The Clever Plan

طرح هوشمندانه

The Clever Plan

طرح هوشمندانه

The Clever Plan

طرح هوشمندانه

One day a boy called Sunny came to a garden full of mango trees. But there was a guard guarding the trees. So, he thought of a plan. He went to the guard and asked him to play with him.

یک روز پسری به نام سانی به باغی پر از درختان انبه آمد. اما نگهبانی از درختان نگهبانی می داد. بنابراین، او به یک برنامه فکر کرد. نزد نگهبان رفت و از او خواست با او بازی کند.

The guard agreed. Sunny drew a circle around the guard and told him that if he stepped out, he would have to pay penalty. The guard stood inside the circle and in the meantime Sunny climbed up a tree and plucked many mangoes.

نگهبان موافقت کرد. سانی دور نگهبان دایره ای کشید و به او گفت که اگر بیرون برود، باید جریمه بپردازد. نگهبان داخل دایره ایستاد و در همین حین سانی از درختی بالا رفت و انبه های زیادی چید.

The guard saw it all but could do nothing. Soon, Sunny fled away with mangoes.

نگهبان همه چیز را دید اما کاری از دستش برنمی آمد. به زودی، سانی با انبه فرار کرد.