The Bundle of Sticks>
دسته چوب
The Bundle of Sticks
دسته چوب
The Bundle of Sticks:
دسته چوب:
AN old man had three sons. He was not happy. His sons quarreled with one another.
پیرمردی سه پسر داشت. او خوشحال نبود. پسرانش با هم دعوا کردند.
One day, the old man said to his sons. “Bring me a bundle of sticks." The sons asked their servant to do so. The serant did so. After a few minutes, he returned with a bundle of sticks.
روزی پیرمرد به پسرانش گفت. «یک دسته چوب برای من بیاور.» پسران از خدمتکارشان خواستند که این کار را بکند. خدمتکار این کار را کرد. پس از چند دقیقه با یک دسته چوب برگشت.
The old man then called his sons to him. He said to them, “Here is a bundle of sticks in front of you all. Break it."
سپس پیرمرد پسرانش را نزد خود خواند. او به آنها گفت: «اینجا یک دسته چوب در مقابل همه شماست. بشکن."
They tried to break the bundle of sticks. They failed.
سعی کردند دسته چوب ها را بشکنند. شکست خوردند.
The old man then said, “Now intie the bundle. Take one stick at a time. Break it."
پیرمرد سپس گفت: «حالا بسته را ببند. هر بار یک چوب بردارید. بشکن."
Each son took one stick. He broke it easily.
هر پسر یک چوب گرفت. او به راحتی آن را شکست.
The father said to his sons, “Now learn a lesson, my dear boys. Do not quarrel with one another. Live together. You will be happy and strong. United we stand and divided we fall."
پدر به پسرانش گفت: «حالا عبرت بگیرید، پسران عزیزم. با هم دعوا نکنید. با هم زندگی کنید. شما شاد و قوی خواهید بود. متحد می ایستیم و تقسیم می شویم سقوط می کنیم."
The three sons learnt the lessons and remained united till their death.
سه پسر این درس ها را آموختند و تا زمان مرگشان متحد ماندند.