The Cow's Bell>
زنگ گاو
The Cow's Bell
زنگ گاو
The Cow’s Bell:
زنگ گاو:
Nasir was looking after his father’s cows who had a beautiful bell each. One day, a stranger came by and offered to buy the most beautiful cow’s bell for a large price Nasir agreed and sold the bell, but he could no longer tell where the cow went. The stranger waited for Nasir to lose the cow and then stole it. Nasir went home crying where his father was displeased with him.
نصیر مراقب گاوهای پدرش بود که هر کدام زنگ زیبایی داشتند. یک روز غریبه ای از راه رسید و پیشنهاد خرید زیباترین زنگ گاو را به قیمت گزاف داد نصیر موافقت کرد و زنگ را فروخت، اما دیگر نمی توانست بگوید گاو کجا رفته است. مرد غریبه منتظر ماند تا نصیر گاو را گم کند و سپس آن را دزدید. نصیر با گریه به خانه رفت و پدرش از او ناراضی بود.
Moral: We must never let greed cloud our thinking.
اخلاق: هرگز نباید اجازه دهیم که حرص و آز افکار ما را تحت الشعاع قرار دهد.