The Camel and the Jackal >
شتر و شغال
The Camel and the Jackal
شتر و شغال
The Camel and the Jackal
شتر و شغال
A camel and a jackal lived together in a jungle. On the other side of the river flowing beside that jungle, there were fields having ripe sugar- canes
یک شتر و یک شغال در یک جنگل با هم زندگی می کردند. در آن سوی رودخانه ای که در کنار آن جنگل جاری بود، مزارعی بود که نیشکرهای رسیده داشت.
One day the jackal came to the camel with a plan to cross the river and enjoy the sugarcanes. As he did not know how to swim, so he requested the camel to carry him on his back.
روزی شغال با نقشه ای به سراغ شتر آمد که از رودخانه بگذرد و از نیشکرها لذت ببرد. چون شنا بلد نبود از شتر خواست تا او را بر پشت ببرد.
The camel agreed to the jackal's request. They set out for the river and soon reached its bank. The camel carried the jackal on his back and crossed the river. On reaching the other side, they began to eat the sugarcanes.
شتر با درخواست شغال موافقت کرد. به سمت رودخانه حرکت کردند و خیلی زود به ساحل آن رسیدند. شتر شغال را بر پشت گرفت و از رودخانه گذشت. با رسیدن به آن طرف، شروع به خوردن نیشکر کردند.
The jackal was soon satisfied but the camel was yet hungry. The jackal began to howl loudly. The camel asked him not to do so but the jackal said that it was his habit to howl after meals.
شغال زود سیر شد اما شتر هنوز گرسنه بود. شغال با صدای بلند شروع به زوزه کشیدن کرد. شتر از او خواست که این کار را نکند اما شغال گفت عادت اوست که بعد از غذا زوزه بکشد.
His howling attracted the attention of the farmers. They all reached the spot with long sticks. The jackal disappeared in a bush but the camel was badly beaten.
زوزه او توجه کشاورزان را به خود جلب کرد. همه با چوب های بلند به محل رسیدند. شغال در بوته ای ناپدید شد اما شتر به شدت کتک خورد.
Now they were to go across the river. The jackal requested the camel to take him across the river.
حالا قرار بود از رودخانه عبور کنند. شغال از شتر خواست تا او را از رودخانه ببرد.
The camel agreed to do so since he wanted to retaliate upon him. When the camel reached the middle of water, he began to roll in the water. The jackal told him not to do so. But the camel said that it was his habit to do so after meals.
شتر از آنجا که می خواست از او انتقام بگیرد، پذیرفت. وقتی شتر به وسط آب رسید شروع به غلتیدن در آب کرد. شغال به او گفت این کار را نکن. اما شتر گفت که عادت او این است که بعد از غذا این کار را انجام دهد.
As a result, the jackal slipped off the camel's back and fell into the deep water. He was soon drowned. He was rightly punished for his mischievousness.
در نتیجه شغال از پشت شتر لیز خورد و به اعماق آب افتاد. او به زودی غرق شد. او به حق به دلیل شیطنت خود مجازات شد.
Moral:
اخلاقی:
As you sow, so shall you reap?
همانطور که می کارید، درو خواهید کرد؟