The camel, the deer and the horse

شتر و آهو و اسب

00:00
00:00

The camel, the deer and the horse

شتر و آهو و اسب

The camel, the deer and the horse:

شتر و آهو و اسب:

Long, long ago, when animals could talk, the camel had antlers and a long, thick, beautiful tail. So the camel was very proud of himself, and he always showed off his beautiful and magnificent antlers to the others.

خیلی وقت پیش، زمانی که حیوانات می توانستند صحبت کنند، شتر شاخ و دمی بلند، کلفت و زیبا داشت. پس شتر به خود بسیار افتخار می کرد و همیشه شاخ های زیبا و باشکوه خود را به رخ دیگران می کشید.

One day, the camel went to drink at the nearby river. A deer came then out of the woods, bowed to him, and said rather sadly: “I was invited to a party tonight, but how can I go there with such a bare forehead? Even if it is just for one hour, I wish to go with such beautiful antlers as yours. Dear friend, couldn’t you lend me your antlers for tonight? I’ll return them tomorrow, when you come here to drink.”

یک روز شتر به رودخانه نزدیک رفت تا آب بنوشد. آهویی از جنگل بیرون آمد، به او تعظیم کرد و با اندوه گفت: «امشب به یک مهمانی دعوت شده بودم، اما چگونه می توانم با این پیشانی برهنه به آنجا بروم؟ حتی اگر فقط برای یک ساعت باشد، آرزو می کنم با چنین شاخ های زیبایی مثل شما بروم. دوست عزیز، نمی‌توانی شاخ‌هایت را برای امشب به من قرض بدهی؟ فردا که بیای اینجا بنوشی، آنها را برمی گردم.»

The camel, though he was a little vain, had a good heart and took pity on the poor deer’s bald head. So he took his antlers off and gave them to the deer, saying, “Well, tomorrow when I come to drink you must return them to me.”

شتر با اینکه کمی بیهوده بود اما دل خوشی داشت و بر سر کچل آهوی بیچاره رحم کرد. پس شاخ‌هایش را درآورد و به آهو داد و گفت: «خب، فردا که برای نوشیدن آمدم، باید آن‌ها را به من برگردانی».

The deer quickly took the antlers and disappeared into the woods. On his way, he met a horse and told him how he had got his antlers.

آهو به سرعت شاخ ها را گرفت و در جنگل ناپدید شد. در راه با اسبی برخورد کرد و به او گفت که چگونه شاخ هایش را به دست آورده است.

The horse, who had also been invited to the party, thought he would like to find a nice body decoration, too. He then went to the camel and asked him to give him his tail. The kind-hearted camel trusted the horse and gave him his tail.

اسب که او نیز به مهمانی دعوت شده بود، فکر می کرد که می خواهد یک تزئین بدن زیبا نیز پیدا کند. سپس نزد شتر رفت و از او خواست دمش را به او بدهد. شتر مهربان به اسب اعتماد کرد و دمش را به او داد.

The next day, the camel went to the meeting point as agreed. While waiting, he was drinking water and stretching his neck to see if the deer and the horse would come. But none of them showed up. Many days and years have passed since then, and the poor camel has still not got back his antlers nor his tail.

روز بعد شتر طبق توافق به محل ملاقات رفت. در حال انتظار آب می خورد و گردنش را دراز می کرد تا ببیند آهو و اسب می آیند یا نه. اما هیچ کدام از آنها حاضر نشدند. از آن روزها روزها و سالها می گذرد و شتر بیچاره هنوز نه شاخ و نه دمش را پس گرفته است.

Because he drank too much water while awaiting the deer and the horse, the camel has got a hump full of water; and because he stretched his neck gazing long and hard for the deer and the horse, his neck has grown long.

چون در انتظار آهو و اسب آب زیاد نوشید، شتر قوز پر آب گرفته است. و چون گردنش را دراز کرد و به آهو و اسب خیره شد، گردنش دراز شد.

The horse kept his tail but, whenever he sees the camel in the distance, he runs away.

اسب دمش را نگه داشت، اما هرگاه شتر را از دور دید، فرار می کند.

As to the deer, he also kept his antlers, but he has to change them every year because the luck of having antlers did not belong to him but to the camel, and he only got them by betraying the camel.

در مورد آهو نیز شاخ های خود را نگه داشته است، اما باید هر سال آنها را عوض کند، زیرا شانس داشتن شاخ از آن او نبود، بلکه به شتر رسید و تنها با خیانت به شتر آنها را به دست آورد.