The Cat and the Old Mouse

گربه و موش پیر

The Cat and the Old Mouse

گربه و موش پیر

The Cat and the Old Mouse:

گربه و موش پیر:

A black cat happened to wander into a warehouse where mice lived.

یک گربه سیاه به طور اتفاقی وارد انباری شد که موش ها در آن زندگی می کردند.

'This is the place for me,' thought the cat. 'I'll pretend to be dead.' And the cat lay down on the ground. The younger mice ran towards it shouting, 'There's a dead cat.'

گربه فکر کرد: "این مکان برای من است." وانمود می کنم که مرده ام. و گربه روی زمین دراز کشید. موش‌های جوان‌تر به سمت آن دویدند و فریاد زدند: "یک گربه مرده وجود دارد."

But a wise old mouse stopped them and said, 'Don't you know that a cat has nine lives?' Then the old mouse climbed up above the cat and chewed opens a huge sack of flour that was resting on a large bin.

اما یک موش پیر دانا آنها را متوقف کرد و گفت: "مگر نمی دانید که یک گربه 9 جان دارد؟" سپس موش پیر از بالای گربه بالا رفت و گونی بزرگی از آرد را که روی یک سطل بزرگ قرار داشت، جوید.

The flour poured out and covered the cat which lay still for a moment. Then there came a sneeze and out of the flour came a white cat.

آرد بیرون ریخت و گربه را که برای لحظه ای بی حرکت دراز کشیده بود پوشاند. بعد عطسه ای آمد و از میان آرد یک گربه سفید بیرون آمد.