The Brainy Donkey>
خر مغزی
The Brainy Donkey
خر مغزی
The Brainy Donkey:
خر مغزی:
Once, a donkey was grazing at the edge of the village. He was so lost in eating the sweet green grass that he wandered into the forest nearby.
یک بار الاغی در حاشیه روستا در حال چرا بود. او در خوردن علف های سبز شیرین چنان گم شده بود که در جنگل آن نزدیکی سرگردان شد.
Soon it was evening and the donkey decided to go home. So he turned to take the path which led to the village.
به زودی غروب شد و الاغ تصمیم گرفت به خانه برود. پس برگشت تا راهی را که به روستا میرفت در پیش گرفت.
As he walked on, suddenly, he was confronted by a big fierce lion. The sight of the lion's large mane and sharp claws scared the donkey.
همانطور که او راه می رفت، ناگهان با یک شیر بزرگ و درنده روبرو شد. دیدن یال بزرگ و چنگال های تیز شیر، الاغ را ترساند.
But the donkey was very clever. He addressed the lion and said, "Oh! Your Majesty, what a pleasure to see you. I would be honored to serve you as your dinner.
اما الاغ خیلی باهوش بود. او خطاب به شیر گفت: "اوه، اعلیحضرت، چه خوشحالم که شما را می بینم. افتخار می کنم که شام شما را خدمت کنم.
But I must tell you about the proper way of eating a donkey. It is said, that one must start eating from the hind legs. That part tastes the best."
اما باید در مورد روش صحیح خوردن الاغ به شما بگویم. می گویند باید از پاهای عقب شروع به خوردن کرد. آن قسمت بهترین طعم را دارد."
The lion believed the donkey and as he went behind him, the donkey kicked the lion with great force.
شیر الاغ را باور کرد و وقتی پشت سرش رفت، الاغ با لگد بسیار به شیر لگد زد.
The lion was knocked down and fell into a thorny bush. By the time he was on his feet, the donkey had run off to the village.
شیر به زمین زده شد و در بوته ای خاردار افتاد. وقتی روی پاهایش بود، الاغ به روستا فرار کرده بود.