The Clever Cowboy

کابوی باهوش

The Clever Cowboy

کابوی باهوش

The Clever Cowboy

کابوی باهوش

Tony was a handsome and clever cowboy. One day, he went to a neighbouring city. He was feeling hungry but had no money. Still, he went inside a hotel.

تونی یک گاوچران خوش تیپ و باهوش بود. یک روز به شهر همسایه رفت. او احساس گرسنگی می کرد اما پول نداشت. با این حال، او به داخل یک هتل رفت.

Having had his fill, he shouted, "I challenge everybody present here that none of you has ever seen a horse with it's tail where it's head should be." Everyone thought that he was fibbing.

پس از سیر شدن، فریاد زد: "من همه حاضران اینجا را به چالش می کشم که هیچ یک از شما تا به حال اسبی را با دم در جایی که باید سرش باشد ندیده اید." همه فکر می‌کردند که او در حال تخطئه است.

One man said, "It's impossible. If you show us, then I will pay your bill." Tony took them to a stable where he had tied his horse by it's tail to the feeding trough. People understood that Tony was clever. The man paid his bill.

مردی گفت: غیرممکن است، اگر به ما نشان دهی، من قبضت را پرداخت می کنم. تونی آنها را به اصطبلی برد، جایی که اسبش را از دم آن به طاقچه غذا بسته بود. مردم فهمیدند که تونی باهوش است. آن مرد صورتحساب خود را پرداخت کرد.