباد به نیاسا رحم کرد. نیاسا به پری دریایی تبدیل شد و وظایف خدمت به جهان آباد به عنوان غلام وظیفه شناس او به او سپرده شد.

Nyasa was subjected to various kinds of atrocities by the evil Jahanabad. Nyasa found that her only way out of Jahanabad’s evil ways was to help a prince sail to a mystic island which was located beyond the seven seas. This island had a secret room with jaguars guarding entry to the room. Only a noble prince with stars on his forehead could slay the evil jaguars and find a golden box. In the golden box were 5 honeybees. To slay Jahanabad, the bees had to be killed without dropping even a single one of them in the box.

نیاسا توسط جهان آباد خبیث مورد جنایات مختلف قرار گرفت. نیاسا متوجه شد که تنها راه نجات او از راه های شیطانی جهان آباد کمک به شاهزاده ای است که به جزیره ای عرفانی که در آن سوی دریاهای هفت گانه قرار دارد سفر کند. این جزیره یک اتاق مخفی داشت که جگوارها از ورود به اتاق محافظت می کردند. فقط یک شاهزاده نجیب با ستاره های روی پیشانی می توانست جگوارهای شیطانی را بکشد و جعبه ای طلایی پیدا کند. در جعبه طلایی 5 زنبور عسل بود. برای کشتن جهان آباد باید زنبورها را بدون انداختن حتی یک عدد در جعبه کشتند.

Prince Husain listened to the mermaid Nyasa with rapt attention. He followed every word of mermaid Nyasa’s directions. Prince Husain then inquired how he could rescue Nyasa from the clutches of evil Jahanabad. Nyasa then told him that after he had killed those bees as instructed, he should silently tread to a small garden located in the backyard of that room. In the garden were creepers of all sorts. To rescue Nyasa Prince Husain had to find a creeper with a green stem and smell the white flowers it produced. Mermaid Nyasa would regain her human form only after the prince did so.

شاهزاده حسین با توجه شدید به پری دریایی نیاسا گوش داد. او تمام دستورات پری دریایی نیاسا را ​​دنبال کرد. شاهزاده حسین سپس پرسید که چگونه می تواند نیاسا را ​​از چنگ جهان آباد شیطانی نجات دهد. سپس نیاسا به او گفت که پس از کشتن زنبورها طبق دستور، باید بی‌صدا به باغ کوچکی که در حیاط خلوت آن اتاق قرار دارد قدم بگذارد. در باغ همه گونه خزنده بودند. شاهزاده حسین برای نجات نیاسا مجبور شد یک خزنده با ساقه سبز رنگ پیدا کند و گل‌های سفیدی که تولید می‌کرد را بو کند. پری دریایی نیاسا تنها پس از آن که شاهزاده این کار را کرد، شکل انسانی خود را به دست می آورد.

Prince Husain grew fond of mermaid Nyasa. He pledged to release mermaid Nyasa from the clutches of evil Jahanabad. Nyasa realized that Prince Husain had stars on his forehead. She believed that Prince Husain was the one destined to rescue mermaid Nyasa.

شاهزاده حسین عاشق پری دریایی نیاسا شد. او متعهد شد که پری دریایی نیاسا را ​​از چنگ جهان آباد شیطانی رها کند. نیاسا متوجه شد که شاهزاده حسین ستاره هایی روی پیشانی خود دارد. او معتقد بود که شاهزاده حسین کسی است که قرار است پری دریایی نیاسا را ​​نجات دهد.

Prince Husain did exactly as instructed by mermaid Nyasa. Prince Husain swam through the severe under water currents. After swimming several miles relentlessly, he finally spotted the deserted island Nyasa had told him about.

شاهزاده حسین دقیقاً طبق دستور پری دریایی نیاسا عمل کرد. شاهزاده حسین در جریان های شدید زیر آب شنا کرد. پس از شنای بی امان چندین مایل، سرانجام جزیره متروکه ای را دید که نیاسا به او گفته بود.

Prince Husain was extremely exhausted and found great difficulty in locating the island. The thought of returning back to Kazisthan and uniting with king Abraham, queen Cilantra and sister Zara was the only thought that motivated him to continue somehow. Prince Husain was grateful that mermaid Nyasa had revealed him the path to his freedom. Deep down Prince Husain knew that he wanted to gift human form to mermaid Nyasa and take her along with him to be the future princess of Kazisthan.

شاهزاده حسین به شدت خسته بود و در یافتن مکان جزیره با مشکل زیادی مواجه شد. فکر بازگشت به کازستان و اتحاد با پادشاه ابراهیم، ​​ملکه سیلانترا و خواهر زارا تنها فکری بود که او را به ادامه کار برانگیخت. شاهزاده حسین از اینکه پری دریایی نیاسا راه آزادی را برای او آشکار کرده بود سپاسگزار بود. شاهزاده حسین در اعماق وجودش می‌دانست که می‌خواهد شکل انسان را به پری دریایی نیاسا هدیه دهد و او را با خود همراه کند تا شاهزاده خانم آینده کازستان باشد.

After swimming in the water for several miles, Prince Husain gradually emerged from the water to enter the island. The island was one of the most beautiful islands he had ever seen. The island had dense foliage and abundant flora and fauna. With utmost dexterity, Husain gradually walked through a simple path to reach the secret room. As Nyasa had suggested, he found four mighty black jaguars guarding the room.

