The Blind Girl >
دختر نابینا (تغییر)
The Blind Girl
دختر نابینا (تغییر)
The Blind Girl (Change):
دختر نابینا (تغییر):
There was a blind girl who hated herself purely for the fact she was blind. The only person she didn’t hate was her loving boyfriend, as he was always there for her. She said that if she could only see the world, she would marry him.
دختری نابینا بود که از خودش متنفر بود صرفاً به خاطر اینکه نابینا بود. تنها کسی که او از او متنفر نبود، دوست پسر دوست داشتنی اش بود، زیرا او همیشه در کنار او بود. او گفت که اگر فقط بتواند دنیا را ببیند با او ازدواج می کند.
One day, someone donated a pair of eyes to her – now she could see everything, including her boyfriend. Her boyfriend asked her, “now that you can see the world, will you marry me?”
یک روز، شخصی یک جفت چشم به او اهدا کرد - حالا او می توانست همه چیز، از جمله دوست پسرش را ببیند. دوست پسرش از او پرسید: حالا که می توانی دنیا را ببینی، با من ازدواج می کنی؟
The girl was shocked when she saw that her boyfriend was blind too, and refused to marry him. Her boyfriend walked away in tears, and later wrote a letter to her saying:
دختر وقتی دید که دوست پسرش هم نابیناست شوکه شد و از ازدواج با او امتناع کرد. دوست پسرش در حالی که اشک می ریخت دور شد و بعداً نامه ای به او نوشت و گفت:
“Just take care of my eyes dear.”
"فقط مراقب چشم های من باش عزیزم."
Moral: When our circumstances change, so does our mind. Some people may not be able to see the way things were before, and might not be able to appreciate them. There are many things to take away from this story, not just one.
اخلاقی: وقتی شرایط ما تغییر می کند، ذهن ما نیز تغییر می کند. برخی از مردم ممکن است نتوانند چیزهای قبلی را ببینند و ممکن است نتوانند از آنها قدردانی کنند. چیزهای زیادی وجود دارد که باید از این داستان حذف کرد، نه فقط یک مورد.
This is one of the inspirational short stories that left me speechless.
این یکی از داستانهای کوتاه الهامبخشی است که مرا بیحوصله گذاشت.