The crow and the water pitcher>
کلاغ و پارچ آب
The crow and the water pitcher
کلاغ و پارچ آب
The crow and the water pitcher:
کلاغ و پارچ آب:
Long ago, there lived a crow in a jungle. Once he was wandering in search of water to quench his thirst. At last, he came flying over a village. There he saw a pitcher lying in front of a house. There was some water in it. The crow tried to reach the water, but couldn't succeed. The water level was too low in the pitcher. The crow began to think of some practicable device and finally came up with a bright idea. He looked around and found a pebble. He picked up the pebble in his beak and dropped it into the pitcher.
مدتها پیش، یک کلاغ در جنگل زندگی می کرد. یک بار برای رفع تشنگی در جستجوی آب سرگردان بود. بالاخره با پرواز بر فراز دهکده ای آمد. آنجا پارچ را دید که جلوی خانه ای افتاده بود. مقداری آب در آن بود. کلاغ سعی کرد به آب برسد، اما موفق نشد. سطح آب در پارچ خیلی کم بود. کلاغ شروع به فکر کردن به ابزاری عملی کرد و در نهایت به یک ایده روشن رسید. به اطراف نگاه کرد و سنگریزه ای پیدا کرد. سنگریزه منقارش را برداشت و داخل پارچ انداخت.
The crow realised that the water level had risen a little. So he dropped more pebbles in the pitcher till the water level was high enough for his beak to touch it.
کلاغ متوجه شد که سطح آب کمی بالا رفته است. بنابراین او سنگریزه های بیشتری را در پارچ انداخت تا سطح آب به اندازه ای بالا رفت که منقارش آن را لمس کند.
The thirsty crow then drank the water to his hearts content and flew away.
کلاغ تشنه پس از آن آب را تا دلش نوشید و پرواز کرد.