شاهزاده حسین پس از چندین مایل شنا در آب، به تدریج از آب بیرون آمد و وارد جزیره شد. این جزیره یکی از زیباترین جزایری بود که او تا به حال دیده بود. این جزیره دارای شاخ و برگ های انبوه و گیاهان و جانوران فراوان بود. حسین با نهایت مهارت به تدریج از مسیری ساده گذشت تا به اتاق مخفی رسید. همانطور که نیاسا پیشنهاد کرده بود، چهار جگوار سیاه و قوی را پیدا کرد که از اتاق محافظت می کردند.

Prince Husain fought the black jaguars bravely. After a tough battle with the jaguars, Prince Husain was wounded. The thought of the lovely Nyasa and his journey back home to Kazisthan instilled courage in him and battle the injuries he had endured.

شاهزاده حسین شجاعانه با جگوارهای سیاه جنگید. پس از یک نبرد سخت با جگوارها، شاهزاده حسین مجروح شد. فکر نیاسا دوست داشتنی و سفر او به خانه به کازستان شجاعت را در او القا کرد و با جراحاتی که متحمل شده بود مبارزه کرد.

Finally after seven days of continuous travel, Prince Husain held the golden box Nyasa had described to him. As instructed by mermaid Nyasa, he killed the 5 bees in it without dropping even one of them in the box. As the bees died, the evil Jahanabad was reduced to ashes. The evil Jahanabad succumbed to his evil deeds.

سرانجام پس از هفت روز سفر مداوم، شاهزاده حسین جعبه طلایی را که نیاسا برایش تعریف کرده بود در دست گرفت. طبق دستور پری دریایی Nyasa، او 5 زنبور داخل آن را بدون انداختن حتی یکی از آنها در جعبه کشت. با مردن زنبورها، جهان آباد خبیث به خاکستر تبدیل شد. جهان آباد خبیث تسلیم کردارش شد.

Prince Husain then followed mermaid Nyasa’s instructions to gradually reach the garden in the backyard of the room. After scanning through several creepers he found the creeper with white flowers. He smelled the white flowers in it.

شاهزاده حسین سپس دستورات نیاسا پری دریایی را دنبال کرد تا به تدریج به باغ در حیاط خلوت اتاق برسد. پس از اسکن از طریق چندین خزنده، خزنده را با گل های سفید پیدا کرد. بوی گلهای سفید داخل آن را حس کرد.

As soon as Prince Husain smelled the white flowers, mermaid Nyasa regained her human form. She was transformed to a young maiden with golden locks, big beautiful blue eyes and a slender body. For a few minutes Nyasa marvelled at her new found human form. She realized that Prince Husain had perhaps found the creeper in the garden with white flowers and inhaled its fragrance.

به محض اینکه شاهزاده حسین بوی گل های سفید را حس کرد، پری دریایی نیاسا شکل انسانی خود را به دست آورد. او به دوشیزه ای جوان با قفل های طلایی، چشمان آبی زیبای بزرگ و بدنی باریک تبدیل شد. نیاسا برای چند دقیقه از شکل انسانی جدید خود شگفت زده شد. او متوجه شد که شاهزاده حسین احتمالاً خزنده را در باغ با گل های سفید پیدا کرده و عطر آن را استشمام کرده است.

Prince Husain swam back to the castle and found Nyasa waiting for him longingly. On seeing the prince, prince Husain embraced Nyasa. Thus, prince Husain rescued Nyasa from the evil clutches of Jahanabad.

شاهزاده حسین به سمت قلعه شنا کرد و نیاسا را ​​دید که مشتاقانه منتظر او بود. شاهزاده حسین با دیدن شاهزاده، نیاسا را ​​در آغوش گرفت. بدین ترتیب شاهزاده حسین نیاسا را ​​از چنگال شیطانی جهان آباد نجات داد.

Prince Husain accompanied by the lovely Nyasa gradually swam back to Kazisthan. King Abraham and Queen Cilantra rejoiced at the sight of their son who was safe and sound. Prince Husain narrated the story of how with the help of Nyasa they had been saved from the evil clutches of Jahanabad.

شاهزاده حسین همراه با نیاسای دوست داشتنی به تدریج به سمت قازستان شنا کرد. شاه ابراهیم و ملکه سیلانترا از دیدن پسرشان که سالم و سلامت بود خوشحال شدند. شاهزاده حسین حکایت کرد که چگونه با کمک نیاسا از چنگال شیطانی جهان آباد نجات یافتند.

The return of their dear prince Husain was celebrated in the kingdom of Kazisthan with a lot of pomp. Nyasa was married to Prince Husain to become the future princess of Kazisthan. The royal family including King Abraham, Queen Cilantra and Princess Zara celebrated the return of their son Prince Husain and daughter in law Princess Nyasa.

بازگشت شاهزاده عزیزشان حسین در پادشاهی قازستان با شکوه فراوان برگزار شد. نیاسا با شاهزاده حسین ازدواج کرد تا شاهزاده خانم آینده قازستان شود. خانواده سلطنتی شامل شاه ابراهیم، ​​ملکه سیلانترا و پرنسس زارا بازگشت پسرشان شاهزاده حسین و عروسش پرنسس نیاسا را ​​جشن گرفتند.