The Birthday Goblin

گابلین تولد

The Birthday Goblin

گابلین تولد

The Birthday Goblin:

گابلین تولد:

“A little girl named Polly,” said daddy, “could hardly wait for her birthday to come. She had been thinking about it for a long time, and at last there was only one more night and the birthday would actually be here.

بابا گفت: «دختری به نام پولی، به سختی منتظر آمدن تولدش بود. مدتها بود که به آن فکر می کرد و بالاخره فقط یک شب بیشتر بود و تولد واقعاً اینجا بود.

“It was bedtime and Polly was ready for bed.

وقت خواب بود و پولی برای خواب آماده بود.

“‘I’m going to stay awake for ages,’ she said to herself, ‘and try to guess what mother and daddy are going to give me, and what we’ll have to eat at

او با خود گفت: "من برای سالها بیدار می مانم" و سعی کنید حدس بزنید که مادر و بابا چه چیزی به من می دهند و ما در چه چیزی باید بخوریم.

the party. I do hope it will be ice-cream. I am a little afraid it won’t be, though, because when I asked mother about it, she said that perhaps it

حزب امیدوارم بستنی باشه من کمی می ترسم که اینطور نباشد، زیرا وقتی از مادر در مورد آن سوال کردم، او گفت که شاید اینطور باشد

would be nice to have a change. Nothing is so nice as ice-cream for a birthday party.’

خوب است که تغییری داشته باشیم هیچ چیز به اندازه بستنی برای جشن تولد خوب نیست.

“‘That’s true,’ said a jolly little creature, who suddenly appeared before her.

یک موجود کوچولوی بامزه که ناگهان در برابر او ظاهر شد، گفت: "این درست است."

“‘Who are you?’ asked Polly.

پولی پرسید: تو کی هستی؟

“‘I’m the birthday Goblin. That is, I am one of the birthday Goblins, for there are a good many of us needed for our work. There are such lots of

«من تولد گابلین هستم. یعنی من یکی از گابلین های تولد هستم، زیرا تعداد زیادی از ما برای کارمان نیاز داریم. چنین تعداد زیادی وجود دارد

birthdays,’ and the Goblin tossed his head and laughed.

تولد، و گابلین سرش را پرت کرد و خندید.

“‘And,’ continued the Goblin, ‘I tell mothers and daddies not to forget the good, old-fashioned way of putting a ring, a thimble and a button in the

گابلین ادامه داد: "و به مادران و باباها می گویم که روش خوب و قدیمی قرار دادن انگشتر، انگشتانه و دکمه را در

cake. I have to see about the presents, too. For how well I know what the girls and boys like as presents! That’s our business, you know.’

کیک در مورد هدایا هم باید ببینم. من چقدر خوب می دانم که دخترها و پسرها چه چیزی را به عنوان هدیه دوست دارند! این کار ماست، می دانید.»

“‘Are we going to have ice-cream tomorrow?’ asked Polly.

پولی پرسید: «آیا فردا می‌خواهیم بستنی بخوریم؟»

“‘Yes,’ said the Goblin. ‘Your mother took my suggestions so quickly. I didn’t have to coax her at all. But your birthday is here and the sun has been up some time. Good-by, happy birthday!’ And as Polly opened her eyes, her mother was by her bed, whispering that always wonderful birthday wish of:

گابلین گفت: بله. مادرت خیلی سریع پیشنهادهای من را پذیرفت. من اصلا مجبور نبودم او را تشویق کنم. اما تولد شما اینجاست و خورشید مدتی طلوع کرده است. خدانگهدار، تولدت مبارک!» و وقتی پولی چشمانش را باز کرد، مادرش کنار تختش بود و آن آرزوی تولد همیشه شگفت انگیز را زمزمه می کرد:

“‘Many happy returns of the day!’”

«بازگشت‌های روز بسیار مبارک!»