The Bull and The Ass

گاو نر و الاغ

The Bull and The Ass

گاو نر و الاغ

The Bull and The Ass:

گاو نر و الاغ:

Long ago there lived a gifted farmer. He had a bull and an ass in his form. The former was able to understand what the animals spoke. It was a gift by given god from his birth. The bull was used to plough the fields and the ass to carry the goods to the market for sale. So both the animals helped him very much.

مدتها پیش یک کشاورز با استعداد زندگی می کرد. او یک گاو نر و یک الاغ به شکل خود داشت. اولی قادر به درک آنچه حیوانات صحبت می کنند. این هدیه ای بود که خدا از بدو تولدش داده بود. از گاو نر برای شخم زدن مزارع و الاغ برای حمل کالا به بازار برای فروش استفاده می شد. بنابراین هر دو حیوان بسیار به او کمک کردند.

On a particular day the bull and the ass were taking their food in the garden. When they were eating their fodder, the ass was talking to the bull in a low voice. At that time the farmer passed by. He heard the voice of the ass and quickly hid himself behind a big tree to listen to the talk.

در یک روز خاص، گاو نر و الاغ غذای خود را در باغ می بردند. وقتی آنها علوفه خود را می خوردند، الاغ با صدای آهسته با گاو نر صحبت می کرد. در آن هنگام کشاورز از آنجا عبور کرد. صدای الاغ را شنید و به سرعت خود را پشت درختی بزرگ پنهان کرد تا به صحبت ها گوش دهد.

The ass pitied the bull for it was working hard all the day in the field. But the ass just carried very little load only in the evening. It also said, “I am eating food the whole day, but I work very little. But you work hard for the whole day with the same food I have".

الاغ برای گاو نر ترحم کرد زیرا تمام روز در مزرعه سخت کار می کرد. اما الاغ فقط در عصر بار بسیار کمی را حمل می کرد. همچنین می‌گفت: «تمام روز غذا می‌خورم، اما خیلی کم کار می‌کنم. اما تو تمام روز را با همان غذایی که من دارم سخت کار می کنی».

The bull replied that it was right, but it could do nothing against the master farmer. The ass gave an idea to the bull that it should pretend as if it was sick. The bull also accepted it happily. The farmer heard all these and was ready to face the situation.

گاو نر پاسخ داد که درست است، اما هیچ کاری نمی تواند در برابر استاد کشاورز انجام دهد. الاغ به گاو نر این ایده داد که باید طوری وانمود کند که گویی بیمار است. گاو نر نیز با خوشحالی آن را پذیرفت. کشاورز همه اینها را شنید و آماده رویارویی با وضعیت بود.

The very next day the farmer went to the backyard with an idea. He went near the bull to take it to the fields. The bull quickly said in a low voice that he could not even move his legs. Now the farmer readily agreed and said, “Ok, you take rest today. I will take the ass today".

روز بعد کشاورز با یک ایده به حیاط خلوت رفت. نزدیک گاو رفت تا آن را به مزرعه ببرد. گاو نر سریع با صدای آهسته گفت که حتی نمی تواند پاهایش را تکان دهد. حالا کشاورز به راحتی موافقت کرد و گفت: "باشه، امروز استراحت کن. امروز الاغ را می گیرم».

So he moved towards the ass and dragged the ass with him to the filed to plough. That day the ass had to work in field very hard. The ass came back in the evening in a totally exhausted condition. The bull cheered the ass and said, “I shall act to be sick tomorrow also and take rest".

پس به سمت الاغ حرکت کرد و الاغ را با خود به سوله کشاند تا شخم بزند. آن روز الاغ مجبور شد خیلی سخت در میدان کار کند. الاغ در غروب در حالت کاملاً خسته برگشت. گاو نر الاغ را تشویق کرد و گفت: فردا هم مریض خواهم شد و استراحت خواهم کرد.

“No, No" the quick voice came from the ass “don’t pretend further".

"نه، نه" صدای سریع از الاغ آمد "بیش از این تظاهر نکن".

The ass said, “The farmer was very angry with you today because. I couldn't satisfy him". Further the ass told the bull that the farmer was ready to sell it to a butcher if it acted further. So the ass asked the bull to get up early in the morning. “We should not hesitate to do our work the Ass said.

الاغ گفت: "کشاورز امروز از دست شما بسیار عصبانی بود، زیرا. نمی‌توانستم او را راضی کنم. الاغ به گاو نر گفت که کشاورز آماده است آن را به قصابی بفروشد در صورت اقدام بیشتر. بنابراین الاغ از گاو نر خواست تا صبح زود بیدار شود. الاغ گفت کارمان را انجام بده

The farmer heard the conversation He smiled and thought that the ass had learnt a lesson. It also advised the bull to work faithfully for its master.

کشاورز مکالمه را شنید لبخندی زد و فکر کرد که الاغ درسی گرفته است. همچنین به گاو نر توصیه کرد که صادقانه برای ارباب خود کار کند.