The Ant and the Elephant

مورچه و فیل

The Ant and the Elephant

مورچه و فیل

The Ant and the Elephant:

مورچه و فیل:

Mahabis is a game played between two teams. One team places their hand beneath a blanket and hide a ring in the palm of a teammate’s hand. Then they show their closed hands to the other team. The other team have to guess in which hand the ring is hiding.

مهابیس بازی بین دو تیم است. یک تیم دست خود را زیر یک پتو قرار می دهد و یک حلقه را در کف دست هم تیمی خود پنهان می کند. سپس دست های بسته خود را به تیم دیگر نشان می دهند. تیم دیگر باید حدس بزند که حلقه در کدام دست پنهان شده است.

The ant and the elephant were very good friends indeed and would play together whenever they had the chance.

مورچه و فیل در واقع دوستان بسیار خوبی بودند و هر زمان که فرصت می کردند با هم بازی می کردند.

The trouble was, the elephant’s father was a very strict father and he did not like his son playing when there was homework to be done, or if his mother needed chores doing. And he did not like his son playing with his friend the ant when he should be playing with the other elephants in the pride.

مشکل این بود که پدر فیل پدری بسیار سخت گیر بود و دوست نداشت پسرش در زمانی که تکالیف باید انجام شود بازی کند یا اینکه مادرش به انجام کارهای خانه نیاز داشت. و او دوست نداشت پسرش با دوستش مورچه بازی کند در حالی که باید با سایر فیل ها در غرور بازی می کرد.

The little elephant was very scared of his father and did not like it when he was angry. But the ant was a very brave ant and was not scared of the grumpy old father.

فیل کوچولو خیلی از پدرش می ترسید و وقتی عصبانی بود دوستش نداشت. اما مورچه مورچه بسیار شجاعی بود و از پدر پیر بدخلق نمی ترسید.

One day, the two friends were playing a game of mahabis when they heard the angry father approaching. The ground shook violently and the trees swayed from side to side.

یک روز دو دوست مشغول بازی محابی بودند که شنیدند پدر عصبانی نزدیک می شود. زمین به شدت می لرزید و درختان از این طرف به آن طرف می چرخیدند.

‘Oh no, it's my father!’ cried the young elephant, a scared look upon his face. ‘What can I do?’

فیل جوان در حالی که چهره اش ترسیده بود فریاد زد: «اوه نه، این پدر من است!» "چه کاری می توانم انجام دهم؟"

The little ant puffed out his chest and stood to his full height. ‘Don’t worry, my friend, you can hide behind me and your father will not find you!’

مورچه کوچولو سینه اش را پف کرد و تمام قدش ایستاد. "نگران نباش دوست من، می توانی پشت من پنهان شوی و پدرت تو را پیدا نخواهد کرد!"